eitaa logo
خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)
789 دنبال‌کننده
15.3هزار عکس
177 ویدیو
7 فایل
خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) Ibna.ir ارتباط مستقیم با تحریریه ۰۲۱۶۶۹۶۶۲۰۶ 📌 آدرس ایبنا در شبکه‌های اجتماعی: @ibna_official ارتباط با ادمین @ZA20241403
مشاهده در ایتا
دانلود
🔰گزارش تصویری کتابخانه وزیری یزد 🔸کتابخانه وزیری یزد که در مجاورت مسجد جامع یزد قرار دارد، پنجمین کتابخانه بزرگ کشور و بزرگترین کتابخانه وقفی استان یزد است که با وجود ۶ هزار نسخه خطی، ۶ هزار کتاب چاپ سربی و سنگی و هزاران سند قدیمی، یکی از گنجینه‌های مکتوب ایران به شمار می‌رود. ibna.ir/x6JsY @ibna_official
🔰پنجمین قسمت پادکست هفتگی خبرگزاری کتاب ایران منتشر شد؛ قاچاق کتاب و دغدغه‌های ادبیات کودک در «ایبنا پلاس» 🔸در پنجمین قسمت «ایبنا پلاس»، به سراغ ادبیات کودک رفته‌ایم و درباره قاچاق کتاب با جعفر همایی، مدیر نشر نی، گفت‌وگو کرده‌ایم؛ همچنین در این قسمت، سایه برین مهمان برنامه است و به موضوعات روز ادبیات کودک و نوجوان می‌پردازیم. ibna.ir/x6JrY @ibna_official
🔰چهره‌هایی که اصفهان را نوشتند- ۹ فرشچیان؛ هنرمندی که ادبیات و مضامین دینی را به جهان تصویری خود وارد کرد 🔸محمود فرشچیان را نمی‌توان تنها با عنوان نگارگر اصفهانی معرفی کرد؛ نسبت او با این شهر به محیطی بازمی‌گردد که در آن معماری، خوشنویسی، کاشی‌کاری، صنایع دستی و هنرهای تصویری بخشی از زندگی فرهنگی بودند. یک نویسنده و پژوهشگر هنر، در نخستین سالگرد درگذشت فرشچیان این شهر را یکی از مهم‌ترین لایه‌های شکل‌دهنده شخصیت هنری او می‌داند. 🔸نباید همه ویژگی‌های فرشچیان را به اصفهان نسبت داد. وی بعدها مسیر آموزشی و تجربی متفاوتی را طی کرد و با هنر خارج از ایران نیز مواجه شد. بنابراین بهتر است بگوییم اصفهان یکی از مهم‌ترین لایه‌های شکل‌دهنده شخصیت هنری وی بود، نه اینکه تمام زبان هنری وی را محصول مستقیم مکتب اصفهان بدانیم. 🔸باید میان سبک شخصی و مکتب هنری تفاوت گذاشت. سبک شخصی یعنی هنرمند مجموعه‌ای از ویژگی‌های قابل تشخیص ایجاد کرده است؛ اما مکتب زمانی شکل می‌گیرد که یک زبان هنری بتواند در نسل‌های بعدی به‌صورت خلاقانه ادامه پیدا کند و نظریه، آموزش و جریان اجتماعی پیرامون آن شکل بگیرد. 🔸️فرشچیان نشان داد که می‌توان با سنت وارد گفت‌وگو شد و از آن زبان تازه‌ای ساخت. اکنون این مسئولیت بر عهده نسل‌های بعدی است. آنها نباید فرشچیان را تکرار کنند؛ باید همان پرسش تاریخی را در شرایط جدید دنبال کنند. ibna.ir/x6Jsz @ibna_official
🔰مدیر کتابفروشی چشمه کارگر در گفت‌وگو با ایبنا تاکید کرد؛ باشگاه کتابخوانی؛ جایی میان فرهنگ و بازار 🔸مدیر کتابفروشی چشمه کارگر، معتقد است، هدف باشگاه‌های کتابخوانی آشتی دادن مردم با کتاب است و انتخاب آثار نیز با رأی و نظر اعضای باشگاه انجام می‌شود؛ موضوعی که به افزایش مشارکت مخاطبان، معرفی و فروش بیشتر کتاب‌ها کمک می‌کند. 🔸وی با اشاره به تأثیر این جلسات بر گسترش فرهنگ کتابخوانی، بیان کرد: برگزاری باشگاه‌های کتابخوانی اتفاق بسیار ارزشمندی است و خوشبختانه شاهد هستیم که بخش قابل توجهی از مردم به سمت کتاب سوق پیدا کرده‌اند. خوشحال‌کننده است که می‌بینم افراد دغدغه‌مند پیدا کردن و خواندن کتاب‌های خوب هستند و درباره آن‌ها گفت‌وگو می‌کنند. 🔸️وی یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های باشگاه‌های کتابخوانی را ایجاد حس تعلق و مشارکت در میان اعضا دانست و ادامه داد: مخاطب احساس می‌کند بخشی از یک جمع فرهنگی است و می‌تواند آزادانه دیدگاه‌ها و برداشت‌های خود را درباره کتاب با دیگران به اشتراک بگذارد. برای حضور در چنین فضایی نیز نیازی نیست فرد متخصص یا فعال حوزه کتاب باشد؛ تنها علاقه به خواندن و گفت‌وگو درباره کتاب کافی است ibna.ir/x6J23 @ibna_official
🔰به مناسبت سالروز وفات پیامبر اکرم(ص)؛ سیره حضرت رسول (ص) به روایت ابن اسحاق 🔸در راستای «سیرت رسول‌الله»(ص)، تنها کتاب جامع و مدونی که به جای مانده و به دست ما رسیده است کتاب محمدبن اسحاق (متوفی در سال ۱۵۰ یا ۱۵۱ هجری) است که اخبار و روایات مربوط به ظهور اسلام و شرح احوال و مغازی و سرایای پیغمبر اکرم را دربردارد. 🔸️جمع‌آوری و تدوین اخبار و روایات مربوط به آغاز دین اسلام و شرح احوال و تاریخ غزوات یا جنگ‌های حضرت رسول اکرم محمد بن عبدالله(ص) از نیمه دوم قرن اول هجری در مدینه شروع شد. از مصنفات قرن اول و اوائل قرن دوم اثر مهمی به جای نمانده است و فقط از طریق کتاب‌های بعدی است که می‌توان از اخبار و آثاری که در آن زمان در مدینه شایع بوده است، اطلاع یافت. 🔸محمدبن اسحاق اخباری را که جمع‌آوری کرده و همچنین کتاب خود را که درباره شرح احوال پیغمبر اکرم(ص) تدوین نموده است برای شاگردان و راویان چندی تقریر کرده است. از آن جمله یکی زیاد بن عبدالله البکائی(متوفی در ۱۸۵) است که محمدبن اسحاق کتاب خود را دو بار به او املاء کرده و او آن را به رشته تحریر درآورده است. شاگرد بکائی ابومحمد عبدالملک بن هشام (متوفی در ۲۱۸) آن کتاب را پس از استماع از استاد خود و حذف فقراتی و آوردن اضافاتی چند بصورتی که اکنون موجود و به سیره رسول‌الله یا السیره‌النبویه مشهور است و چند بار در اروپا و مصر به چاپ رسیده تدوین کرده است. 🔸کتابی که اکنون در دسترس ما قرار دارد ترجمه‌ای است از همان سیرت رسول‌الله از روایت ابن‌هشام که یکی از علمای ابرقوه در دهه دوم قرن هفتم آن را از عربی به فارسی درآورده است. 🔸این کتاب مشتمل است بر سی باب که از نسب پیغمبر ما، علیه‌الصلوه‌ والسلام شروع می‌شود و تا وفات پیغمبر، علیه‌السلام و حکایت زنان حضرت پیغمبر علیه‌الصلوه والسلام و حکایت خلافت ابوبکر و بیعت صحابه با وی ادامه می‌یابد. ibna.ir/x6Jtp @ibna_official
🔰به مناسبت سالروز وفات پیامبر اکرم(ص)؛‌ پیامبری در متن زندگی مردم بازخوانی سیمای نبوی در نسبت با ثروت، عدالت و مسئولیت اجتماعی 🔸محمد (ص) پیامبری بود که در متن زندگی مردم حضور داشت؛ در بازار راه می‌رفت، بازرگانان را هدایت می‌کرد، ثروت را ابزار عدالت می‌دانست و در برابر فساد و تکاثر با قاطعیت می‌ایستاد 🔸متون حدیثی و تاریخی از حضور گسترده پیامبر (ص) در بازارهای مکه و مدینه، از نظارت، صیانت، هدایت و اصلاح بازار و حرکت آن به سوی عدالت خبر می‌دهند. شاید یکی از اسرار لطیف تعبیر «وَیَمْشُونَ فِی الْأَسْوَاقِ» در آیه «وَما أَرْسَلْنا قَبْلَکَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَیَأْکُلُونَ الطَّعامَ وَیَمْشُونَ فِی الْأَسْواقِ» (فرقان/۲۰) نیز همین باشد؛ اینکه حضور در بازار نسبتی ذاتی با رسالت دارد. بازار همان‌گونه که می‌تواند آوردگاه عدالت و توحید باشد، می‌تواند میدان استثمار، تکاثر، شرک و فریب نیز باشد و پیامبران را نشاید که از آن غفلت ورزند. آنان باید در میان مردم باشند، رنج و فقر آنان را بشناسند، مترفان و اهل تکاثر را هشدار دهند و مناسبات اجتماعی را از درون اصلاح کنند؛ و این همان تفاوت بنیادین بازار با مسجد است. 🔸این تصویر پویا و اجتماعی از پیامبر اکرم (ص)، ما را به نقد یکی از ریشه‌دارترین انگاره‌های تمدن اسلامی نیز رهنمون می‌کند؛ انگاره‌ای که می‌توان آن را «پارادایم تصوف و ایدئولوژی زهد» نامید. این پارادایم بر دنیاگریزی و مخالفت با ثروت استوار است و طی قرون متمادی تصویری همسو با آرمان‌های خود از شخصیت و سیره رسول خدا (ص) ارائه کرده است. امروز نیز در بسیاری از منابر و رسانه‌های جهان اسلام، همین تصویر زاهدانه از پیامبر بازتولید می‌شود؛ تصویری که تأثیرات عمیقی بر فرهنگ، تمدن، سبک زندگی و حتی نگرش مسلمانان به دانش و اقتصاد برجای نهاده است. ibna.ir/x6JsZ @ibna_official
🔰نگاهی به «با عشق از میدان جنگ» و «سراغم را از جنگ بگیر»؛ صدای آدم‌هایی که قرار نبود تاریخ شوند 🔸نامه‌های جنگی از این نظر اسناد تاریخی عجیبی‌اند. آنها الزاماً قرار نبوده‌اند «تاریخ» باشند. نویسنده آنها اغلب نمی‌دانسته روزی کسی در قرن بیست‌ویکم آنها را خواهد خواند. نامه برای مخاطبی مشخص نوشته شده بود: معشوق، همسر، مادر، پدر، فرزند یا دوستی که در خانه مانده بود. همین خصوصی‌بودن، ارزش آنها را بیشتر می‌کند. آنها به جای آنکه تصویری رسمی از جنگ ارائه دهند، نشان می‌دهند جنگ با انسان چه می‌کند 🔸نامه، جنگ را از عدد و گلوله به انسان و کلمه بازمی‌گرداند. یک نامه می‌تواند تمام آن میلیون‌ها نفر را برای چند دقیقه به یک نفر تقلیل دهد؛ یک سرباز که دلش برای خانه تنگ شده، زنی که نمی‌داند شوهرش زنده است یا نه، مادری که منتظر خبری از پسرش است، یا جوانی که در فاصله‌ای دور از خانه، در میان گِل و گلوله یا اگر کمی خوش‌شانس باشد، گُل و گلوله، هنوز درباره آینده‌ای معمولی خیال می‌کند. 🔸حدود یک قرن از پایان جنگ جهانی اول و بیش از هشت دهه از پایان جنگ جهانی دوم گذشته است، اما نامه‌ها هنوز زنده‌اند. شاید دلیلش این باشد که آنها، برخلاف بسیاری از اسناد رسمی، درباره پیروزی و شکست حرف نمی‌زنند؛ درباره زندگی حرف می‌زنند. در آنها، تاریخ بزرگ ناگهان کوچک می‌شود و در اندازه یک دست‌خط، یک پاکت، یک جمله عاشقانه یا یک خبر کوتاه جا می‌گیرد 🔸در میان این نامه‌ها، نامه والتر بِست، سرباز آلمانیِ واحد ضدتانکِ ورخامت که در نبرد استالینگراد جنگید، شاید بیش از همه این حسرت را به یاد ما می‌آورد. او در جنگ کشته شد و در روستای اورخوواتکا در روسیه به خاک سپرده شد؛ نه در سرزمین خودش، نه در کنار خانواده‌اش و نه در همان خانه‌ای که آرزوی بازگشت به آن را داشت. حتی آن‌قدر خوش‌شانس نبود که در خاک وطنش دفن شود تا همسرش ریا به تعبیر خودش «ریای کوچکم، عزیز دلم»، هر یکشنبه، شاخه‌ای بنفشه بر مزارش بگذارد؛ همان بنفشه‌ای که سال‌ها پیش، رولان لیتن، سرباز شاعر جنگ جهانی اول، در شعرش از جنگل پلاگ‌استریت برای معشوقش فرستاده بود: «کاش این نامه با سرعتی همانند افکارم به دستت می‌رسید، یا حتی بیشتر... ای کاش خودم با همان سرعت نزدت می‌آمدم. در آن صورت همیشه کنارت بودم و دیگر نیازی به سفر نداشتیم...» ibna.ir/x6Js8 @ibna_official
🔰نگاهی به نمایشنامه‌ «حسین شهید» از عبدالرحمان شرقاوی؛ «حسین شهید»؛ روایتی نمایشی از مقاومت و عدالت 🔸شرقاوی، که در فضای روشنفکری قرن بیستم عرب زیست و با نهضت‌های آزادی‌بخش جهان سوم همدل بود، در «حسین شهید» عاشورا را نه فقط یک واقعه‌ مذهبی، بلکه الگویی انقلابی برای رهایی از سلطه‌های سیاسی و اجتماعی معاصر به تصویر کشیده است. 🔸️او در این نمایشنامه، نه به دنبال بازگویی صرف یک روایت تاریخی، که به دنبال خلق یک بیانیه‌ سیاسی-اخلاقی برای نسل خود است. دهه‌ ۱۹۶۰ که شرقاوی این اثر را می‌نوشت، دهه‌ اوج جنبش‌های ضداستعماری و احیای هویت اسلامی-عربی بود. او به خوبی دریافته بود که اسطوره‌ کربلا می‌تواند به عنوان یک اسطوره‌ محرک برای بیداری توده‌ها به کار آید. 🔸️جالب اینکه این نمایشنامه در سال‌های بعد با نام «ثأر الله» (انتقام خدا) نیز در مصر برای اجرا روی صحنه آماده شد، اما به دلایل مختلف از جمله مخالفت‌های مذهبی، رنگ صحنه به صحنه خود ندید. 🔸️نمایشنامه‌ حسین شهید اثر عبدالرحمان شرقاوی، با آن زبان شاعرانه و پایان تراژیک، به ما یادآوری می‌کند که عاشورا هرگز به پایان نرسیده است. این واقعه یک «متن باز» است که هر نسلی، با توجه به درد و رنج خود، آن را بازخوانی می‌کند. برای ما در عصر جنگ‌ها، تحریم‌ها و سلطه‌های نوین «حسین شهید» نشان می‌دهد که مرگ سرخ همواره بر زندگی ننگین برتری دارد. شرقاوی، که قلمش را در خدمت «انسان مبارز» قرار داده، در این نمایشنامه نشان می‌دهد که دین، نه افیون توده‌ها، که محرک انسان‌ها برای «قیام بزرگ» است. ibna.ir/x6HJ3 @ibna_official
🔰به مناسبت سالروز شهادت پیشوای سوم شیعیان جهان(ع)؛‌ صلح حسنی چرا امام حسن(ع) پس از پیمان‌شکنی معاویه، همچنان به صلح پایبند ماند؟ 🔸تفاوت رفتار امام حسن(ع) با امام حسین(ع) نه در تفاوت مبنای آنان، بلکه در تفاوت شرایط و موضوع تصمیم آنان قابل فهم است: امام حسن(ع) در شرایط فروپاشی جبهه خودی برای حفظ جان و بقای جریان حق صلح کرد؛ امام حسین(ع) نیز همان تعهد را تا پایان حکومت معاویه حفظ کرد و هنگامی که با مرگ معاویه و انتقال قدرت به یزید، وضعیت سیاسی جدیدی شکل گرفت، واکنش دیگری را در پیش گرفت. 🔸️گزارش‌های تاریخی درباره جزئیات مفاد این قرارداد یکسان نیستند و برخی بندها تنها در بعضی منابع آمده‌اند؛ با این حال، چند محور در گزارش‌ها تکرار شده است: حکومت معاویه باید بر اساس کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) باشد؛ معاویه حق نداشت پس از خود برای کسی عهد خلافت ببندد؛ امنیت عمومی و به‌ویژه امنیت شیعیان و یاران امیرالمؤمنین(ع) باید تضمین می‌شد؛ و در برخی نقل‌ها، خودداری از سبّ و توهین به امیرالمؤمنین(ع) نیز از شروط صلح دانسته شده است. (ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۴، ص۲۸۴). 🔸مسئله امام حسن(ع) تنها این نبود که «تعداد سربازانش کمتر از معاویه بود». مشکل عمیق‌تر بود: بخشی از کسانی که ظاهراً در جبهه امام قرار داشتند، قابل اعتماد نبودند و حتی برخی از آنان در پی آسیب رساندن به خود امام بودند. 🔸امام در این سخن، وضعیت را بسیار صریح توصیف می‌کند: «به خدا سوگند، معاویه برای من از اینان بهتر است؛ آنان گمان می‌کنند شیعه من هستند، در حالی که قصد کشتن مرا کرده‌اند، اثاثیه‌ام را غارت کرده و اموالم را گرفته‌اند. به خدا سوگند، اگر از معاویه پیمانی بگیرم که به وسیله آن خونم را حفظ کنم و خانواده‌ام را در امان بدارم، بهتر از آن است که آنان مرا بکشند و خاندان و خانواده‌ام از میان بروند. به خدا سوگند، اگر با معاویه بجنگم، همین افراد گردنم را می‌گیرند و مرا تسلیم او می‌کنند. بنابراین، اینکه با معاویه صلح کنم در حالی که عزیز و سربلندم، بهتر از آن است که مرا در حالی که اسیر او هستم بکشد یا بر من منت بگذارد و این امر برای همیشه سنتی علیه بنی‌هاشم شود.» (طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۱۰). 🔸امام حسن(ع) پس از نقض پیمان معاویه جنگ را از سر نگرفت، زیرا علت اصلی پذیرش صلح همچنان باقی بود. امام به دلیل اعتماد به معاویه صلح نکرده بود؛ بلکه به دلیل فروپاشی انسجام جبهه خودی، خیانت برخی فرماندهان، سستی بخش مهمی از سپاه، خطر خوارج و بیم از کشته شدن خود و نابودی خاندان و شیعیان، صلح را پذیرفته بود. 🔸معاویه با نقض صلح‌نامه، پیمان‌شکنی خود را آشکار کرد، اما هیچ‌یک از عوامل اصلی ضعف جبهه امام را برطرف نکرد. عبیدالله بن عباس به امام بازنگشت؛ یاران خائن به نیروهای وفادار تبدیل نشدند؛ خوارج دست از دشمنی با امام برنداشتند و جامعه عراق نیز یکباره به یک جبهه منسجم تبدیل نشد. از این رو، از نظر راهبردی، آغاز دوباره جنگ می‌توانست همان نتیجه‌ای را به بار آورد که امام از ابتدا برای جلوگیری از آن صلح کرده بود: کشته شدن امام، اسارت یا نابودی خاندان پیامبر(ص) و از میان رفتن امکان استمرار جریان اهل‌بیت(ع). ibna.ir/x6Jt2 @ibna_official
🔰مروری بر سرنوشت فلسطین؛ خانه‌ای که از نقشه پاک نشد 🔸دستی به دیوارهای خانه‌ام کشیدم و دلم از ترس جواب، لرزید. آدم چطور می‌تواند از درها و دیوارها و پنجره‌ها و زندگی‌ای که لابه‌لای تاروپود خانه‌اش بافته دل بکند؟ چطور ممکن است که درِ خانه‌ات را قفل کنی و مثلا کلیدش را بدهی به دشمن و بعد بتوانی تحمل کنی که صاف بایستد روبه‌رویت و بگوید تو سرزمین نداری؟! 🔸اسم آن کتاب «سرنوشت فلسطین» بود. و وقتی می‌خواندمش، تا ماه‌ها مدام به همین خانه فکر می‌کردم. به خانه‌هایی که در کتاب فقط ساختمان نبودند و جان‌ داشتند؛ جانی که بخشی از هویت آدم‌هایی‌ شده بود که روزی در آن‌ها زندگی می‌کردند و بعد، سیاست به آن‌ها گفت دیگر نمی‌توانید برگردید. شاید به همین دلیل این کتاب، برای من، بیشتر از آنکه درباره مرزها و جنگ‌ها و سیاستمداران باشد، درباره یک سوال ساده بود که بارها از خودم پرسیدم: «اگر خانه‌ات را از تو بگیرند چه چیزی از تو باقی می‌ماند؟» 🔸می‌خواستم معنای خانه را در صفحه به صفحه کتاب بفهمم. و شاید یکی از مهم‌ترین چیزهایی که این کتاب به من یاد داد همین بود که خانه را نمی‌شود با تعداد اتاق‌ها اندازه گرفت. خانه ممکن است درخت زیتونی باشد که پدرت کاشته. ممکن است قبری باشد که مادر هنوز هر سال به آن سر می‌زند. ممکن است یک کوچه باریک باشد که هیچ‌کس جز تو نمی‌داند چرا هنوز بعد از پنجاه سال، مسیرش را دقیق به خاطر داری. 🔸در بخش‌هایی از کتاب، صحبت از زمین‌ها و باغ‌هایی بود که بعد از آوارگی فلسطینیان باقی ماندند؛ از زمین‌های حاصلخیز و باغ‌های زیتون و مرکباتی که صاحبانشان دیگر امکان بازگشت به آنها را نداشتند. من هنگام خواندن این بخش‌ها، بیشتر از هر چیز به درخت فکر می‌کردم. درخت، شاهد عجیبی است. سیاست را نمی‌فهمد، مرز را نمی‌شناسد و نمی‌داند چه کسی صاحب زمین است. فقط می‌ماند. فصل‌ها می‌آیند و می‌روند و او دوباره شکوفه می‌دهد. شاید برای همین عنوان اصلی انگلیسی کتاب، Our Roots Are Still Alive، این‌قدر زیباست: «ریشه‌های ما هنوز زنده‌اند.» انگار کتاب می‌گفت ممکن است درخت را از خاک بیرون بکشند، اما همیشه نمی‌توانند ریشه را از بین ببرند و خانه‌اش را پیدا می‌کند! ibna.ir/x6Jss @ibna_official
🔰عبدالرضا صمدی‌زید در گفت‌وگو با ایبنا: سلمان فارسی حقیقت را می‌خواست 🔸عبدالرضا صمدی‌زید گفت: در جهان امروز که مرزهای جغرفیایی توسط رسانه بریده و برداشته شده. ضرورت توجه به هویت ایمانی جهانی بیشتر از گذشته مورد توجه است . امروز باید برای اینکه ارتباط انسان‌ها داری ارزش باشد باید هویت‌های درست انسانی و الهی را هنرمندانه به تصویر کشید. تا انسانی که هویت و مرزهای جغرافیایی خود را از دست داده است . به هویت ایمانی و الهی دسترسی داشته باشد تا بتواند خود را در گرداب‌های خطرناک هویت‌های جعلی نگه دارد . و از هلاکت در هویت‌های پوچ و تهی حفظ کند. 🔸️آنچه که بیشتر از همه در زندگی سلمان برای آشنایی با پیامبر مهم بوده است. پیامبر خاتم بودن پیامبر است یعنی دین او کامل‌ترین دین‌هاست که سعادت و خوشبختی واقعی در پذیرفتن این دین اتفاق می‌افتد و از طرفی انسان کامل بودن پیامبر است. سلمان همواره در جستجوی آیینی بوده است که در کمال قرار داشته باشد. و وقتی به این موضوع پی می‌برد که اسلام کامل‌ترین دین‌هاست بی‌صبرانه منتظر دیدار و آشنایی با پیامبر است . 🔸آنچه دوست دارم بعد از خواندن این کتاب در ذهن خوانند اتفاق بیفتد این تصویر است که سلمان جستجوگری است که سطح جستجوهای او فراتر از نیازهای مادی بشر است. و حرکت او برای رسیدن به حقیقت و کشف دین کامل مهاجرت است نه فرار مغزها چرا که اگر ظهور پیامبر خاتم که انسان کامل است و دین او دین واقعی است در یکی از شهرهای دور یا نزدیک ایران اتفاق می‌افتاد سلمان از ایران مهاجرت نمی‌کرد . او حقیقت را می‌خواست . حال هر کجا حقیقت را بیابد رسیدن به آن نقطه مطلوب حیات بوده است. 🔸کتاب «از ایران تا ثریا» نوشته عبدالرضا صمدی زید، با محوریت زندگی سلمان فارسی، یکی از این تلاش‌هاست؛ روایتی که مسیر طولانی حقیقت‌جویی سلمان و جست‌وجوی او برای یافتن آیینی کامل را دستمایه قرار داده و در نقطه اوج خود به دیدار او با پیامبر اکرم(ص) می‌رسد. نویسنده در این اثر کوشیده است ضمن وفاداری به کلیت تاریخی شخصیت سلمان، روایتی امروزی و عاطفی از زندگی او ارائه دهد؛ روایتی که مخاطب نوجوان و جوان را با شخصیتی از گذشته پیوند می‌دهد و در عین حال پرسش‌هایی درباره حقیقت‌جویی، هویت و معنای ایمان را پیش روی او قرار می‌دهد. ibna.ir/x6JtD @ibna_official