•
ماها که نمیدونیم!
حتما مادرت عین نه ماهی که ثانیه به ثانیه منتظرِ بغل کردنت بوده به این فکر میکرده چه اسمی برازندته. یحتمل از بینِ همهی اسمای قشنگِ دنیا هم یکیشو برات گلچین کرده بود. تا اینکه وسطِ توپ و ترقهی جنگ و اضطراب و دلهره، نور و روشنی و برکت و دلخوشیِ خونه شدی. و مادرت فکر کرد چه اسمی شایستهتر از پهلوون جنگ جمل و دلگرمیِ این روزای ایران؟ همونی که اسمش بعدِ کلی تشویش مرهم دلا شد و آرامش تو خونه به خونهی ایران ساکن. اسمت رو گذاشت مجتبی. چون تو همهی دلخوشی مادرت بودی. منتها چشمایِ حسود این دنیا، اون لبخند و خوشی رو به مامان و خواهرک دو سالهت ندید عزیزکم.
مامانت حتما برات آرزوهای زیادی داشت. الان به شعف داره میبینه که تو امشب کوچیکترین فرماندهی ایرانی. که موجِ جدید عملیاتِ شیربچههای حیدر، به یاد توعه آقا مجتبی سه روزه...
«آنا نعمتی»
| @ianashid
•
ما خيلى گناه داريم،
ماه رمضان هم كه دارد میرود...
- استاد علی صفایی حائری
| @ianashid
•
سر و سامان بدهی یا سر و سامان ببری
سرِ من سوی شما میل پریدن دارد...
| @ianashid
•
این لحظهها، خروشِ همان ملتیست که پایِ مکتب اسلام آموخته فقط خدای احد است که باقیست. باقی همه فانیاند.
| @ianashid
•
که گفته گلها همیشه از دل خاک میرویند؟
من لالههایی را میشناسم که در بیثباتی موج دریا ریشه مستحکم کردند و به سربلندیِ قلههای دنا تا آسمان قد کشیدند...
«آنا نعمتی»
| @ianashid
•
حلال زاده میداند که در آخر، پناهی امنتر و مهربانتر و نگرانتر از آغوش مادر نیست. حتی اگر فرزندش ناخلفی کند. حرارت و عشق دستهای مام وطن را دور قلبتان حس میکنید دخترانِ قهرمان ایران؟
به خانه خوش برگشتید...
«آنا نعمتی»
| @ianashid
•
به گوشِ اهرمنان بخوان که آرش افسانه نیست. که پسرانِ سرزمین پارس، تفریحشان به طفولیت مشقِ تیر است و موشک ساختن. که هنوز هم بر فرازِ قلهی دماوند به عشقِ وطن تیرِ غیرت میاندازند. و دستی که زهِ کمان ایمانشان را میکشد، دستِ خداست. که یدالله فوق ایدیهم. ادله اگر خواستند، خفتِ کرکسهای شبحوارِ سرنگون شدهی آمریکا را نشانشان بده...
«آنا نعمتی»
| @ianashid
•
که حافظ شیرازی قرنها پیش هشدارتان داده بود:
جهان بس فتنه خواهد دید
از آن چشم و از آن ابرو...
| @ianashid
•
با سحرِ رمضان خداحافظی کرد. به یاد میآورم ما روضههای وداع را فقط شنیده بودیم. روضهی ضربهی تیغِ نابهنگام را، روضهی پهلوی شکسته، گودالِ قتلگاه، هلهلهی حرامیان، اما شنیدن کی بود مانند دیدن؟
خدا چه صبر و بلوغی در قلبمان دیدی که علی را از ما گرفتی؟
| @ianashid