میدونید گاهی با یک پادکست
یک شعر
یک متن
میشه روح انسان ها رو لمس کرد
میشه بین هیاهوی جهان دستشون رو گرفت و گفت:
بیا از یک زاویه دیگه جهان رو ببینیم :)
میشه مواجهشون کرد با بخش های پنهان و سرکوب شده روحشون
میشه مخفی ترین و عمین ترین عواطف، که ندیدنشون مایه رنج فرد میشه رو از زیر خروارها خاک بیرون کشید
میشه لبخند بخشید
اشک هدیه کرد
و در حس خوب انسان ها سهیم بود... :)
دوستان زیادی دارم که به عنوان شاعر میشناسندم
اگر مسئول برگزاری برنامه ای باشند به عنوان شاعر دعوتم میکنند
اگر به شعر مناسبتی نیاز داشته باشند سراغم را میگیرند
و اگر بخواهند به کسی معرفیم کنند کنار اسمم پسوند شاعر میگذارند
اما راستش را بخواهید،
کمتر کسی را میشناسم که بشود کنارش بیبهانه شعر خواند :)
شعرهای زیادی در گلویم مانده...
خیلی دیدم از نویسنده ها و شاعرها این سوال پرسیده میشه
حقیقت اینه که اگر شاعر یا نویسنده اثری خلق میکنند به این معنی نیست که حتما احساسات و اتفاقات اون متن رو تجربه کرده
گاهی جرقه خلق یک شعر احساسه اما گاهی هم یک تصویره یا یک کشفه...