اگر خطا نکنم، عطر، عطر یار من است
کدام دسته گل امروز بر مزار من است
گلی که آمده بر خاک من نمی داند
هزار غنچه ی خشکیده در کنار من است
گل محمدی من، مپرس حال مرا
به غم دچار چنانم که غم دچار من است
تو قرص ماهی و من برکه ای که می خشکد
خود این خلاصه ی غم های روزگار من است
بگیر دست مرا تا ز خاک برخیزم
اگر چه سوخته ام، نوبت بهار من است
- فاضل نظری
گر عقل پشت حرف دل، اما نمیگذاشت
تردید پا به خلوت دنیا نمیگذاشت
از خیر هست و نیست دنیا به شوق دوست
میشد گذشت . . وسوسه اما نمیگذاشت
این قدر اگر معطل پرسش نمیشدم
شاید قطار عشق مرا جا نمیگذاشت
دنیا مرا فروخت ولی کاش دست کم
چون بردگان مرا به تماشا نمیگذاشت
شاید اگر تو نیز به دریا نمیزدی
هرگز به این جزیره کسی پا نمیگذاشت
گر عقل در جدال جنون، مَرد جنگ بود
ما را در این مبارزه تنها نمیگذاشت
ای دل بگو به عقل که دشمن هم اینچنین
در خون مرا به حال خودم وا نمیگذاشت
ما داغدار بوسهی وصلیم چون دو شمع
ای کاش عشق سر به سر ما نمیگذاشت...
فاضل نظری
هدایت شده از به وقت شاعری
دل من را شکستی و خبر میگیری از حالم؟
اگر که بشکند قایق، به روی آب می ماند؟
پس از شوق فراوان بر دلم داغ وصالت ماند
شبیه کودکی که روز اردو خواب می ماند...
#امیرحسین_ثابتی
هدایت شده از به وقت شاعری
برای نوکرت چیزی شبیه غم نخواهد شد
بنای نوکری جز با غمت محکم نخواهد شد
حسین بین مقتل، روی کاغذ، روی پرچم را
به هر لحنی بخوانی چیزی از غم کم نخواهد شد
برایت اشک میریزم، برای خویش در واقع
برای زخم تو این اشکها مرهم نخواهد شد
بهشوق برکت دستان مادر هست مینوشیم
و إلّا، چای، بعد از روضههایت دم نخواهد شد
من و چایی تعارف کردن؟ این را خوب میدانی
سرم پیش کسی جز گریهکنها خم نخواهد شد
دعا کن عاقبت تیغ شهادت چاره بردارد
که جز این، نوکر نالایقت آدم نخواهد شد
#سید_ابوالفضل_مبارز
هدایت شده از به وقت شاعری
گفتم عموم، گفت تساوی ولی چه سود؟
این رابطه به غیر تباین دگر نبود...
#محمدجواد_جلالی
هدایت شده از به وقت شاعری
نسبت های چهارگانه منطقی
دو کلی، با هم دیگر یکی از روابط زیر را دارند:
1️⃣ تساوی
مثل *انسان* و *متفکر* (مراد از متفکر دارای قابلیت تفکر است نه متفکر بالفعل)
"هر انسانی متفکر است"
و
"هر متفکری انسان است"
مصداق های دو کلی کاملا باهم مساوی هستند.
2️⃣ تباین
مثل انسان و درخت؛
"هیچ درختی انسان نیست"
و
"هیچ انسانی درخت نیست"
هیچ اشتراکی بین دو کلی وجود ندارد.
3️⃣ عموم و خصوص مطلق
مثل گردو و گرد بودن؛
"هر گردو، گرد است"
و
"هر گردی، گردو نیست"
تمامی کلی *گردو*، مصداق برای *گرد بودن* هستند ولی بعضی از کلی (گرد بودن)، مصداق برای گردو هستند.
4️⃣ عموم و خصوص من وجه
مثل انسان و سفید؛
"بعضی از انسان ها سفید هستند"
و
"بعضی از سفید ها، انسان هستند"
بعضی از کلی (انسان)، مصداق برای کلی(سفید) هستند و بالعکس.
یعنی بعضی از انسان ها مثلا سیاه پوست هستند و یا بعضی از سفید ها، انسان نیستند؛ مثل بعضی از گربه ها که سفید هستند.
#منطق