eitaa logo
شعور .
69 دنبال‌کننده
174 عکس
13 ویدیو
2 فایل
؛ مجلس تمام گشت و به پایان رسید عمر ؛ ما همچنان در اول ِ وصف ِ تو مانده‌ایم .. . ‌. ‌
مشاهده در ایتا
دانلود
هم برای من به انصار و مهاجر رو زدی هم صبوری کردی و در خانه ام سوسو زدی چند ماهی درد پهلو را تحمل کرده‌ای خواستی برخیزی از جا تکیه بر زانو زدی رو به بهبودی ست حالت یا برای دلخوشی بسترت را جمع کردی خانه را جارو زدی اینقدر زحمت به خود دادی برای مرتضی کودکان را با چه حالی شانه بر گیسو زدی یک کلام از درد خود با من نگفتی هیچ وقت مخفی از چشمان حیدر دست بر پهلو زدی گر چه این همسایه‌ها از پشت خنجر می زنند با دعایت زخم آن‌ها را سحر دارو زدی از تمام غصه‌ها این غم علی را می کشد تو برای من به انصار و مهاجر رو زدی
هدایت شده از تأملات | تولايى
با من حسـاب داشت عدو از غدیر خم از من، تو را گرفت و دگر بی‌حساب شد!
هدایت شده از تأملات | تولايى
من طربم طرب منم زهره زند نوای من عشق میان عاشقان شیوه کند برای من
کفن برف کجا؟ پیرهن برگ کجا؟ خسته‌ام مثل درختی که از آذر ماهش باز برگرد به دل‌تنگی قبل از باران سوره‌ی توبه رسیده است به بسم‌الله‌اش - فاضل نظری
هدایت شده از نوسان تی وی
شِکوه‌ای نیست ز طوفانِ حوادث ما را دل به دریازدگان خنده به سیلاب زَنند - رهی معیری - ▪️فاطمیه(س) ▪️شب چهارم
هدایت شده از نوسان تی وی
ما به جمهوریِ زهرایی خود می‌نازیم وَرنه بی‌فاطمه که خِطّه‌ی ایران هیچ است! نوسان | @navasanTV
هدایت شده از نوسان تی وی
فِراق یار، نه آن می‌کند که بتوان گفت
هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر، آرام تر از آهو بی باک تر از شیرم هر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر، رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر..‌. -مولانا
حاج قاسم! ز رفیقان شهیدت چه‌خبر ؟ از غم باقری و داغ رشیدت چه‌خبر ؟ هر طرف می‌نگرم شاخه گلی افتاده ؛ آه از خنده نورانی حاجی‌زاده 💔 .. با سلامی که به این قافله پیوست بگو .. قامت صبر همه خم شد و نشکست بگو مژده این است که ام‌الشهدا فاطمه است بهترین راه رسیدن به خدا فاطمه است .
هدایت شده از سه+تاپ
سلیمانا بیا بردار، بار از شانه‌ی موری مرا باری‌ست از غم‌ها که سنگین است بر دوشم...
هدایت شده از سکوت.
خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی  بشنود دوستش از نامزدش دل برده  مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی  که به پرونده جرم پسرش برخورده    خسته ام مثل پسربچه که در جای شلوغ  بین دعوای پدرمادرِ خود گم شده است  خسته مثل زن راضی شده به مهرِ طلاق  که پر از چشمِ بد و تهمتِ مردم شده است    خسته مثل پدری که پسر معتادش  غرق در درد خماری شده فریاد زده  مثل یک پیرزنی که شده سربار عروس  پسرش ، پیشِ زنش ، بر سرِ او داده زده خسته ام مثل زنی حامله که ماه نهم  دکترش گفته به دردِ سرطان مشکوک است  مثلِ مردی که قسم خورده خیانت نکند  زنش اما به قسم خوردنِ آن مشکوک است    خسته مثل پدری گوشه آسایشگاه  که کسی غیر پرستار سراغش نرود  خسته ام بیشتر از پیرزنی تنها که  عـــــید باشد ... نوه اش سمت اتاقش نرود !    خسته ام ! کاش کسی حال مرا می فهمید ...  غیر از این بغض که در راهِ گلو سد شده است  شدم ام مثل مریضی که پس از قطع امید  در پی معجزه ای ... راهی مشهد شده است ...