•
فکر کنم وقتی شاعر (آقای محسن حیدری) بین شلوغی روزگار، یهویی محبوبش رو دیده، از هیجان دست و پاشو گم کرده و از ترس اینکه نکنه رخِ ماه محبوب به چشم کسِ دیگهای بیاد، دلشورهش رو کلمه کرده:
هنگام تماشایـت، از بس که تو زیبایــی
با هول و ولا خواندم، لاحول و ولاها را
| @ianashid
•
شب جمعهست.
فاتحهای برای همهی قلبای زنده به گور شده و محکوم به تپش بفرستید...
| @ianashid
•
نوک قلمش را نازکتر از همیشه تراشید. نفس کائنات حبس شد وقتی روی بال پروانه نوشتش. با جوهری از نسترن. و عطرِ ریحان. همراه با اثر تازهاش معنای ظرافت را خلق کرد. بعد خرسند از آفریدهاش، لب به تحسین گشود: فتبارک الله. خداوند تمام ناز و غمزه و کرشمهی پرِ شالِ خلقتش را صرف آفریدن این اثر هنری کرده بود؛ زن...
«آنا نعمتی»
| @ianashid
•
دیگه امیدی هست؟ تو این شرایط وحشتناک اقتصادی؟ من میخوام همین الان وضو بگیرم و یه سورهی یاسین بخونم. ده دقیقه بیشتر طول نمیکشه. ثوابشم هدیه میکنم به امام جواد، وزیرِ جوانانِ چهارده معصوم. به رسمِ همسن و سالی، خودش هوای دل و جیبمونو داره. از خودم نمیگما؛ سفارش آیتالله کشمیریه...
| @ianashid
•
دارم فکر میکنم آخرین باری که عمیقأ از ته دلم خوشحال بودم کی بوده؟
و بله. همون شب قدری که در نهایت یأس و نگرانی، وسط جوشنکبیر خوندن خبر دادن صالح بعد صالح... انگار همهی شیرینی و شعفی که پنجاه و هفت سال پیش، وقتی آسدعلیآقای خامنهای برای اولین بار بغلتون کرد چشید، شب نوزدهم رمضان هم به جون تکتک ماها نشست. الهی که ظهور حضرت حجت و نابودی رژیم پست و منحوس اسرائیل در زمان حیات شریف شما رقم بخوره؛ حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای.
| @ianashid
•
هر وقت که نمیدونستی کجام و حالم چطوره،
به آسمون نگاه کن...
| @ianashid
•
فکر کنم سیمین دانشور همینطوری که زانوهاشو بغل گرفته بود و با چشمای قرمز و مژههای بهم چسبیده داشت ماه و نگاه میکرد، با صدای تودماغی پچ زده:
«اینها خیال میکنند من دیوانه شدهام!
اما من دیوانه نیستم؛
فقط دلم خیلی خیلی برایت تنگ است... »
| @ianashid
•
به تو فکر کردم.
چه خیالِ لطیف و نغزی. چه نسیمِ خنکی در این جهنمِ شهریور...
| @ianashid
•
همیشه با خودم فکر میکنم که یکی از بزرگترین نعمتهایی که خدا به من داده، اینه که من واقعا از اعماق وجودم از دیدن موفقیت و حال خوب رفقا و دوستانم کیف میکنم و لذت میبرم.
خدایا شکرت بابت این نعمت؛
و لطفا خودت «همهی ما رو از شر صفت رذیلهی حسادت حفظ کن.»
| @ianashid
•
میدونستین اشک میتونه پوستِ گونه رو از بین ببره؟
منم تازه فهمیدم…
| @ianashid
•
تو اینجایی. قدرت صدایت قوت به جسم لاجانمان داده. زانوهایمان رمق تازه گرفتهاند. باز هم انگشت تهدید بلند کردهای و نسبمان را به رخ کشیدهای. کلماتت توی گوششان زده. که نحن شیعه علی ابن ابیطالب. تو اینجایی و انصار الله به توسل و تکیه به تو و اجدادت باز حماسه آفریده...
| @ianashid