چند روزی میشد که دختر عمهی شش سالهم نگران بود رازش لو بره
امشب تصمیم گرفت رازشو درگوشم بگه...
رازش برداشتن عروسک دوستش، خوردن خوراکی هایی که براش ضرر داره و مامانش اجازه نمیده، تقلب موقع نوشتن املا، برداشتن برچسب های ابجیش و... نبود
رازش این بود که روی یه پسر جوون موخرمایی کراش زده بود 😐
نمیدونم بخندم،
گریه کنم
یا چی👩🦯
حرف دل
چند روزی میشد که دختر عمهی شش سالهم نگران بود رازش لو بره امشب تصمیم گرفت رازشو درگوشم بگه... راز
به من گفته به کسی نگم
شما هم به کسی نگید..😄
داداشم:
ابجی دختره بهم فحش داد
-چی گفت؟
-گفت چشات سگ داره... فحش خیلی بدیه؟
-اره اره خیییلی😂