•
اینهمه گفتن کربلا نجف میرین پولاتونو خرج عراقیا میکنین. ولی ما به فرمایشِ اماممون یقین داشتیم. دیدین؟ پولِ زیارتامون داره برمیگرده...
«آنا نعمتی»
| @ianashid
•
شما از نسلِ کدام کوههایید که اینطور بالای پیکرِ گلوله خوردهی پسر رجز میخوانید؟ از تبارِ کدام اقیانوسید که دلِ دریایتان، جوان رشیدِ خوش قد و قامت را فدایی ملت میخواند؟ عروسانتان پرنیانِ صبرِ کدام طاقه را به تن کردهاند که اینگونه در عزایِ دوماهه دامادشان صبورند؟ مهرِ مادریِ زنهاتان از جنس چیست که سرِ غرور بالا میگیرند و کنار تابوت عاقبتبخیریِ جوانشان را شکر میکنند؟
گمان کنم خداوند گلتان را به دستِ غیرت سرشته و به استقامت آذین کرده. شگفتمردمی هستید امتِ شهیدپرورِ ایران...
(تقدیم به خانوادههای معظم شهدا؛ مخصوص شهیدِ بسیجیِ هنرمند پوریا شهبازی)
«آنا نعمتی»
| @ianashid
•
جمهوری اسلامی ایران؛ آری.
این را فقط روی کاغذ ننوشتی!
در پناهِ خدا به آن آبرو بخشیدی، عزتش دادی، قدرتمندش کردی، و با خونت پایِ آری گفتنت را، مهر...
| @ianashid
•
حالا نعرهی شیرِ مقتدرِ بیشه در گوش تمام دنیا پژواک میشود. به دفعات. کرکسها و کفتارها به لرز و خشم به سوراخِ موش چپیدهاند و تو با هرچه زخم در بدنت، هرچه کشته از قلمروت، همچنان ایستادهای. آنچنان مقتدر، آنچنان قدرتمند، آنچنان زیبا، که فقط سیمای هیبتت آن هم از دور، رعشه به جانِ ابلیسکان بیاندازد. حالا میدان تحت اختیار توست! پیرِ برنا شدهیِ زخمخوردهی ابرقدرتِ چهل و هفت سالهی من! تا کنون هرچه معرکهی جنگ، حقیر بوده برایت. پست و کوچک. عظمتت حیف بود برای شراکت در دعواهای کودکانه. که تو، حالا تعیین کنندهی حتی نان خوردنِ جهانی! مصممتر از تمام این سالها چشم بر قله دوختهای و نیشخندها و کنایهها و تمسخرِ دلقکان را پشت گوش انداختهای. آنچنان به تبحر تیغِ عدالت میگردانی و برقِ شمشیرت را به رخ میکشی، که خفاشان در پستویِ سیاهی غارهایشان از ترس جان بدهند. جوشنِ توکل به تن کردهای و خودِ ولایت را به سر گذاشتهای. به برکتِ عشقِ علی، چه آقایی میکنی در دنیا! چه حامی مظلومان شدهای! چه نامت بر سر زبانها افتاده! پهلوانِ نامدارِ جنگبلدِ صلحطلب!
جمهوری عزیز اسلامی ایران!
و مگر آدمیزاد به تسخیر شیاطین درآمده باشد که تا به عزتِ تو، نگوید آری...
«آنا نعمتی»
| @ianashid
•
غرور ملازم با سقوط است و وقتی انسان غرور پیدا کرد، ساقط میشود.
رهبر شهیدمان فرمودند.
خدایا همه کاره تویی!
| @ianashid
•
سالها به تو خندیدند؟
لهجهی شیرینت را دستگرمی لطیفههای چرکشان کردند؟ صهیون از همچین روزی میترسید که برایش قد علم کنی! چو انداخت که لرها چنیناند و چنان.
اما حالا همهی قدرتِ کریم خان زند در بازوی توست. مهارتِ آرش در برنوات. شکوهِ آریوبرزن در گامهای محکمت. بزن شیردلِ قهرمانِ لر. بزن که حالا یک ایران همراه با تو ماشه میچکاند. بزن که چشمِ امید همهی تکتیراندازهای جهان به توست.
که تو قلهی شرافت و غیرتِ ایرانی!
«آنا نعمتی»
| @ianashid
•
بگو با دقت بیشتری تاریخ را ورق بزنند. تاریخِ همیشه شکستخوردهی مکارِ خفتبارشان را! بگو امروز آن صفحه را بخوانند که اجدادِ تبعید شدهشان در قبیلهی بنینضیر، دست به دامان غطفانیها و خائنین قریشی شدند. که بیایید کمک. که سه هزار نفر امت محمد به یک یورشِ ما نیست خواهند شد. ده هزار نفر شدند و لشکر کشیدند و دورتادور مدینه دندان تیز کردند. بگو خطوط بعدی را با دقت بیشتری بخوانند. آنجا که سلمانِ ایرانی، نقشههایشان را در خندقِ تبحرش دفن کرد. غره میشوند به گذشتنِ پهلوان نامدارشان از مرزهایِ اسلام؟ باد به غبغب میاندازند؟ یحتمل چشمهای کورشان خط بعدی را نبیند. بلند بلند بخوان. بگو افسانهی عمروبن عبدودِ پیلتن که کسی را توان رویاروییاش نبود و به جوانِ جنگاورِ رشیدِ سپاه اسلام پوزخند میزد که جوانیات برای کشته شدن به دست من حیف است، چطور توسط همان جوان خاتمه یافت. و تیغ شجاعت حیدر، مهر اتمام جنگ احزاب شد. این کلمهها را فریاد بزن. بلند بلند بگو. که دستِ اسلام به مدد خدا همیشه کمرِ کفر را بر خاک کوفته. بگو تا یادشان بیایید که فقط حالا خفتِ التماسِ یاری خواستن را به جان نپذیرفتند. همیشهی تاریخ همین بودهاند. بگو که یادشان بیایید، پایان احزاب و خیبر چطور رقم خورد. برای صد و دهمین بار بگو، که ما از نسلِ حیدر مرحبکش و از طایفهی سلمانیم!
«آنا نعمتی»
| @ianashid
•
دستهای مادرانه را در نهایت ظرافت و لطافت آفرید. که پنبهی تنِ کودکش را که در آغوش گرفت، حریر باشد و به نازکای طفلش خراشی نیفتد. قدرتی به آن دمید که برای محافظت از جگرگوشهاش، موسی شود و دریا را به سر انگشتی بشکافد. آرامش کشتی نوح در دل طوفان را به آن بخشید و دمِ مسیحای عیسی را. در ازل گِلش را به ذکرِ یا حامد به حق محمد سرشت و قلبش را به نبضِ علی جان بخشید و با مهرِ مادری فاطمه حیاتش داد.
هرچه نگاه میکنم اما، این دستهای مقدس و این ابریشمِ لطیف که استقامتش به فولاد طعنه میزند هم، نمیتواند کفنپیچ شدهی فرزند را تحویل بگیرد. داغ سنگین است. عظیم است. هرچه نگاه میکنم، این دستهای خداست که طفلش را و خودش را در آغوش گرفته...
«آنا نعمتی»
| @ianashid
•
در تدارکِ مراسم چهلمِ شما؟
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود...
| @ianashid
آنـــاشید | آنا نعمتی
• چه خوب مردمی هستید! چه شریف و غیور و دلیر! فردوسی اگر شما را میدید، شاهنامه چند جلد بیشتر میشد.
•
استقامت کوه را دارند و خروش دریا.
وحیِ ولایت بر جان تک به تکشان منزل شده. چه نیکو ملت مبعوث شدهای هستید ای زادگان نجابت و غیرت. ایرانیانِ همیشه سربلندِ تاریخ...
| @ianashid
•
نزدیک به هزار ساعته دارم فکر میکنم خدا شما رو از ما گرفت، که بیشتر از همیشهی تاریخ مضطر بشیم و دست به دعا برداریم برای فرج. که علاج حقیقیِ زخمِ عمیق ظلم، فقط و فقط ظهور آقاست...
| @ianashid
•
یعنی او هم؟
جانماز آبکشیدههای کوفه میپرسیدند و دهانشان به حیرت باز مانده بود که مگر علی نماز هم میخوانده؟ علی! همان که خورشید برایش صبر کرد تا قامت ببندد. عجب نبود که سر در چاه میکرد و راز میگفت. فرمانروایی که سرِ هدایت امتش، تیغ در گلو داشت و سکوت میکرد...
تاریخ اگر خوانده باشی، دستی این روزها را رونویسی کرده. خانهاش بود؟ مگر پناهدهی روسیه نبود؟ مگر در مجهزترین پناهگاههایی که در پایینترین طبقات زمین است، با بیمارستان خصوصی و چه و چه و چه پنهان نشده بود؟ مگر بدل نبود؟ چه تهمتها و ناسزاهایی را فریاد زدند و دیکتاتورش خواندند و او، پدرانه و مهربان لبخند زد و گفت همهتان را دعا میکنم. همهی شما فرزندان ایران هستید. عفوِ رهبری، پیشانی تمامیشان را بوسید. گفت جواناند و فریب خورده. لکن فرزندانِ همین خاکاند. کوهِ اقتداری که شیطان اکبر اسمش را که میآورد به لکنت میافتاد. از جان ناقابل و جسم ناقص و اندک آبرویش گفت و گفت که همه برای شماست. تقدیم امنیتتان میکنم. و کرد. حالا آنها که همهی این سالها تحت تاثیرِ فریبِ ابوسفیانها و معاویهها، همان دستِ توانمندی که در دستِ جناب ابالفضل العباس بود را به سخره گرفته بودند، پی حلالیت گرفتن افتادند. پردهها کنار رفته انگار. قیامتی به پاست. آسوده باشید که او همهتان را بخشیده. در نمازشبهایش برای همهتان دعا کرده. در تمام سالهای زندگیاش اول به فکر تک تک شما بوده. عمری نمکِ کنایه روی زخمهایش پاشیدند و مومنانه سکوت کرد. بماند که هنوز هم نطفههای حرام نفهمیدند. ملیجکان آنقدر در گوششان هلهله کردند، که تا قیامت هم نخواهند فهمید. اما او از تمام حرفها راحت شد. اینهمه سال برای عزتِ ما، چه تیغی در گلویش بود و سکوت میکرد...
«آنا نعمتی»
| @ianashid