eitaa logo
بسم الله الرحمن الرحیم
1.4هزار دنبال‌کننده
508 عکس
440 ویدیو
14 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
🔘 حکایت ✨ نقل است كه شخصی برای یکی از اولیاء خدا هزار دينار آورد و گفت كه: «بگير». ان ولی خدا گفت: «من از درويشان هيچ نگيرم». ان شخص گفت: «من توانگرم». ان ولی خدا گفت: «از آن كه دارى، زيادتر می خواهی؟ ان شخص گفت: «بلى!». ان ولی خدا گفت: «هزار دینار را بردار كه سر همه درويشان تويى. خود اين درويشى نيست؟». 🆔 @huoooo
11.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💫 سخاوت و ادب حضرت علی اکبر علیه السلام 💫 🎙 حجت الاسلام بندانی نیشابوری 🆔 @huoooo
🔻 پیامبر ص:‌ 💥 السُّلْطَانُ الْعَادِلُ ظِلُّ اللَّهِ فِي الْأَرْضِ يَأْوِي إِلَيْهِ كُلُّ مَظْلُومٍ فَمَنْ عَدَلَ كَانَ لَهُ الْأَجْرُ وَ عَلَى الرَّعِيَّةِ الشُّكْرُ. ✨ سلطان عادل سايه‌ى خدا در زمین است كه هر ستمديده‌اى به او پناه مي آرود پس هر سلطانی که عدالت پیشه كند براى او پاداش است و بر مردم واجب است كه از سلطان عادل سپاسگزارى كنند. 📚 إرشاد القلوب إلى الصواب (للديلمي) ؛ ج‌1 ؛ ص173. 🆔 @huoooo
🔘 حکایت 🔻 از یکی از اولیاء خدا نقل است: ✨ او ده سال‌ آشی را آرزو می کرد و نخورد. شب عيدى بود، نفسش گفت: «چه شود اگر فردا مرا آشی به عيدى دهى؟». آن ولی خدا گفت: «اى نفس! اگر امشب همراهی كنى تا در دو ركعت نماز همه قرآن را ختم كنم، فردا آشی به خورد تو دهم». نفسش موافقت كرد. دگر روز چون از نماز عيد فارغ شد، آشی آوردند شيخ لقمه‌يى برداشت تا به دهن برد، بازگردانيد و كاسه را به زمین نهاد و به نماز ايستاد. بعد از آن خادمش گفت: «يا شيخ اين چه حال بود؟». گفت: «آن ساعت كه لقمه برداشتم، نفسم گفت: عاقبت به مقصود رسيدم. من گفتم: نرسى! و باز آش را زمین نهادم». گويند كه همان ساعت يكى درآمد، با ديگى از آش. و پيش شيخ بنهاد و گفت: «اى شيخ بدانكه من مردى حمّال هستم که عيال دارم. مدتى عيال از من آش آرزو كردند و دست نمى‌داد. تا دیشب كه شب عيد بود، آش ترتيب دادیم. و امروز ساعتى به خواب رفتم. پيغمبر- عليه الصّلاة و السّلام- را به خواب ديدم. مرا گفت: خواهى كه فرداى قيامت مرا بينى؟ گفتم: بلى يا رسول اللّه! گفت: اين ديگ آش برگير و پيش آن ولی خدا ببر، و از منش سلام برسان و بگو: محمّد- رسول اللّه- شفاعت مى‌كند كه لقمه‌يى چند از اين به كار بر، ». آن ولی خدا بگريست و گفت: «فرمانبردارم». 🆔 @huoooo
💥 عن نصر الخادم قال: دخلت على صاحب الزمان عليه السّلام و هو في المهد، فقال لي: أ تعرفني؟ قلت: نعم أنت سيدي و ابن سيدي. فقال: ليس عن هذا سألتك، قلت: فسّر لي، قال: أنا خاتم الأوصياء و بي يدفع اللّه البلاء عن أهلي و عن شيعتي‌. ✨ نصر خادم می گوید: من بر امام زمان علیه السلام وارد شدم و او در گهواره بود و به من فرمودند: ایا مرا می شناسی؟ گفتم: بله شما اقای من و پسر اقای منی. حضرت فرمودند: سؤال من از این نبود. گفتم: منظورتون چی بود برای من توضیح دهید. حضرت فرمودند: من خاتم جانشینان هستم و به وسیله من خدا بلا را از خانواده من و شیعیانم دفع می کند. 📚 إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات ؛ ج‌5 ؛ ص322. 🆔 @huoooo
🔘 کلام اولیاء خدا 🔻 به یکی از اولیاء خدا گفتند: ✨ «مرد چه وقت در دوستى خدا به غايت رسد؟». گفت: «وقتی که منع خدا و عطای خدا، پيش او يكسان بود». 🆔 @huoooo
🔻 امیر المؤمنین ع: 💥 كما ترحم ترحم. ✨ هر اندازه که رحم کنی، به همان اندازه رحم می شوی. 📚 نثر اللآلئ / ترجمه شيخى ؛ النص ؛ ص94. 🆔 @huoooo
🔻 امیر المؤمنین ع: 💥 يطلبك‌ الرّزق كما تطلبه. ✨ همچنان كه تو در پى رزق هستى، رزق نيز در جستجوى توست. 📚 نثر اللآلئ. 🆔 @huoooo
🔻 امام على «ع»: 💥 لا تغترّنّ بمجاملة العدوّ، فإنّه كالماء، و إن أطيل إسخانه بالنّار لم يمتنع من اطفائها. ✨ مبادا زبان خوش دشمن تو را فريب دهد، زيرا كه دشمن همچون آب است كه هر اندازه آتش براى گرم كردنش به كار رود، باز از خاموش كردن آتش باكى ندارد. 📚 الحياة / ترجمه احمد آرام ؛ ج‌1 ؛ ص258. 🆔 @huoooo
🔘 حکایت 🔻 نقل است كه روزى خادم یکی از زنان صالحه غذا درست مى ‌كرد. آن زن صالحه روزها بود كه طعامى نخورده بود. به پياز حاجت افتاد. خادم گفت: «از همسايه بستانم». آن زن صالحه گفت: «چهل سال است با خداى- عزّ و جلّ- عهد كرده ‌ام كه از غير او هيچ نخواهم. پياز نمی خواهد». ناگهان مرغى از هوا آمد و پيازى چند، پوست شده، در ديگ او انداخت. ✨ نقل است كه یک شب گروهی به دیدار این زن صالحه رفتند. و آن زن را چراغ نبود و ايشان به چراغ احتیاج داشتند. آن زن صالحه تفى بر انگشتان خود مالید. تا روز انگشتان وى نور مى ‌داد. 🆔 @huoooo