میشه مواجهشون کرد با بخش های پنهان و سرکوب شده روحشون
میشه مخفی ترین و عمین ترین عواطف، که ندیدنشون مایه رنج فرد میشه رو از زیر خروارها خاک بیرون کشید
میشه لبخند بخشید
اشک هدیه کرد
و در حس خوب انسان ها سهیم بود... :)
دوستان زیادی دارم که به عنوان شاعر میشناسندم
اگر مسئول برگزاری برنامه ای باشند به عنوان شاعر دعوتم میکنند
اگر به شعر مناسبتی نیاز داشته باشند سراغم را میگیرند
و اگر بخواهند به کسی معرفیم کنند کنار اسمم پسوند شاعر میگذارند
اما راستش را بخواهید،
کمتر کسی را میشناسم که بشود کنارش بیبهانه شعر خواند :)
شعرهای زیادی در گلویم مانده...
خیلی دیدم از نویسنده ها و شاعرها این سوال پرسیده میشه
حقیقت اینه که اگر شاعر یا نویسنده اثری خلق میکنند به این معنی نیست که حتما احساسات و اتفاقات اون متن رو تجربه کرده
گاهی جرقه خلق یک شعر احساسه اما گاهی هم یک تصویره یا یک کشفه...
حرف دل
سلام و مهر :) اینکه به شعر علاقه مندید خیلی خوبه در آینده وقت هایی که کسی رو پیدا نمیکنید تا باری ا
من حدودا چهار سال پیش، زمانی که هفده سالم بود شعر رو رسما شروع کردم و اولین غزل موزونم رو نوشتم
قبل از اون هم متن های احساسی و اهنگین مینوشتم
ولی خب نمیشه شعر محسوبشون کرد
توی دبیرستان از طریق کتاب علوم و فنون با عروض و قافیه آشنا شدم
و جرقه اولین ابیاتم همون موقع زده شد
میدونید،
مهمتر از شاعر شدن شاعرانه زیستنه
همین که نگاهی خیال انگیز، شاعرانه و متفاوت از دیگران به جهان داشته باشی نصف راه رو طی کردی :)
حرف دل
سلام و ادب طاعاتتون قبول🪴 زمانی که میخواید در مسیر شعر قدم بزارید باید مثل هر مسیر دیگه ای ابتدا از
اینجا یه سری نکات رو درباره شروع شاعری توضیح دادم
که خلاصش اینه:
۱. یادگرفتن عروض و قافیه
۲. زیاد خوندن شعر خوب