eitaa logo
آنـــاشید | آنا نعمتی
1.1هزار دنبال‌کننده
76 عکس
6 ویدیو
0 فایل
سند زده دل من را خدا به نامِ علی! ✨از تبار نور کارورز مُدامِ قَلَم وَ کَلام وَ تَصویر وَ صِدا؛ مربی و ایده‌پرداز 🖋️🎭📷🎙️📚 هر آنچه که هست، از جان برآید. جان را به نامِ آدمش منتشر کنید...🙏🏻 @Annashid | به گوش
مشاهده در ایتا
دانلود
• ما نسلِ امام رضاییم. چادرِ عروسی مادرهامان را با «یا امام رضا» بریده‌اند و دامادیِ پدرهامان را با «در پناه امام رضا باشی» تبریک گفته‌اند. ما نذرِ امام رضاییم. خبرِ تولدمان را که شنیدند «یا علی بن موسی الرضا» ذکرِ لبشان شد و گوسفندی را صدقه سرِ لطفِ آقا به حرم هدیه کردند. ما دهه هشتادی‌ها، خوشبخت‌ترین فرزندانِ انقلابیم. که چشمِ امیدِ رهبر شهیدمان هم به ما بود و شماره‌ی هشتِ نسل‌مان هم از پناهِ ایران هدیه گرفتیم. حالا که موجِ موشکیِ ایران وارد دهه‌ی هشتم خود شده، بازهای شکاریِ قدرتمندِ با‌ابهتِ شیربچه‌های حیدر را میان آسمان می‌بینم و اللهم سدد رمیهم می‌خوانم؛ به نیابت از تمام دهه هشتادی‌هایی که در لباس مقدس خدمت به شهادت رسیدند. و همسرِ شهید شدند. و آن‌ها که در راهِ پیروزیِ ایران اسلامی تا آنجا می‌کوشند که روزی هدفِ ترور دشمن باشند. و امثال آن‌ بیست و دو ساله‌های عزتمندی که پای لانچرها برای امنیتِ ما دست و پا فدا کردند. و آنهایی که با تیر و تبرِ ددمنشانه‌ی آشوبگرانِ صهیونیِ دی‌ماه علی‌اکبر شدند؛ اربا اربا. و تمام آن‌ دهه هشتادی‌های غیوری که زیر تیغ آفتاب و تازیانه‌ی باران، مردانه میانِ آوار مددرسان و دستگیر مردم‌اند. و به یادِ تمام آن نسل زِدی‌ها که به نامِ ایران، اشکِ عشق از چشمشان جاری شد. من به نیابت از هم‌سن و سال‌هایم لحظه‌ی پروازِ موشک‌ها، برای عاقبت بخیری همه‌مان دعا می‌کنم. نخست به نیابت از آرمان علی‌وردی‌ها‌... «آنا نعمتی» | @ianashid
• تو آنقدر وطن‌پرست بودی، آنقدر دقیق و نکته‌سنج، که حواست باشد هیچ ردپایی از اجنبی میان‌مان نماند. که مشتِ گره‌کرده را ضمیمه‌ی تمامِ مجاهدت‌های کلامی‌ات کردی. | @ianashid
• حالا آبی‌ترین مرزهای وطن سیاهپوش تواند. تویی که موج‌ها به احترامِ نامِ بلندت قد برافراشته‌اند. که نان و نمک دریا خوردی و رگ‌هایت به خونِ وفاداری می‌جوشید و قلبت به نبضِ وطن می‌تپید. اکنون تاریخ ورق خورده و این‌بار نامِ تو بر صفحه‌ی دلاوری نشسته. عطرِ صلابت دوباره از تنگستان برخاسته و دستِ زمانه دوباره همان قصه را نوشته. قصه‌ی بزرگ‌مردی که کوسه‌ها تابِ دیدنش را نداشتند. حالا رئیسعلی بر فرازِ صخره‌ی شجاعت آغوش گشوده برای تو. که علیرضا! خوب جنگاوری هستی! هم معماریِ رزم می‌دانی، هم قاطعیتِ هنرمندانه. میرمهنا خاکِ شانه‌ات را به تحسین می‌روبد. که چه رشادتی نشان دادی دریاسالار! و زائر خضرخان تنگستانی به شعف و غرور سر بالا گرفته، که هم‌‌ولایتی! سربلندمان کردی... میانِ اشک‌های نیلگونِ خلیج همیشه فارس حضرت سقا می‌رسد. برقِ چشم‌هاش حکایت از رضایت دارد. مرحبا دریاترین مردِ ایران! خوش حماسه‌ای آفریدی. در دستانِ بریده‌اش مدالی‌ست به بزرگیِ اقیانوس. مزدِ تمام سال‌های جهادت را از دستِ جناب ابوفاضل بگیر! که حالا در کنارِ سردارِ آب‌ها، دریابانِ ایرانی! شهید علیرضا تنگسیری. «آنا نعمتی» | @ianashid
• خدا حیاتِ ما رو هم‌عصر با چه شخصیت‌های عظیمی قرار داده! شکرِ اینو چطوری به جا بیاریم؟ | @ianashid
• اینهمه گفتن کربلا نجف می‌رین پولاتونو خرج عراقیا می‌کنین. ولی ما به فرمایشِ اماممون یقین داشتیم. دیدین؟ پولِ زیارتامون داره برمی‌گرده... «آنا نعمتی» | @ianashid
• شما از نسلِ کدام کوه‌هایید که اینطور بالای پیکرِ گلوله خورده‌ی پسر رجز می‌خوانید؟ از تبارِ کدام اقیانوسید که دلِ دریایتان، جوان رشیدِ خوش قد و قامت را فدایی ملت می‌خواند؟ عروسانتان پرنیانِ صبرِ کدام طاقه را به تن کرده‌اند که اینگونه در عزایِ دوماهه دامادشان صبورند؟ مهرِ مادریِ زن‌هاتان از جنس چیست که سرِ غرور بالا می‌گیرند و کنار تابوت عاقبت‌بخیریِ جوان‌شان را شکر می‌کنند؟ گمان کنم خداوند گل‌تان را به دستِ غیرت سرشته و به استقامت آذین کرده. شگفت‌مردمی هستید امتِ شهیدپرورِ ایران... (تقدیم به خانواده‌های معظم شهدا؛ مخصوص شهیدِ بسیجیِ هنرمند پوریا شهبازی) «آنا نعمتی» | @ianashid
• جمهوری اسلامی ایران؛ آری. این را فقط روی کاغذ ننوشتی! در پناهِ خدا به آن آبرو بخشیدی‌، عزتش دادی، قدرتمندش کردی، و با خونت پایِ آری گفتنت را، مهر... | @ianashid
• حالا نعره‌ی شیرِ مقتدرِ بیشه در گوش تمام دنیا پژواک می‌شود. به دفعات. کرکس‌ها و کفتارها به لرز و خشم به سوراخِ موش چپیده‌اند و تو با هرچه زخم در بدنت، هرچه کشته از قلمروت، همچنان ایستاده‌ای. آنچنان مقتدر، آنچنان قدرتمند، آنچنان زیبا، که فقط سیمای هیبتت آن هم از دور، رعشه به جانِ ابلیسکان بیاندازد. حالا میدان تحت اختیار توست! پیرِ برنا شده‌یِ زخم‌خورده‌ی ابرقدرتِ چهل‌ و هفت ساله‌ی من! تا کنون هرچه معرکه‌‌ی جنگ، حقیر بوده برایت. پست و کوچک. عظمتت حیف بود برای شراکت در دعواهای کودکانه‌. که تو، حالا تعیین کننده‌ی حتی نان خوردنِ جهانی! مصمم‌تر از تمام این سال‌ها چشم بر قله دوخته‌ای و نیشخند‌ها و کنایه‌ها و تمسخر‌ِ دلقکان را پشت گوش انداخته‌ای. آنچنان به تبحر تیغِ عدالت می‌گردانی و برقِ شمشیرت را به رخ می‌کشی، که خفاشان در پستویِ سیاهی غارهایشان از ترس جان بدهند. جوشنِ توکل به تن کرده‌ای و خودِ ولایت را به سر گذاشته‌ای. به برکتِ عشقِ علی، چه آقایی می‌کنی در دنیا! چه حامی مظلومان شده‌ای! چه نامت بر سر زبان‌ها افتاده! پهلوانِ نامدارِ جنگ‌بلدِ صلح‌طلب! جمهوری عزیز اسلامی ایران! و مگر آدمی‌زاد به تسخیر شیاطین درآمده باشد که تا به عزتِ تو، نگوید آری... «آنا نعمتی» | @ianashid
• سال‌ها به تو خندیدند؟ لهجه‌ی شیرینت را دست‌گرمی لطیفه‌های چرک‌شان کردند؟ صهیون از همچین روزی می‌ترسید که برایش قد علم کنی! چو انداخت که لرها چنین‌اند و چنان. اما حالا همه‌ی قدرتِ کریم خان زند در بازوی توست. مهارتِ آرش در برنوات. شکوهِ آریوبرزن در گام‌های محکمت. بزن شیردلِ قهرمانِ لر. بزن که حالا یک ایران همراه با تو ماشه می‌چکاند. بزن که چشمِ امید همه‌ی تک‌تیراندازهای جهان به توست‌. که تو قله‌ی شرافت و غیرتِ ایرانی! «آنا نعمتی» | @ianashid
• بگو با دقت بیشتری تاریخ را ورق بزنند. تاریخِ همیشه شکست‌خورده‌ی مکارِ خفت‌بارشان را! بگو امروز آن صفحه را بخوانند که اجدادِ تبعید شده‌شان در قبیله‌ی بنی‌نضیر، دست به دامان غطفانی‌ها و خائنین قریشی شدند. که بیایید کمک. که سه هزار نفر امت محمد به یک یورشِ ما نیست خواهند شد. ده هزار نفر شدند و لشکر کشیدند و دورتادور مدینه دندان تیز کردند. بگو خطوط بعدی را با دقت بیشتری بخوانند. آنجا که سلمانِ ایرانی، نقشه‌هایشان را در خندقِ تبحرش دفن کرد. غره می‌شوند به گذشتنِ پهلوان نامدارشان از مرزهایِ اسلام؟ باد به غبغب می‌اندازند؟ یحتمل چشم‌های کورشان خط بعدی را نبیند. بلند بلند بخوان. بگو افسانه‌ی عمروبن عبدودِ پیل‌تن که کسی را توان رویارویی‌اش نبود و به جوانِ جنگاورِ رشیدِ سپاه اسلام پوزخند می‌زد که جوانی‌ات برای کشته شدن به دست من حیف است، چطور توسط همان جوان خاتمه یافت. و تیغ شجاعت حیدر، مهر اتمام جنگ احزاب شد. این کلمه‌ها را فریاد بزن. بلند بلند بگو. که دستِ اسلام به مدد خدا همیشه کمرِ کفر را بر خاک کوفته. بگو تا یادشان بیایید که فقط حالا خفتِ التماسِ یاری خواستن را به جان نپذیرفتند. همیشه‌ی تاریخ همین بوده‌اند. بگو که یادشان بیایید، پایان احزاب و خیبر چطور رقم خورد. برای صد و دهمین بار بگو، که ما از نسلِ حیدر مرحب‌کش و از طایفه‌ی سلمانیم! «آنا نعمتی» | @ianashid
• دست‌های مادرانه‌ را در نهایت ظرافت و لطافت آفرید. که پنبه‌ی تنِ کودکش را که در آغوش گرفت، حریر باشد و به نازکای طفلش خراشی نیفتد. قدرتی به آن دمید که برای محافظت از جگرگوشه‌اش، موسی شود و دریا را به سر انگشتی بشکافد. آرامش کشتی نوح در دل طوفان را به آن بخشید و دمِ مسیحای عیسی را. در ازل گِلش را به ذکرِ یا حامد به حق محمد سرشت و قلبش را به نبضِ علی جان بخشید و با مهرِ مادری فاطمه حیاتش داد. هرچه نگاه می‌کنم اما، این دست‌های مقدس و این ابریشمِ لطیف که استقامتش به فولاد طعنه می‌زند هم، نمی‌تواند کفن‌پیچ شده‌ی فرزند را تحویل بگیرد. داغ سنگین است. عظیم است. هرچه نگاه می‌کنم، این دست‌های خداست که طفلش را و خودش را در آغوش گرفته... «آنا نعمتی» | @ianashid