🔻 امام صادق ع:
🔹 مَنْ لَقِيَ حَاجّاً فَصَافَحَهُ كَانَ كَمَنِ اسْتَلَمَ الْحَجَرَ.
🔸 آن كس كه حج گزارنده را ديدار كند و با او مصافحه نمايد، همچون كسى است كه دستش به حجر الاسود رسيده و آن را بوسيده است.
📚 ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ؛ النص ؛ ص50.
🆔 @huoooo
958.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘 افطاری رفتن مولا علی ع
🆔 @huoooo
🔘 عظمت سید رضی رحمه الله نویسنده کتاب نهج البلاغه
🔻 شیخ مفید ره حضرت زهرا (س) را در خواب دید که در مسجد کرخ بغداد بر او وارد شد در حالی که دو کودکش حسن و حسین (ع) همراهش بودند و حضرت ع به شیخ مفید فرمود به هر دوی آنها فقه بیاموز. شیخ مفید با شگفتی از خواب بیدار شد.
نیمروز فردا فاطمه دختر ناصر، در حالی که کنیزان دور او را گرفته و دو کودکش سید مرتضی و سید رضی پیشاپیش او بودند، وارد مسجد شد.
شیخ مفید برخاست و بر آن خاتون سلام گفت.
او فرمود: ای شیخ ، این دو، فرزندان من هستند، خدمت تو آوردم که به آنان فقه بیاموزی.
شیخ مفید به گریه افتاد و داستان خواب دیشب را برای خاتون بیان کرد. آنگاه به تعلیم و تربیت این دو پرداخت، و خداوند با لطف و عنایت، ابواب علم و دانش را بر آنان گشود، چندان که آوازه و شهرتشان در آفاق گیتی پیچید، شهرتی که تا جهان پایدار است برقرار است.
📚 مطلع انوار.
🆔 @huoooo
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘 دم این سگ از ریش شمایی که به حضرت علی ع ناسزا می گویید برتر است
🆔 @huoooo
🔻 پیامبر ص:
🔹 الجنّة مشتاقة إلى أربعة من أمّتى: علىّ- عليه السّلام-، و سلمان، و مقداد، و أبى ذرّ.
🔸 بهشت به چهار نفر از امت من مشتاق است: على- عليه السّلام- و سلمان و مقداد و ابوذر.
📚 پاسداران حريم عشق ؛ ج4 ؛ ص66.
🆔 @huoooo
🔻 امام سجاد ع:
🔹 عَلَامَاتُ الْمُؤْمِنِ خَمْسٌ، الْوَرَعُ فِي الْخَلْوَةِ وَ الصَّدَقَةُ فِي الْقِلَّةِ وَ الصَّبْرُ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ وَ الْحِلْمُ عِنْدَ الْغَضَبِ وَ الصِّدْقُ عِنْدَ الْخَوْفِ.
🔸 نشانه هاى مؤمن پنج چيز است:
1. خداترسى در خلوت.
2. صدقه دادن در حال تنگدستى.
3. شكيبايى در مصيبت.
4. بردبارى در حال غضب.
5. راستگويى در حال ترس.
📚 الخصال ؛ ج1 ؛ ص269.
🆔 @huoooo
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘 دست مولا علی ع در عرش خدا
🆔 @huoooo
🔘 حکایتی از مولا امیر المؤمنین ع
🔸 حضرت على عليه السّلام، شبى از شبها عبورش به خانه زنى بينوا كه كودكان خردسالش از گرسنگى گريان بودند و خواب به چشمانشان نمى آمد، افتاد، اين منظره تأثرانگيز، قلب مهربان و آكنده از محبت آن جناب را عميقا لرزاند، چرا كه آن زن براى خاموش نمودن كودكانش و مشغول نمودن آنها، و به خواب كردنشان، ديگى كه جز آب، چيزى در آن نبود، بر اجاق نهاده بود و آنها را بدين وسيله، تسلّى مى داد كه پس از لحظاتى چند، غذايشان، آماده خواهد شد.
🔸 امير المؤمنين عليه السّلام با اطلاع از وضع رقت بار آن گرسنگان بى پناه به همراه قنبر خدمتگزار خاص خود، به منزل آن زن رفت و مقدارى خرما، روغن و نان در هميانى گذاشت و به دوش كشيد.
🔸 قنبر عرض كرد: آقايم! اين كار را به من واگذاريد! فرمود: نه، من اولى ترم به حمل غذاى بينوايان تهى دست. همين كه به در خانه آنها رسيد، از آن زن اجازه خواست، زن اذن ورود داد و در را گشود.
🔸 على عليه السّلام شخصا متصدى سازمان دهى غذا گرديد و مقدارى برنج، روغن و آب را در ديگ ريخت و زمانى نه چندان طولانى در انتظار آماده شدن غذا گذرانيد، پس از حاضر شدن غذا، كودكان را براى صرف غذا، فراخواند، كودكان با خوشحالى به خوردن غذا، مشغول گرديدند.
🔸 پس از صرف غذا، براى سرگرمى و شادمانى بيشتر آنان در حالى كه آنها را دور خويش جمع كرده بود در صحن منزل، صداى گوسفند از خود در مى آورد و دور ميزد و آنها را مى خنداند.
🔸 قنبر كه اين منظره را به چشم خود ديد، عرض كرد مولاى من در اين شب حالت غير منتظره اى از شما ديدم كه از علت آن آگاه نشدم و آن اين بود كه چرا مانند گوسفند بع بع مى كرديد.
🔸 حضرت على عليه السّلام فرمود: زمانى كه به خانه اين زن وارد شدم، كودكانش از گرسنگى گريان بودند، خواستم در حال خارج شدن، علاوه بر تناول طعام آنها را خرسند و شادمان نمايم و راهى براى اين عمل خدا پسندانه، جز با اين وسيله نديدم، از اين رو با اين حالت آنان را خوشحال نمودم.
📚 كشف اليقين؛ ص115.
🆔 @huoooo
🔘 گاهی اوقات خدا از خود شخص بدش نمی آید، امّا از کردارش بدش می آید
🔻 مرحوم احمدی میانجی فرمود:
شخصی گفت: با قطار به مشهد می رفتم، در کوپه ما خانمی بود که از نظر پوشش خوب نبود، از این رو گرفتار نگاه به او شدم.
وقتی به مشهد رسیدم با آیت اللَّه میلانی و علاّمه طباطبایی سه نفری به صحن نو وارد شدیم که آیت اللَّه میلانی در آن اقامه جماعت می کردند و چنددقیقه ای نشستیم، آن دو بزرگوار مشغول صحبت بودند. در این بین من به یاد گناهی که در قطار کرده بودم، افتادم و خیلی از خودم بدم آمد. در این حال آیت اللَّه میلانی رو به من کرد و فرمود: بله گاهی خدا از شخصی بدش نمی آید، امّا از کردارش بدش می آید. من تعجّب کردم که چطور ایشان متوجّه فکر من شد.
📚 روزنه هایی از عالم غیب.
🆔 @huoooo
🔘 کرامتی از مولا علی ع
🔹 قال: إن أمير المؤمنين عليه السّلام مرّ في طريق فسايره خيبري فمرّ بواد قد سال فركب الخيبري مرطه و عبر على الماء ثم نادى أمير المؤمنين عليه السّلام: يا هذا لو عرفت كما عرفت لجريت كما جريت، فقال له أمير المؤمنين: مكانك، ثم أومأ إلى الماء فجمد و مر عليه. فلما رأى الخيبري ذاك أكبّ على قدميه و قال: يا فتى ما قلت حتى حولت الماء حجرا؟ فقال له أمير المؤمنين عليه السّلام: فما قلت أنت حتى عبرت على الماء؟ فقال الخيبري: أنا دعوت اللّه باسمه الأعظم، فقال أمير المؤمنين عليه السّلام و ما هو؟ قال: سألته باسم وصي محمد، فقال أمير المؤمنين: أنا وصي محمد، فقال الخيبري: إنك، الحق. ثم أسلم.
🔸 روزى حضرت امير المؤمنين ع راه می رفتند و مرد {یهودی} خيبرى با آنجناب بود ؛ رسيدند به وادى اى كه آن را سيل فرا گرفته و مانع از عبور بود. مرد خيبرى لباس خود را جمع نمود، از روی آب روانه شد و از وادى گذشت بدون آنكه در آب غوطه ور شود . و چون به آن طرف وادى رسيد، و حضرت را نمىشناخت گفت: اى رفيق هرگاه آنچه را كه من مىدانم تو مىدانستى هر آينه مثل من از اين آب مىگذشتى.
🔸 حضرت امیرالمؤمنین ع فرمودند : جاى خود باش، نظر كن، سپس حضرت اشاره فرمودند به آب؛ تمام آب مثل سنگ شد و حضرت از روى آب گذشتند.
🔸 شخص یهودی وقتی این صحنه را مشاهده نمود خود را بر قدم های آن حضرت انداخت و گفت: ای جوان! چه گفتی که آب این چنین منجمد شد؟
🔸 حضرت فرمودند: تو چه گفتى از روى آب گذشتى؟
عرض كرد: من خدا را با اسم اعظم او خواندم.
حضرت فرمودند: كدام است آن اسم اعظم؟
عرض كرد: سؤال كردم از خدا به اسم وصىّ پيغمبر آخر الزمان محمد ص.
حضرت فرمودند: منم وصىّ محمد ص.
سپس خيبرى گفت: شما راست مىگويىد و بر حق هستید و مسلمان شد.
📚 مدينة المعاجز .
🆔 @huoooo
🔻 امام باقر (ع):
🔹 أُتِيَ النَّبِيُّ ص بِأُسَارَى فَأَمَرَ بِقَتْلِهِمْ وَ خَلَّى رَجُلًا مِنْ بَيْنِهِمْ فَقَالَ الرَّجُلُ يَا نَبِيَّ اللَّهِ كَيْفَ أَطْلَقْتَ عَنِّي مِنْ بَيْنِهِمْ فَقَالَ أَخْبَرَنِي جَبْرَئِيلُ عَنِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ أَنَّ فِيكَ خَمْسَ خِصَالٍ يُحِبُّهَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ الْغَيْرَةَ الشَّدِيدَةَ عَلَى حَرَمِكَ وَ السَّخَاءَ وَ حُسْنَ الْخُلُقِ وَ صِدْقَ اللِّسَانِ وَ الشَّجَاعَةَ فَلَمَّا سَمِعَهَا الرَّجُلُ أَسْلَمَ وَ حَسُنَ إِسْلَامُهُ وَ قَاتَلَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص قِتَالًا شَدِيداً حَتَّى اسْتُشْهِدَ.
🔸 اسيرانى نزد پيامبر آوردند، او دستور داد كه همه را بكشند ولى از ميان آنها يك نفر را آزاد كرد.
آن مرد گفت: اى پيامبر خدا، چگونه از ميان آنها مرا آزاد كردى؟
حضرت فرمودند: جبرئيل از سوى خداوند به من خبر داد كه در تو پنج خصلت است كه خدا و پيامبرش آنها را دوست دارند:
1. غيرت شديد بر خانواده ات.
2. سخاوت.
3. اخلاق نيكو.
4. راستگويى.
5. شجاعت.
چون آن مرد اين سخن را شنيد مسلمان شد و اسلام نيكويى يافت و همراه با پيامبر خدا (ص) به سختى جنگيد تا شهيد شد.
📚 الخصال ؛ ج1 ؛ ص282.
🆔 @huoooo
🔘 حکایتی از شیخ نخودکی رحمه الله
🔻 همسر مرحوم حاج میرزا محمد صادق خاتون آبادی که از علماء ارجمند عصر خود در اصفهان بود، از زبان شوهر خویش نقل کرد:
یک شب جمعه، به اتفاق مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی(ره) به قبرستان معروف تخت پولاد اصفهان رفتیم و در تکیه مادر شاهزاده بیتوته داشتیم.
اندکی قبل از طلوع فجر، به من فرمودند: من از تکیه خارج می شوم، ولی تو، تا من نیامده ام، از اینجا بیرون مرو. اما پس از مدتی وسوسه شدم که به دنبال حاج شیخ بیرون روم. چون از تکیه خارج شدم، آن بزرگوار را
دیدم که به نماز ایستاده است و صفوف بسیاری از سپید پوشان با ایشان نماز میگزارند. با دیدن این منظره، از خود بیخود شدم و از حال رفتم. تا آنکه حاج شیخ را دیدم، که بر بالینم آمده و می فرمایند: مگر نگفتم که از جای خود بیرون نروی!
📚 نشان از بی نشانها.
🆔 @huoooo