eitaa logo
کانال حسینیه مجازی اباعبدالله الحسین ع
5.1هزار دنبال‌کننده
14.7هزار عکس
14.9هزار ویدیو
784 فایل
کانال آموزش فرهنگ ایرانی اسلامی سیاسی اجتماعی وابسته به مرکز فرهنگی ونیکوکاری بیت المهدی عج کمک نقدی بشماره 6037697429548081 حسینیه مجازی
مشاهده در ایتا
دانلود
28.17M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کباب مرغ زعفرانی در طبیعت مواد لازم : سینه مرغ زعفران نمک پاپریکا فلفل ❤️
12.56M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگه عاشق کوکو و کتلت های متفاوتی این کتلت مرغ و زعفرون و امتحان کن سینه مرغ۱عدد هویج۱عدد سیب زمینی۱عدد جعفری تخم مرغ ۳عدد زعفران ماست ۱ق غ نمک،فلفل،زردچوبه،کاری پیاز
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
ترجمه ساده ص۳۵۷ آیات۵۴تا۵۸ نور
4_5987700854671543555.mp3
1.72M
ترتیل کریم منصوری ص۳۵۷ آیات۵۴تا۵۸ نور
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
ماجرای نماز خواندن امام موسی کاظم در زندان هارون 🔻🔻
"مقدمه: امام کاظم(ع) در شرایط دشوار حکومت عباسیان می زیست که دستگیری و آزار هواداران اهل بیت، سیاست رایج خلفا بود و طبیعی بودکه آن حضرت نیز، از سوی هارون الرشید، دچار زندان و شکنجه گردد. به گواهی تاریخ، امام موسی بن جعفر(ع) ، قربانی بیم و هراسی شد که هارون نسبت به از دست دادن حکومت خویش داشت، نیز قربانی سخن چینی ها و گزارشهای دروغ بدخواهان و متملقان گردید.  از بارزترین نکات دردناک در زندگانی امام کاظم(ع) ، زندانی شدن های مکرر وطولانی آن حضرت در عصر هارون الرشید است. در این مطلب به گوشه ای از وقایع زندان هارون الرشید و امام کاظم (ع) می پردازیم." ادامه مطلب🔻
"ماجرای نماز خواندن امام موسی کاظم در زندان هارون امام موسی کاظم (ع) در زندان «‌سندی بن شاهک» به سر می‌برد.یک روز هارون مأموری فرستاد که از احوال آن حضرت سؤال نماید. خود سندی نیز وارد زندان شد وقتی که مأمور وارد شد، امام پرسید: « چه کار داری» ؟ مأمور گفت : «‌خلیفه مرا فرستاد تا احوالی از تو بپرسم».امام (ع) فرمود :« از طرف من به او بگو هر روز که از این روزهای سخت بر من می‌گذرد، یکی از روزهای خوشی تو هم سپری می‌شود تا آن روزی برسد که من و تو در یک جا به هم برسیم، آنجا که اهل باطل به زیانکاری خود واقف می‌شوند». یک روز دیگر، «‌فضل بن ربیع» وزیر خلیفه، مأمور رساندن پیغامی از طرف هارون به آن حضرت گردید. وقتی که وارد شد، دید امام نماز می‌خواهند. هیبت حضرت مانع شد که بنشیند. نماز ایشان که تمام شد، به وی اعتنا نکرد و بلافاصله نماز دیگری آغاز نمود. مرتب همین کار را ادامه می‌داد.آخر کار، وقتی که یکی از نمازها تمام شد، قبل از آنکه نماز دیگر را شروع کند؛ فضل بن ربیع لب باز کرد: «‌برادرت هارون سلام می‌رساند و می گوید: خبرهایی از تو به ما رسیده که موجب سؤ تفاهمی شده است. اکنون معلوم گردید که شما تقصیری ندارید. ولی من میل ندارم که شما همیشه نزد من باشید و به مدینه نروید. حالا که بناست پیش ما بمانید، خواهش می‌کنم از لحاظ برنامه غذایی – هر نوع غذایی که خودتان می‌پسندید دستور دهید؛ و فضل مأمور پذیرایی شماست. حضرت جواب فضل را به دو کلمه داد:«‌از مال خودم چیزی را در اینجا نیست که از آن استفاده نمایم. و خداوند مرا اهل تقاضا و خواهش هم نیافریده، که از شما تقاضا و خواهشی داشته باشم» بعد از گفتن آن کلمه فوراً‌ از جا حرکت کرد و فرمود: «‌ا... اکبر» و نماز خود را آغاز نمود." ادامه مطلب🔻
"رفتار امام کاظم(ع) در زندان در دیدگاه امام کاظم، سراسر زمین مسجد و معبد ومحراب وسیع پرستش و زمینه ای برای تسبیح و تقدیس خدا بود، چه در زندان چه بیرون، چه در مدینه چه در بصره یا بغداد. هر چه حلقه حصار را بر او تنگ ترمی کردند و سختگیری ها بیشتر می شد و محنت ها متراکمتر می گشت، احساس قرب بیشتر به خدا می کرد و از «نماز» و «صبر»، کمک می گرفت. امام، زندان را پرستشگاه ساخته بود و از تنهایی زندان، خانه انس و الفت با خدا پدید آورده بود. روزها روزه می گرفت و شبها به نماز و مناجات می ایستاد. به روایت یکی اززندانبانانش، حضرت خدا را حمد می کرد که جایی مهیا و آسوده برای عبادت، نصیب وی ساخته است. احمد بن عبدالله از پدرش نقل می کند: نزد فضل بن ربیع رفتم. وی بر پشت بامی نشسته بود. به من گفت: به داخل این اتاق نگاه کن چه می بینی؟ گفتم: جامه ای بر روی زمین افتاده. گفت: خوب بنگر. دقت کردم، گفتم: مردی است در حال سجود. گفت: او را می شناسی؟ او موسی بن جعفر است. من شب و روز مراقب حال او هستم، همواره او را در همین حالت می یابم. پس از نماز صبح، تا طلوع خورشید تعقیبات می خواند، سپس به سجده می افتد تا اذان ظهر. کسی را گماشته که وقت نماز را به او اطلاع دهد. وقتی هنگام نماز را به اوخبر می دهد، برخاسته، بدون آنکه دوباره وضو بگیرد، به نماز می پردازد و این حالت اوست، تا غروب که افطار می کند، تجدید وضو می کند، سپس به سجده می افتد و در دل شب تا طلوع فجر نماز می خواند. خبر از شهادت در دوّمین مرحله مرحوم کلینى ، علاّمه طبرسى و علاّمه مجلسى و دیگر بزرگان ، به نقل از ابوخالد زبالى حکایت کنند: در آن زمانى که مهدى عبّاسى ، امام موسى کاظم علیه السلام را از مدینه به عراق احضار کرد، من در یکى از کاروان سراها به نام زباله بودم ، که حضرت به همراه تعدادى از ماءمورین خلیفه وارد کاروانسرا شد؛ و چون آن بزرگوار مرا دید خوشحال گردید و فرمود: مقدارى لوازم ، برایش تهیّه و فراهم کنم . عرض کردم : مولاى من ! چرا شما را در این وضعیّت مى بینم ؟! این همه ماءمور، شما را به کجا مى برند؟ و سپس افزودم : من از این طاغوت مهدى عبّاسى مى ترسم و شما را در امان نمى بینم ." ادامه مطلب🔻
"حضرت فرمود: اى ابوخالد! در این سفر به من آسیبى نخواهد رسید، ناراحت نباش ، در فلان ماه و تاریخ ، نزدیک غروب آفتاب منتظر من باش ، که ان شاءاللّه مراجعت مى نمایم . ابوخالد گوید: بعد از آن که ماءمورین حکومتى حضرت را بردند، من مرتّب در حال محاسبه ایّام و ساعات بودم ، که چه موقع زمان وعده حضرت فرا مى رسد و مراجعت مى فرماید. پس چون آن روزى که امام علیه السلام وعده داده بود، فرا رسید، من تا غروب آفتاب منتظر قدوم مبارک آن حضرت نشستم ؛ ولى آن بزرگوار نیامد، تا هنگامى که هوا تاریک شد، ناگهان دیدم از آن دور یک سیاهى پدیدار گشت . چون جلو رفتم ، امام موسى کاظم علیه السلام را سوار بر قاطر دیدم ، بر حضرتش سلام کردم و از این که صحیح و سالم مراجعت فرموده است ، بسیار خوشحال و مسرور گشتم . آن گاه حضرت به من خطاب کرد و فرمود: اى ابوخالد! آیا هنوز هم ، در شکّ و تردید هستى ؟ گفتم : الحمدللّه ، که از شرّ این ستمگر ظالم نجات یافتى . فرمود: آرى ، لیکن مرحله اى دیگر مرا احضار خواهند کرد و در آن مرحله نجات نمى یابم ؛ و آنان به هدف شوم خود خواهند رسید. خروج از زندان و طىّ الارض مرحوم شیخ صدوق و دیگر بزرگان آورده اند: پس از آن که چون هارون الرّشید حضرت ابوالحسن ، امام موسى کاظم علیه السلام را از زندان بصره به بغداد منتقل کرد، تحویل شخصى به نام سندى بن شاهک یهودى داده شد. و در زندان بغداد، حضرت بسیار تحت کنترل و فشار بود؛ و زیر انواع شکنجه هاى روحى و جسمى قرار گرفت ، تا جائى که حتّى دست و پا و گردن آن امام مظلوم علیه السلام را نیز به وسیله غل و زنجیر بستند. امام حسن عسکرى علیه السلام در این باره فرموده است :جدّم ، حضرت موسى بن جعفر علیه السلام سه روز پیش از شهادتش ، زندان بان خود - مسیّب - را طلبید و اظهار نمود: من امشب به مدینه جدّم ، رسول خدا صلى الله علیه و آله مى روم تا با آن حضرت تجدید عهد و میثاق نمایم و آثار امامت را تحویل امام بعد از خودم دهم . مسیّب عرض کرد: اى مولاى من ! شما در میان این غل و زنجیر و آن همه ماءمورین اطراف زندان ، چگونه قصد چنین کارى را دارى ؟ و من چگونه زنجیرها و درب هاى زندان را باز کنم ، در حالى که کلید قفل ها نزد من نیست ؟! امام علیه السلام فرمود: اى مسیّب ! ایمان و اعتقاد تو نسبت به خداوند متعال و هچنین نسبت به ما اهل بیت عصمت و طهارت سُست است . " ادامه مطلب🔻
"و سپس حضرت افزود: همین که مقدار یک سوّم از شب سپرى گردید، منتظر باش که چگونه خارج خواهم شد. مسیّب گوید: من آن شب را سعى کردم که بیدار بمانم و متوجّه حرکات امام موسى کاظم علیه السلام باشم ؛ ولى خسته شدم و خواب چشمانم را فرا گرفت ؛ و لحظه اى در حال نشسته ، خوابم برد. ناگهان متوجّه شدم که حضرت با پاى مبارکش مرا حرکت مى دهد، پس ‍ سریع از جاى خود برخاستم ؛ و هر چه نگاه کردم اثرى از دیوار و ساختمان و زندان ندیدم ، بلکه خود را به همراه حضرت در زمینى هموار مشاهده نمودم . و چون گمان کردم که آن حضرت مرا نیز به همراه خود از آن ساختمان ها بیرون آورده است ، گفتم : یاابن رسول اللّه ! مرا نیز از شرّ این ظالم نجات بده . حضرت اظهار نمود: آیا مى ترسى تو را به جهت من از بین ببرند و بکُشند؟ و سپس افزود: اى مسیّب ! در همین حالى که هستى ، آرام باش ، من پس از مدّتى کوتاه باز مى گردم . مسیّب با تعجّب سؤال کرد: یاابن رسول اللّه ! غل و زنجیرى که بر دست و پاى شما بود، چگونه گشودى ؟! امام علیه السلام فرمود: خداوند متعال به جهت ما اهل بیت ، آهن را براى حضرت داود علیه السلام ملایم و نرم کرد؛ و این کار براى ما نیز بسیار سهل و ساده است . آن گاه حضرت از نظرم ناپدید گشت و با ناپدید شدنش دیوارها و ساختمان زندان با همان حالت قبل نمایان گردید. و چون ساعتى گذشت ناگهان دیدم دیوارها و ساختمان زندان به حرکت درآمد و در همین حالت ، مولا و سرورم حضرت موسى بن جعفر علیهما السلام را دیدم که به زندان بازگشته است و همانند قبل غل و زنجیر بر دست و پاى مبارک حضرت بسته مى باشد. از دیدن این معجزه ، بسیار تعجّب کردم و به سجده افتادم .بعد از آن امام علیه السلام به من فرمود: اى مسیّب ! برخیز و بنشین ؛ و ایمان خود را تقویت و کامل گردان ، و سپس افزود: من سه روز دیگر از این دنیا و محنت هاى آن خلاص خواهم شد و به سوى خداوند متعال و مهربان رهسپار مى گردم .(51)" ادامه مطلب🔻