حرف دل
این روزها زندگی داره وارد مراحل پیچیده تری میشه...
این روزها که مدام در رفت و امد بین بیمارستان و خونه هستم...
دست های مامان بزرگ پر از رد نامهربون سوزن هاست
بدنش کبوده
استخوانی که شکسته اجازهی حرکت بهش نمیده
اتاق بیمارستان مثل زندانه
زندانی که زندان بان نداره ولی نمیتونی ازش خارج بشی
حرف دل
مرا ببخش عزیزم! که ایده آل نبودم...
سلام و نور
مصرع اول رو یکی از دوستان توی ناشناس ارسال کرده بودند
نمیدونم شاعرش کیه
مصرع دوم رو همون موقع بداهه نوشتم
الان اگر بخوام ادامهش بدم مینویسم:
مرا ببخش عزیزم که ایدهآل نبودم
که ساده بودم و دنبال رنگ سال نبودم
#محدثه_نبی_حسینی
حرف دل
سلام و نور مصرع اول رو یکی از دوستان توی ناشناس ارسال کرده بودند نمیدونم شاعرش کیه مصرع دوم رو همون
به مهر خوندین🌱
نمی دونم
شاید هم غزل شد...