شعور .
دیگران از من گریزانند و من از خویشتن :)))
اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیرم!
شعور .
-
فواره شرح معنی این یک عبارت است:
دنیا حضیض عزت و اوج حقارت است
بیرون هر قفس قفسی دیگر است باز
در اصل نام دیگر دنیا اسارت است...
چون عمر رفته را نتوان باز پس گرفت
هر منفعت که میکند انسان خسارت است
زاهد در انتظار بهشت است و عیب نیست
این عاقلان عبادتشان هم تجارت است
در معنی«وجود» همین بس که پیش دوست
اظهار «هیچ» بودن ما هم جسارت است...
عاشق به گریه آمد و بوسید یار را
عاقل هنوز منتظر یک اشارت است...
- فاضل نظری
شعور .
من نیستم از باده ی این بادیه خشنود
کو آتشِ جامی که که کُنَد دردِ مرا دود
دلخسته ام از شهرِ ریا! شهرِ تظاهُر
ای شهرِ پُر از رنگ و پر از حاشیه بدرود
باید بروَم شهرِ نجف جایِ من آنجاست
ما را ببَر ای عشق به سَرمنزلِ مقصود
ای کاش به گیسوی ضریحَش بزنم چنگ
تا چند بسوزیم و بسازیم چُنان عود
گویَند علی می زده صد وصله به کفشَش
ای کاش دلِ خسته ی من کفشِ علی بود
گفتند علی کیست؟ همان کعبه ی سیار
گفتند علی کیست؟ همان قبله ی موجود
آن کوه تر از کوه تر از کوه تر از کوه
آن رودتر از رودتر از رودتر از رود
آن مرد که مبهوتِ جمالش شده یوسُف
آن مرد که مبهوتِ صدایش شده داوود
یک دانه ی انگورِ ضریحَش به لَبَم خورد
دیگر پس از آن این لبِ وامانده نیاسود
هرچند که نوشیدم ازاین جام کمی دیر
با هیچ شرابی نشدم مَست چنین زود
قرآن و نماز و حرم و روزه وحج هم
جز عشقِ علی هیچ به عُشاق نَیَفزود
پس ای ترکِ کعبه بگو کیست ، بگو کیست
در خانه ی معبود به جز حضرتِ معبود؟!
از باده ی باد است لَبَش تر لبِ دریا
هو میکشد از عشق علی مَست و کف آلود
ما نیز ببینیم همه روی علی را
بر کعبه اگر تکیه زَنَد حضرت موعود...!
محسن کاویانی
ما را به غمزه کشت و قضا را بهانه کرد
برما نظر نکرد و حيا را بهانه کرد
دستی به دوش غير نهاد از ره کرم
ما را چو ديد لغزش پا را بهانه کرد
آمد برون خانه چو آواز ما شنيد
بخشيدن غذا به گدا را بهانه کرد
رفتم به مسجد از پی نظاره رخش
دستی به رخ کشيد و دعا را بهانه کرد
زاهد نداشت تاب جمال پری رخان
کنجی گرفت و ترس خدا را بهانه کرد
قتیل لاهوری