`
تو میدانی که از مرگ نمیترسم
فقط حیف است هزار سال بخوابم
و خواب تو را نبینم...
ـ عباس معروفی
| @ianashid
•
خدا بعد چند قرن این اسرائیل رو گذاشت رو دوش ما ایرانیا، چون کسی غیر ما نمیتونه نابودش کنه!
| @ianashid
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
•
سینمایی «آسمانِ غرب»
روایتِ خائنینِ به وطنه. روایتِ تاوان دادنِ انسانهایی که قربانیِ وطنفروشی میشن...
کاش تاریخ دوباره تکرار نشه!
#انتقام_ملی
| @ianashid
•
اون شبی که جنگ شروع شد، داشتم به قرصِ درخشانت نگاه میکردم که صدای انفجار شنیدم.
باشکوهتر و زیباتر از همیشه به تختِ سلطنتِ سرمهایت تکیه داده بودی. نه ابری به نگهبانی دورت بود نه ستارهای به مراقبت. تنهای تنها خودنمایی میکردی.
از اون شب، همهی فکرم اینه که
بازم میتونم قرصِ قمرتو ببینم؟
| @ianashid
•
«امروز، روز احمد و تثبیت مرتضیست»
مسیحیانِ نجران، نگران چشم میدواندند بین صحرا. لبهایشان بیآنکه حرکت کند، از هم سوال میپرسید. با چه کسانی میآید؟ آفتاب که سر برآورد، عبایِ سبز مرد بینِ غبار بیابان درخشید. زن و فرزند و نَفْسش را آورد میانهی میدان.
خود وسط راه میرفت و موسیوار قلبِ دشت را میشکافت. دو دریا، مرجالبحرین یلتقیان، شانه به شانهاش میآمدند و پسرانی خردسال از پیشان با وقار و متانت. تو بگو کنگرهی تاجِ شاهیاند و مرد، زمردِ راس آن. کنار نخلی ایستادند. مرد سلمان را ندا داد که جایگاه مباهله را فراهم سازد.
نامِ سلمان که آمد، همه فهمیدند از برایِ اثبات ولایت برادرش آمده. اثباتِ ولایت جانش. علی.
چراکه در غدیر هم، سلمانِ ایرانی را خواند تا از جهاز شتران منبری بسازد که اشهد ان علیا ولیالله برای نخستین بار، آنجا از حنجرهی نبیالله به گوشِ جهان برسد. انگار بارِ امانتی که در ازل به سلمان دادند، آمادهسازیِ محلِ اعلامِ ولایت امیرالمومنین بود.
سلمان، خوش ارثیهای برای نسلِ خود به جا گذاشت. که امروز، ایرانیها جهان را مهیای ظهورِ فرزند امیرالمومنین میکنند...
«آنا نعمتی»
#مباهله
| @ianashid
•
الان استفاده نکنی از چیزی که بلدی، کی میخوای استفاده کنی؟
🎬 آسمانغرب
| @ianashid
•
علی، علی، علی...
چه بگویم؟ چگونه بگویم؟ چطور نام تو را که بر قلبم گره خورده است، بر زبان آورم؟ چگونه عشق ازلیام را به تو که در سراچه دلم نهان شده است و گوش نامحرم را جای پیغام ملکوتی او نیست، بازگو کنم؟ علی چه بگویم؟ که مرا ممکن است به شرک متهم کنند!
اگر پرستش جز ذات خدا مجاز بود، بدون شک تو را می پرستیدم.
تو تجلی خدایی. تو تجسم صفات خدا و معیارهای خدایی. تو خلیفهالله علیالارضی. تو هدف انسانیتی. تو خدا نیستی؛ ولی وجود تو را جز خدا پر نکرده است.
ای زیباترین سروده هستی، علی!
ـ چریک شهید، دکتر مصطفی چمران
| @ianashid
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
•
اولین باری که فریادِ بغضآلودِ غرق شعفت رو شنیدم و تکرارِ هیجانزدهی دعایی که از روی اضطرار بود و با همهی وجود، فکر کردم که چندسالته؟ چند شب بخاطر سروصدای موشکا از خواب پریدی که اینطور برای به هدف خوردنِ سجیلها و فتاحها و دعا میکنی؟
چندتا از دوستات بخاطر سیلی موشکا، پرواز کردن تا قلب آسمون؟ گرسنهای یا نه؟
موهایِ بافتهت، مرتبه؟ یا بخاطر اینکه دوییدی تا برسی به اون نقطهای که برخورد مقتدرانهی موشکا رو ببینی، مثل خوشههای بیتاب خرما تو تابستون دور و برِ قرصِ قمرِ رنگپریدهی صورتت ریختن؟
دمپاییهات سالمن؟ نکنه موقع دوییدن پات زخم شده باشه! یا سقف بالا سرت آسمونه و برای دیدن شهابای ایرانی، فقط کافی بوده پلک بزنی؟
تیشرتِ صورتی رنگی که کادوی تولدت بود چطور؟ خاکیه یا خونی؟ زدگی داره یا پارگی؟ سنت رسیده به اونجا که دندون شیریات بیفته و فرشتهها بهجای بغل کردنِ پیکرِ نیمهجونِ داداشِ چهار سالهت، زیر بالش تو کادو بذارن؟
نمیدونم کجایی دخترک فلسطینی. نمیدونم اسمت چیه. ولی امروز که از پنجرهی اتاقم، شتابِ خیبرها رو برای هلاک کردنِ بیوجودای صهونیست دیدم مثل تو زیرلب گفتم: الّلهُم سَدّد رَمیهُم...
«آنا نعمتی»
#وعده_صادق
| @ianashid