هدایت شده از [괜찮아?!.^-^]🇮🇷🍓🇵🇸
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نصف کائنات ازجمله :
اونی پاییز، خرگوش کوچولو ، هانیوپ ،فلور ، هارو و ...🌿🎀 | #snowdrop
هدایت شده از [괜찮아?!.^-^]🇮🇷🍓🇵🇸
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نصف دیگه کائنات 🎀🍉
ازجمله: اونی پاییز،بورا،فلور،فضه،خرگوش کوچولو و... | #twinklingWatermelon
هدایت شده از ・˖ ·𝐿𝑜𝑠𝑡𝓒𝑎𝑠𝑡𝑙𝑒ִ ࣪🫧
𝗣𝗲𝘁𝗲𝗿 𝗛𝗮𝗹𝗲
ᴛʏᴘᴇ: ᴡᴇʀᴇᴡᴏʟғ (ᴀʟғᴀ)
~From: here
~For: https://eitaa.com/sokotnimeeshab
هدایت شده از ・˖ ·𝐿𝑜𝑠𝑡𝓒𝑎𝑠𝑡𝑙𝑒ִ ࣪🫧
زمان:
حجم:
2.1M
0:35
~From: here
~For: https://eitaa.com/sokotnimeeshab
هدایت شده از 𝐻𝑜𝓅𝑒.
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
شما لب دریا نشسته بودید، تنهایِ تنها.
میخواستید خودتونو بندازید توی دریا و خلاص.
اون شما رو از پشت میبینه، چون داشتید میمیردید بیخیال محرمی و نامحرمی میشه و دستتون رو میگیره و نجاتتون میده.
برمیگردید تا سرش داد بزنید و دعواش کنید که چرا نجاتتون داده.
نگاهتون به چهره نورانیش میفته و فیش، عاشقش میشید.
برایِ فضه
از طرفِ دده گرامی ات فلور
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
توی یه روز بارونی، نشسته بودید توی ایستگاه اتوبوس. سرگشته و حیران بودید
دفترونو روی پاهاتون گذاشته بودید و فکاهیات مغزیتون رو روی دفترتون می آوردید و هر لحظه به سرگشتگیتون اضافه میشد.
یهویی یه دختر چادری از جلوتون رد میشه و دو صندلی اونطرف تر از شما میشینه.
اولش اهمیت نمیدید، بعد سرتون و بلند میکنید و میبینید بَه. اینکه همون دختر همسایتونه. همون که بچگی باهم بازی میکردید.
اون روز شما یه چهره دیگه ازش میبینید و فیشش، عاشقش میشید.
برایِ جنون تدریجی
از طرف کاراگاه احساساتی
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
شما توی یه اجلاس شرکت کرده بودید. به عنوان یه شرکت کننده عادی که لازم نیست خیلی حرف بزنه و نطق کردنش در حد پنج دقیقس.
اما یهو همه چی تغییر میکنه. کسی که باید مدت طولانی ای نطق میکرده نمیاد و برنامه داشته خراب میشده.
که یهو شما یه فکری به ذهنتون میرسه. بله شما جاشو پر میکنید و میرید رو صحنه.
خودتون استرس داشتید ولی انقدر خفن و زیبا نطق میکنید که یه نفر که اون پایین نشسته بوده، جذبتون میشه و عاشقتون میشهه
بعد با هزارتا دردسر دنبالتون میدوئه و تهش میاد خواستگاری. گیلیللییی
برای خدمتکار دربار
از طرف سرورت🗿
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
با دانشگاه رفته بودید یه اردوی دانشجویی.
اوم، شهر بابل.
داشت خوش میگذشت که یهو همکلاسی هاتون شروع کردن به شیطنت کردن و تیکه انداختن به شما.
گمونم بهتون حسادت میکردن. شماهم از رفتارشون عصبی میشید و با عصبانیت به یه جای دور که اونا نباشن پناه میبرید.
یهویی با یه پسر برخورد میکنید. یه پسر با چشمای شیطون و یه پوزخند. اون میگه خانوم، مثل اینکه دلخورید؟ منم یکی از اونایی هستم که دلخورتون کرده؟
شما میخواید بزنیدش که یهو باهاش چشم تو چشم میشید. و فکر میکنید چی میشه؟
بله عاشقش میشیدد
برای رضوانه
از طرف ِ دونسنگ کوچولویت فلور
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
توی یه انجمن اون رو میبینی. یه انجمن تاریخی و پسره یکی از تاریخ نگارا بوده و اونجا داشته سخنوری میکرده.
شما از حرفایی که میزده و شکل حرف زدنش چشماتون اکلیلی میشه ولی بازم عاشقش نمیشید.
تا وقتی که اون پسر میاد پایین و اتفاقی از کنار شما رد میشه. همون موقع توی ذهنتون یه چیزی جرقه میزنه
عه این همون پسرِ مدرسه پسرونه کناریه که شما تو دوران نوجوونی عاشقش شده بودیدد.
اون عشق دوباره برمیگرده و خب
به نظرتون سرنوشتتون چی میشه؟
برای ارلین
از طرف فلورر
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
توی یه بحث شدید دانشگاهی باهاش آشنا میشید. سر یه موضوع اختلاف داشتید و هیچکدومتونم کوتاه نمیومدید.
هر دوتاتون اعتقاد داشتید که حق با خودتونه.
آخرش شما اون رو شکست میدید و اون به اینکه شما اون رو شکست دادید اعتراف میکنه.
اولین بار بود که کسی اعتراف میکرد از شما شکست خورده و شماهم به خودتون میاید میبینید عاشقش شدید.
یعنی اونم عاشقتون شده؟
برای غم
از طرف فلورا