eitaa logo
شعور .
70 دنبال‌کننده
172 عکس
13 ویدیو
2 فایل
؛ مجلس تمام گشت و به پایان رسید عمر ؛ ما همچنان در اول ِ وصف ِ تو مانده‌ایم .. . ‌. ‌
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از به وقت شاعری
دل من را شکستی و خبر می‌گیری از حالم؟ اگر که بشکند قایق، به روی آب می ماند؟ پس از شوق فراوان بر دلم داغ وصالت ماند شبیه کودکی که روز اردو خواب می ماند...
چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را که کس آهوی وحشی را از این بهتر نمیگیرد
هدایت شده از به وقت شاعری
برای ‌نوکرت ‌چیزی ‌شبیه ‌غم ‌نخواهد شد بنای‌ نوکری جز با غمت محکم نخواهد شد حسین‌ بین‌ مقتل‌، روی کاغذ، روی پرچم را به‌ هر لحنی‌ بخوانی ‌چیزی ‌از غم‌ کم ‌نخواهد شد برایت اشک می‌ریزم، برای خویش در واقع برای زخم تو این اشک‌ها مرهم نخواهد شد به‌شوق ‌برکت‌ دستان‌ مادر هست‌ می‌نوشیم و إلّا، چای، بعد از روضه‌هایت دم نخواهد شد من‌ و چایی ‌تعارف‌ کردن؟ این ‌را خوب ‌می‌دانی سرم پیش‌ کسی‌ جز گریه‌کن‌ها خم نخواهد شد دعا کن‌ عاقبت تیغ شهادت چاره‌ بردارد که جز این، نوکر نالایقت آدم نخواهد شد
هدایت شده از به وقت شاعری
گفتم عموم، گفت تساوی ولی چه سود؟ این رابطه به غیر تباین دگر نبود...
هدایت شده از به وقت شاعری
نسبت های چهارگانه منطقی دو کلی، با هم دیگر یکی از روابط زیر را دارند: 1️⃣ تساوی مثل *انسان* و *متفکر* (مراد از متفکر دارای قابلیت تفکر است نه متفکر بالفعل) "هر انسانی متفکر است" و "هر متفکری انسان است" مصداق های دو کلی کاملا باهم مساوی هستند. 2️⃣ تباین مثل انسان و درخت؛ "هیچ درختی انسان نیست" و "هیچ انسانی درخت نیست" هیچ اشتراکی بین دو کلی وجود ندارد. 3️⃣ عموم و خصوص مطلق مثل گردو و گرد بودن؛ "هر گردو، گرد است" و "هر گردی، گردو نیست" تمامی کلی *گردو*، مصداق برای *گرد بودن* هستند ولی بعضی از کلی (گرد بودن)، مصداق برای گردو هستند. 4️⃣ عموم و خصوص من وجه مثل انسان و سفید؛ "بعضی از انسان ها سفید هستند" و "بعضی از سفید ها، انسان هستند" بعضی از کلی (انسان)، مصداق برای کلی(سفید) هستند و بالعکس. یعنی بعضی از انسان ها مثلا سیاه پوست هستند و یا بعضی از سفید ها، انسان نیستند؛ مثل بعضی از گربه ها که سفید هستند.
هنوز اول عشق است؛ اضطراب مکن. تو هم به مطلب خود می‌رسی شتاب مکن.
من با تو به چشم آمدم و هیچ نبودم چون سایه عدم بود سراپای وجودم
هدایت شده از به وقت شاعری
طبعم روان و مرثیه خوان تو بوده است این سینه سال‌هاست جهان تو بوده است هرچند در بهار، دل دیگران خوش است قلبم حزین ز سوز خزان تو بوده است گفتی رها شو از قفس عشق من ولی جانم همیشه بندِ به جان تو بوده است گاهی شراب می‌خورم و گریه می‌کنم بر روی جام جای دهان تو بوده است در راه عشق هیچ کسی بی پلاک نیست بر سینه ام همیشه نشان تو بوده است
هدایت شده از سکوت.
میرود غافلهٔ عمر به سرعت امروز ما در اندیشه آنیم که فردا چه کنیم
دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت آه از آیینه که تصویر تو را قاب گرفت