•
حضرتِ جنگاورِ صفین و کربلا، بازویِ قدرتمند حیدر و حسین، یلِ نامدارِ میدانهای عرب و عجم، شیر غیرتمندِ امالبنین ایستاده به انتظار. نخلها به احترام حضورش کمر خم کردهاند. چشم میگرداند در پیات. سالها منتظرت بوده. که به تأسی از او، علمدارِ خیمهی ما بودی و بارِ امنیتمان را به دوش کشیدی. حالا بیش از پیش سراپا شبیهش شدی. آقایِ رشیدِ خوش قد و قامتِ ما. همانطور تکه تکه... با تنی مجروح... و خانوادهات را مشایعت میکنی به نینوا. صدای گرمِ ژنرالِ قدرتمند بنیهاشم در آسمان میپیچد: «هلابیکم سیدعلی. خوشآمدی یارِ وفادارِ ما.» هیچکس مثلِ عباسِ پهلوان در شأن استقبال تو نیست جنابِ جهانپهلوان؛ سیدعلی شهید...
«آنا نعمتی»
| @ianashid
•
زنان و رقیهی خردسالش، تشریفاتِ این سفرِ سید بودند. او با دستِ خالی به ملاقات حسین (ع) نمیرود. چون از نسلِ مردانِ رضا بقضائک است...
| @ianashid
•
بالاخره آمدهای سید. پس از یک عمر دلتنگی و دوری. این خانواده سنگ تمام گذاشتند برایت. به پاسِ همهی لحظههای وفاداری و شجاعتت. به پاسِ شصت و نه سال دلتنگی، عقیله خودش را رسانده کربلا. که زینب دردِ دلتنگیِ حسین را بهتر از همه میداند. آمده برای مدیریت مجلس زنها. که در غمِ زهرای کوچکت باید مادرانه گریست. باید زنانه شیون کرد بر پرپر شدنِ طفلی که هنوز از شیر نگرفتندش. شنیدهام تمام بانوانِ عرب گرد هم آمدند به استقبال شما. از همهی طوایف و قبایل. از بلاد دور و نزدیک. و مجلس عزا به پا کردهاند برای دخترانِ عجم. برای دخترانِ علی. جمع میشوند به لطمهزنی. و این محفل فقط از برای عزا نیست. که زنها به ظرافت و لطافتِ خطِ خود، کتاب تاریخ را مینویسند. حماسهآفرین میشوند. عباسپرور میشوند. مادران فرزندانشان را به ذکر تو شیر خواهند نوشاند. که روزی مثل تو شوند. این بلورِ زنانه است که نورِ تو را متبلور میکند. هرکجای تاریخ را نگاهی بیندازی، ردپایِ ملیح و مستحکم یک وجود نغزِ زنانه را خواهی یافت. از بنیاسد چه در خاطرهها مانده؟ زنانشان. همانها که غیرت خفتهی مردانشان را تکان دادند که خون خدا بر زمین نماند. افتخارِ تشییع علیبنموسیالرضا را چه کسانی از آن خود کردند؟ زنانِ ایرانی که مهریهشان را بخشیدند تا پیکرِ پسر پیامبر به زمین نماند. قبلهی نگاهِ تمام این زنان، عالمهی غیرمعلمهی بنیهاشم، زینب است. حالا میانِ مویهی عربها و شیونِ عجمها، عقیله پیکرِ نازدارِ طفلت را به آغوش میگیرد. خیالت از بابت نوامیسات راحت. غیرتیها دورشان را دارند. علیاکبر خود بدرقهشان میکند تا بهشت...
«آنا نعمتی»
| @ianashid
•
تو نیستی. و هرکسی به خودش اجازه میدهد ما را تهدید به نابودی کند. تهدید به قتل کند. خط و نشان برایمان بکشد. تا تو بودی کسی از این جرأتها نداشت. تو نیستی تا وقتی کسی زبانش سرمان دراز شد، سینه سپر کنی و سر بالا بگیری و به خصمِ حیدری، انگشت اخطار بلند کنی که اگر به مردم من نگاهی چپ بیندازید، سرزمینتان را با خاک یکسان میکنیم. تو نیستی و یزیدیان برای چندمین بار به خاکِ پاکمان دستدرازی میکنند. تو حالا نفس به نفس سیدالشهدا نشستهای. شانه به شانهی علمدار. در آن بهشت، به رسم پدرانگی، برایِ استواری ما دعا کن. که ثابتقدمِ این راه بمانیم و اینبار، ما فدایی خامنهای جوان شویم...
«آنا نعمتی»
| @ianashid
•
بر ما واجب شد در زیارت اربعین امسال، بیش از هر سال به هر نحو که میتوانیم از برادران عزیز و شیعیان عریق عراق، بابت این مهماننوازی و تکریم پیکر مطهر رهبر عظیم الشأن شهید تشکر کنیم.
جانم فدایتان....
- حاج حامد آقای کاشانی
| @ianashid
•
آنها که آنجا هستند میگویند تو در میانِ موجِ عاشقانت مدام به طواف حرم میروی. دلِ خداحافظی کردن از تو را ندارند. هنوز همهی روضههاشان را نخواندهاند. قدرِ این چهارماه هروله نکردهاند. سوزِ جگرشان آرام نگرفته. من فکر میکنم اما انگار کربلای دلتنگتر از همه، دو دستش را پیچیده به دور تو. محکم در آغوشت گرفته به تلافیِ تمام سالهای هجران. و شاید زیرلب زمزمه میکند: ممنونم اگر نروی...
| @ianashid
•
مرد راننده خوشآمد میگوید. تشکر میکنم. میپرسد از کجا آمدهاید. میگویم: «تهران». همانطور که عکسِ آقای شهید را روی داشبوردِ ماشینش مرتب میکند میگوید: «تهران هم که برنامه بود». سری تکان میدهم: «بله. اونجا هم بودم. هر سه روزش رو». میپرسد: «پس چرا اومدین مشهد؟» بغض مثل یک دشتِ نمک گلویم را میسوزاند. انعکاس عکس را روی شیشه میبینم. دلتنگی تمام قلبم را بغل میکند. دمی عمیق میگیرم: «اومدیم امانتیِ امام رضا رو برگردونیم...»
| @ianashid