باد صبا! گذر کنی اَرْ در سرای دوست
برگو که دوست سر ننهد جُز به پای دوست
من سر نمی نهم، مگر اندر قدوم یار
من جان نمی دهم، مگر اندر هوای دوست
کردی دل مرا ز فراق رُخت کباب
انصافْ خود بده که بود این سزای دوست؟
مجنونْ اسیر عشق شد، امّا چو من نشد
ای کاش کس چو من نشود مُبتلای دوست
- امام خمینی
چه کسی میداند
که تو در پیله ی خود تنهایی؟
چه کسی میداند
که تو در حسرت یک روزنه ی فردایی
پیله ات را بگشا
تو به اندازه ی پروانه شدن
زیبایی!🌱
_سهراب سپهری
اصرار مرگ را بپذیرم چه میکنی؟
در حسرت وصال بمیرم چه میکنی؟
عاشق که نیستی تو، اقلا غیور باش!
از مرگ اگر که بوسه بگیرم چه میکنی؟
بیرون این قفس خبری نیست، سر مکوب
آرام باش مرغ اسیرم! چه میکنی؟!
در شعلههای عشق عظیمم نسوختی
با کینههای قلب حقیرم چه میکنی؟
دارم غرور ریخته را جمع میکنم...
اینبار من تو را نپذیرم چه میکنی؟
رباب کلامی
هدایت شده از به وقت شاعری
هر سنگ که بر سینه زدم نقش تو بگرفت
آن هم صنمی بهر پرستیدن من شد
#طالب_آملی
هدایت شده از حبیب آرت | HABIB
زبان به کام نمی گیرم در این زمانهی طوفانی
برادرا شده تکلیفم به جای شعر، رجزخوانی
که شیعه غیرت و احساس است نماد، حرْکت شمسایی
که شیعه منطق و برهان است دلیل، حامد کاشانی
- سید حمیدرضا برقعی