eitaa logo
پشت صحنه ما؛
24 دنبال‌کننده
704 عکس
246 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از [괜찮아?!.^-^]🇮🇷🍓🇵🇸
913.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فلور و استارگرل🎀 |
هدایت شده از [괜찮아?!.^-^]🇮🇷🍓🇵🇸
549.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فضه ،خرگوش کوچولو، فلور✨ |
هدایت شده از [괜찮아?!.^-^]🇮🇷🍓🇵🇸
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نصف کائنات ازجمله : اونی پاییز، خرگوش کوچولو ، هانیوپ ،فلور ، هارو و ...🌿🎀 |
هدایت شده از [괜찮아?!.^-^]🇮🇷🍓🇵🇸
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نصف دیگه کائنات 🎀🍉 ازجمله: اونی پاییز،بورا،فلور،فضه،خرگوش کوچولو و... |
هدایت شده از  ・˖ ·𝐿𝑜𝑠𝑡𝓒𝑎𝑠𝑡𝑙𝑒ִ ࣪🫧
𝗣𝗲𝘁𝗲𝗿 𝗛𝗮𝗹𝗲 ᴛʏᴘᴇ: ᴡᴇʀᴇᴡᴏʟғ (ᴀʟғᴀ) ~From: here ~For: https://eitaa.com/sokotnimeeshab
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
شما لب دریا نشسته بودید، تنهایِ تنها. میخواستید خودتونو بندازید توی دریا و خلاص. اون شما رو از پشت میبینه، چون داشتید میمیردید بیخیال محرمی و نامحرمی میشه و دستتون رو میگیره و نجاتتون میده. برمیگردید تا سرش داد بزنید و دعواش کنید که چرا نجاتتون داده. نگاهتون به چهره نورانیش میفته و فیش، عاشقش میشید. برایِ فضه از طرفِ دده گرامی ات فلور
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
توی یه روز بارونی، نشسته بودید توی ایستگاه اتوبوس. سرگشته و حیران بودید دفترونو روی پاهاتون گذاشته بودید و فکاهیات مغزیتون رو روی دفترتون می آوردید و هر لحظه به سرگشتگیتون اضافه میشد. یهویی یه دختر چادری از جلوتون رد میشه و دو صندلی اونطرف تر از شما میشینه. اولش اهمیت نمیدید، بعد سرتون و بلند میکنید و میبینید بَه. اینکه همون دختر همسایتونه. همون که بچگی باهم بازی میکردید. اون روز شما یه چهره دیگه ازش میبینید و فیشش، عاشقش میشید. برایِ جنون تدریجی از طرف کاراگاه احساساتی
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
شما توی یه اجلاس شرکت کرده بودید. به عنوان یه شرکت کننده عادی که لازم نیست خیلی حرف بزنه و نطق کردنش در حد پنج دقیقس. اما یهو همه چی تغییر میکنه. کسی که باید مدت طولانی ای نطق میکرده نمیاد و برنامه داشته خراب میشده. که یهو شما یه فکری به ذهنتون میرسه. بله شما جاشو پر میکنید و میرید رو صحنه. خودتون استرس داشتید ولی انقدر خفن و زیبا نطق میکنید که یه نفر که اون پایین نشسته بوده، جذبتون میشه و عاشقتون میشهه بعد با هزارتا دردسر دنبالتون میدوئه و تهش میاد خواستگاری. گیلیللییی برای خدمتکار دربار از طرف سرورت🗿
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
با دانشگاه رفته بودید یه اردوی دانشجویی. اوم، شهر بابل. داشت خوش میگذشت که یهو همکلاسی هاتون شروع کردن به شیطنت کردن و تیکه انداختن به شما. گمونم بهتون حسادت میکردن. شماهم از رفتارشون عصبی میشید و با عصبانیت به یه جای دور که اونا نباشن پناه میبرید. یهویی با یه پسر برخورد میکنید. یه پسر با چشمای شیطون و یه پوزخند. اون میگه خانوم، مثل اینکه دلخورید؟ منم یکی از اونایی هستم که دلخورتون کرده؟ شما میخواید بزنیدش که یهو باهاش چشم تو چشم میشید. و فکر میکنید چی میشه؟ بله عاشقش میشیدد برای رضوانه از طرف ِ دونسنگ کوچولویت فلور