•
نیمهی شب
دلم دوزانو نشسته روی خنکای رملای صحرا و همونطور که مشکی به تن کرده، مناجاتِ ابوحمزه رو ورق میزنه. ولی برای دلِ روضهخون، اینا روضهست...
| @ianashid
•
خدایا مرا به عقاب خود، ادب نفرما...
زن بسیار حیا میکرد. کمی چشم گرداند. آخر به همان یکی دوزنی که از تمامِ چهارصد کنیز خانهش کنارش مانده بودند گفت: به رسول خدا برسانید
اگر میشود؛ عبایی که به تن دارد کفنم باشد. شاید خدا به واسطهی او از من درگذرد.
که اینها را میگفت؟ خدیجه!
همان که شانه به شانهی وحی، دلش تا عرش سفر کرده و همنشین پیامِ الهی بوده. خدیجه اگر این را بگوید که...
| @ianashid
•
از كجا راه نجاتى خواهم جست؟
در شعب ابیطالب قوت روزانهی سه نفر، یک دانه خرما بود.
همین یک دانه هم صدقه سریِ ارتباطاتِ قدیمیِ بزرگ بانویِ تجار قریش بود!
محمد، خدیجه را میدید و دلش گرم بود به راهِ نجاتی که خدا در سختیِ شعب برای مسلمانانش نازل کرده بود...
| @ianashid
•
من تو را به تو شناختم و تو مرا بر وجود خود دلالت فرمودى.
بقچهی نان و خرما به دست، شیبِ کوه را بالا میرفت تا برسد به حرا. تا برای حبیبش طعام ببرد. دست به تیزیِ سنگها میگرفت و خود را بالا میکشید و عطرِ لبخندش را به صحرا میفشاند و این جملهها را زمزمه میکرد. که من تو را شناختم. و تو؟ با محمدت وجودت را به من اثبات کردی.
عاشقتر از خدیجه، چه کسی را میتوانست برای محمد بیافریند؟
| @ianashid
•
سپاس خداى را كه به او چشم اميد دارم نه به غير او.
آن روز که گفتیم همسرِ یتیم عبدالله نشوی برای همچین روزهایی بود! حالا بگو همان عشقِ وصفناشدنی برایت قابله پیدا کند. ما نمیآییم.
صدایشان را شنید و سکوت کرد. درد نفسش را بند آورده بود. بریده بریده زیر لب گفت: خدایِ محمد را دارم.
جملهاش تمام نشده بود که چهار زنِ معطر و بلندبالا و خوشرو، به او لبخند میزدند...
| @ianashid
•
من جوياى توام.
من همینم بانو. تهیدستم و ملک و املاکی از آنِ محمد نیست.
ملک؟ مال و منال؟ من تمام عمر به دنبال تو بودم پسرعمو! خودم و همهی خدم و حشم و ثروتم از آن توست! اگر لایق بدانی...
بابِ تازهای در عاشقی گشوده بود خدیجهی طاهره....
| @ianashid
•
خودت فرمودی هر چه مىخواهيد از خدا فضل و كرم بخواهيد.
بانو خدیجه یهجوری دلِ خدا رو برد که خدا عشقِ محمد رو نصیبش کرد. اونم نه یه عشقِ معمولی!
محبتی که علتِ آفرینش، ختمالمرسلین، حضرت رسولالله، جنابِ محمد مصطفی درموردش بفرمان: محبتِ خدیجه، رزقِ منه!
خدا فرمود هرچه بخواهید؛ خدیجه خواست و خدا چه بریز و بپاشی کرد برایش...
| @ianashid
•
اسرائیل گذاشته چه روزی حمله کرده!
تولد سردار حاجیزادهی دلیرمون!
منتظر باش که کادوی تولد حاجی تو راهه...
| @ianashid
آنـــاشید | آنا نعمتی
• اولین باری که فریادِ بغضآلودِ غرق شعفت رو شنیدم و تکرارِ هیجانزدهی دعایی که از روی اضطرار بود و
•
موشکهای ایران از بالای سرمون رد میشه و تموم وجودم فریاد میزنه
اللهم سدد رمیهم...
| @ianashid
•
برا رفیقامون یمن باشیم.
مشتی، پاکار، بامعرفت، جیگردار.
| @ianashid