🔰نگاهی به مجموعه دوجلدی «کتاب نارنجی»؛
مشروطه از پشت میز دیپلماتهای روس
🔸مجموعه دوجلدی «کتاب نارنجی» گزارشهایی را گرد آورده که وزارت خارجه روسیه تزاری درباره تحولات ایران در سالهای انقلاب مشروطه تهیه کرده است. گزارشها از زمان امضای فرمان مشروطیت در سال ۱۲۸۵ آغاز میشوند و تا پنج سال بعد، یعنی ۱۲۹۰، ادامه پیدا میکنند.
🔸یکی از جذابترین جنبههای مجموعه این است که گزارشها فقط از سوی یک مقام نوشته نشدهاند. نویسندگان گزارشها از وزیر و سفیر گرفته تا کنسول و مستشار بودهاند. این مسئله اهمیت زیادی دارد. سفیر روسیه در تهران احتمالاً تحولات را در سطح سیاست کلان و روابط دولتها میدید. کنسول روسیه در یک شهر دیگر ممکن بود با جزئیات متفاوتی مواجه باشد. مستشار یا مقام محلی نیز از زاویهای دیگر وقایع را دنبال میکرد. در نتیجه کتاب یک نگاه واحد و یکدست نیست؛ بلکه مجموعهای از نگاههای وابسته به موقعیت اداری و جغرافیایی نویسندگان آن است. این تفاوت دیدگاهها میتواند برای پژوهشگر بسیار ارزشمند باشد. چیزی که گزارشها نمیگویند، به اندازه چیزی که میگویند مهم است. اینجا یکی از مهمترین نکات انتقادی درباره کتاب مطرح میشود.
🔸برای فهم «کتاب نارنجی» باید یک نکته را همیشه در ذهن داشت: روسیه تزاری صرفاً یک ناظر خارجی نبود. ایران در آن دوره در موقعیتی قرار داشت که قدرتهای خارجی، بهویژه روسیه و بریتانیا، در امور آن نفوذ گسترده داشتند. از این منظر، انقلاب مشروطه فقط یک تحول داخلی نبود که قدرتهای خارجی بیتفاوت به آن نگاه کنند. هر تغییر در ساختار سیاسی ایران میتوانست بر مناسبات خارجی، امنیت مرزها، منافع اقتصادی و نفوذ سیاسی روسیه اثر بگذارد. به همین دلیل، گزارشهای دیپلماتیک روسیه درباره مشروطه را میتوان بخشی از تاریخ روابط خارجی ایران نیز دانست.
🔸«کتاب نارنجی» کتابی نیست که لزوماً بتوان آن را از ابتدا تا انتها مثل یک تاریخ روایی خواند و انتظار داشت داستان مشروطه را با ریتم یک کتاب تاریخی عمومی دنبال کنیم. گزارشها گاه خشک، اداری و جزئیاند. تکرار نامها و تاریخها و تغییر سریع موضوعات ممکن است برای خوانندهای که با تاریخ مشروطه آشنایی ندارد دشوار باشد. اما اگر خواننده با این انتظار وارد کتاب شود که یک آرشیو زنده را ورق بزند، تجربه کاملاً متفاوت خواهد بود. این کتاب بیشتر برای کشف کردن است تا برای قصه شنیدن.
ibna.ir/x6JsK
@ibna_official
🔰نگاهی به «سالهای جوانیام»؛
فراتر از ۸۸ کلاویه سیاه و سفید
🔸«سالهای جوانیام» نه یک تحلیل فنی از موسیقی، بلکه اعترافنامهای از یک زندگی تمامعیار است؛ روبینشتاین در این صفحات، از نقاب هنرمند نابغه فاصله میگیرد تا انسان پشت صحنه را نشان دهد؛ کسی که با تمام ضعفها و خودشیفتگیهایش، توانسته بود با هنر و غریزهاش، مرزهای میان واقعیت و رؤیا را درنوردد.
🔸این کتاب، تصویری از یک مدل زندگی است که دیگر وجود ندارد؛ دنیایی که برای عصر امروز به همان اندازه غریب است که دوران باستان. او با عشق از لهستان و برلینِ دوران جوانیاش مینویسد و از موسیقیدانان افسانهای آن زمان؛ از جمله یواخیم، دالبرت، سنسانس، هافمن، گودوفسکی، بوزونی، کاروزو، شالیاپین و دستین. او بارها اقرار کرده که گاه در قطعات دشوار، جزئیات را نادیده میگرفت و با استفاده از مهارت ذاتی و پدال، اشتباهاتش را میپوشاند. با این حال، پرسش بنیادی اینجاست: اگر او واقعاً چنین نوازندهی «شلختهای» بوده، چرا نخستین ضبطهایش تا این اندازه باشکوهاند؟
🔸️خواندن این کتاب، نه برای یافتن پاسخهای موسیقایی که برای درک روحی است که پیانو را تنها وسیلهای برای ابرازِ عشقِ بیکرانش به هستی میدانست. این اثر، روایتی است از مردی که حتی در میانه آشوب جنگ، همچنان به معجزه زندگی باور داشت و این باور، همان زخمهای است که تا مدتها پس از بستن کتاب در ذهنِ خواننده طنینانداز باقی میماند.
ibna.ir/x6JkC
@ibna_official
🔰از هومر تا نولان؛
چرا «اودیسه» پس از ۳ هزار سال هنوز تمام نشده است؟
🔸فیلم یک میلیارد دلاری کریستوفر نولان چگونه بار دیگر جهان را به خواندن، ترجمه و بازخوانی هومر کشاند؟
🔸فیلمهای اقتباسی معمولاً داستانی را از کتاب جدا میکنند و آن را به رسانهای تازه میبرند. دربارهی «اودیسه» اتفاقی معکوس نیز رخ داده است، سینما مخاطب را دوباره به سراغ کتاب برده است.
🔸گزارشهای منتشرشده در آمریکا نشان میدهد کتابفروشیها و کتابخانهها شاهد افزایش شدید تقاضا برای «اودیسه» بودهاند. در برخی کتابفروشیها، ترجمهی امیلی ویلسون که پیش از این نیز یکی از نسخههای مهم معاصر اثر بود، از فروش محدود ماهانه به دهها نسخه رسیده است. کتابخانهی عمومی نیویورک نیز افزایش بیش از ۳۰۰ درصدی تقاضا برای این اثر را گزارش کرده است.
🔸در فرانسه نیز میزان گوشدادن به نسخهی صوتی «اودیسه» در میانهی ژوئیه نسبت به ماه قبل بیش از هفت برابر افزایش داشته است و در کنار آن، جستوجوی اینترنتی برای یادگیری زبان یونانی نیز جهش چشمگیری پیدا کرده است.
🔸بنابراین فیلم نولان دستکم بخشی از مخاطبانش را به مسیری طولانیتر هدایت کرده است، از سالن سینما به کتابفروشی، از کتابفروشی به ترجمه و از ترجمه به متن اصلی.
🔸اودیسه را میتوان در قالب شعر خواند، در ترجمههای مختلف مقایسه کرد، در «اولیس» بازشناخت، در نقاشی و نقشه دنبال کرد، در کمیک دید و حالا روی بزرگترین پردههای سینمای جهان تماشا کرد. این همان چیزی است که یک اثر کلاسیک را از یک اثر صرفاً قدیمی جدا میکند. قدیمی بودن به معنای باقی ماندن در گذشته است؛ کلاسیک بودن یعنی توانایی بازگشت به زمان حال.
🔸فیلمی که با فناوری پیشرفته ساخته شده، مخاطب را به شعری میرساند که پیش از چاپ، پیش از سینما، پیش از رمان مدرن و حتی پیش از شکلگیری بسیاری از زبانهای امروزی، به صورت شفاهی روایت میشده است. این شاید یکی از جذابترین پارادوکسهای «اودیسه» در سال ۲۰۲۶ باشد که برای رسیدن دوباره به هومر، جهان از پیشرفتهترین فناوریهای سینمایی استفاده کرده است
ibna.ir/x6Jqx
@ibna_official
🔰ایبنا «این کتاب ویروسی است» را معرفی میکند؛
شهرت به سبک فین قورباغه
🔸عنوان کنایهآمیز «این کتاب ویروسی است» در کنار فضای فانتزی داستان، بازی هوشمندانهای با مفهوم «ویروسی شدن» یا فراگیر شدن یک موضوع در دنیای امروز دارد و همین ویژگی، اثر را برای مخاطبان نسل جدید جذابتر میکند. تصاویر رنگارنگ و شخصیتپردازی بانمک کتاب نیز در کنار روایت روان، تجربهای دلنشین از مطالعه را برای کودکان فراهم میآورد.
🔸️«این کتاب ویروسی است» اثری است که در کنار سرگرم کردن مخاطب، او را با ارزشهایی چون مهربانی، همکاری و اهمیت یاری رساندن به دیگران آشنا میکند و نشان میدهد قهرمان واقعی کسی است که در زمان نیاز، دست دیگران را بگیرد؛ حتی اگر شهرت و محبوبیتش به اندازه یک «ویروس» همهگیر شده باشد.
ibna.ir/x6HM8
@ibna_official
🔰نگاهی به کتابِ «مکتوباتِ رواقی»؛
شتابزدگی یعنی نابودیِ زندگی
کتاب خوب – زندگی سعادتمند - ۷
🔸سنکا دو راه پیشنهاد میدهد: اول اینکه فقط در پیِ نیازهایِ زندگی باش، نه چیزهایِ بیشتر. چون برایِ به دست آوردن، حفظ و افزایشِ چیزهایِ بیشتر، داری از عمرِ خودت مایه میگذاری. برایِ نمونه، عمری که باید صرفِ چیز دیگری میشد، صرفِ به دست آوردنِ پول، حفظِ پول و افزودن بر پول شد و این به نظرِ سنکا مساوی با ضایعکردنِ عمر است. دوم اینکه، به نظرِ سنکا اگر هم نمیتوانی به ضروریاتِ زندگی اکتفا کنی، ولی به یک زندگیِ آبرومندانه اکتفا کن، نه بیش از آن.
🔸️بنا بر توضیحهایِ دقیقِ ملکیان، ما با چهار دسته از گزارهها و آموزهها در نامههایِ سنکا مواجه هستیم. نخست، آموزهها و گزارههایی که سنکا در آنها به توصیفِ زندگیِ آدمی میپردازد. دوم، آموزهها و گزارههایی که در آنها به تبیینِ زندگیِ آدمی و به بیانِ علت و معلول میپردازد، یعنی میگوید چه چیزی علتِ چه چیزی است یا چه چیزی معلولِ چه چیز دیگری است. سوم، گزارهها و آموزههایی که در آنها به ارزشداوری میپردازد و چهارم، گزارهها و آموزههایی که در آنها توصیهای میکند و تکلیفی برعهدهیِ مخاطب خود میگذارد. به باورِ ملکیان، تقسیمبندی و تفکیکِ این آموزهها، نه فقط برایِ مطالعهیِ نامههایِ سنکا، بلکه برایِ مطالعه و نقد و بررسیِ آثارِ هر متفکر و اندیشمندی بسیار سودمند و راهگشا است. بر اساسِ این روش، انسان در مواجهه با اندیشهها و آثارِ یک متفکر، برایِ نمونه، میتواند توصیفی که یک متفکر ارائه میکند را قبول کند اما تبیینِ او را نپذیرد یا ارزشداوریِ یک متفکر را قبول کند اما توصیهیِ او را قبول نکند (یا برعکس، توصیهیِ متفکری را قبول کند اما ارزشداوریِ او را نپذیرد) پس برایِ شناختِ یک متفکر و تعیینِ ربط و نسبتِ خودمان با او، که تا چه اندازه حرفهایِ او را قبول داریم و تا چه اندازه حرفهایِ او را قبول نداریم، بهتر است که این آموزهها (توصیفی، تبیینی، ارزشی و توصیهای) را از هم تفکیک کنیم.
🔸تنها آموزهیِ ارزشی یا ارزشگذارانه در نامهیِ اول این است که امروز برایِ کارِ امروز بهتر از فرداست. به این معنا که هیچکس از کارِ امروز را به فردا انداختن سودی نبرده است. امروز برایِ هر کاری بهتر از فرداست ولو آن فردا از دو ساعتِ دیگر شروع شود. بنابراین کار را باید در همان وقتی که باید، انجام داد. کسی که تصور کند دو ساعتِ دیگر برایِ کاری که باید انجام دهد بهتر است دچارِ توهم است. اینجا با مفهوم «بهتر» مواجه هستیم و بر این اساس، با جملهای ارزشی مواجه هستیم.
ibna.ir/x6Jvm
@ibna_official
🔰نگاهی به رومی روم؛
روایتی از جنگی که هرگز تمام نشد
🔸او که یک چشم و یک پا را از جنگ با خود آورده،چیزی و گاهی با یک جمله، یک نگاه یا حضور یک آدم دوباره جان میگیرد. او نمیتواند از گذشتهاش فاصله بگیرد
🔸️نویسنده با مهارت دو چهره از جنگ را در مقابل هم قرار میدهد. جبهۀ نفرت و باطل را در مقابل روشنایی حقیقت و دین.
🔸در «رومی روم» هرچه داستان جلوتر میرود، مرزها پیچیدهتر میشوند، شاید به همین دلیل خانۀ برزان یکی از مهمترین مکانهای داستان است. این خانه قرار است پناهگاه زائرانی باشد که خستۀ راهاند؛ چراغهای خانه روشن است و برزان با دقت شرایط اقامت آنان را فراهم کرده است. سفرهای هم پهن میشود که برای سه مهمان بیش از اندازه بزرگ است؛ برنج، خورشت، نان، ماست، دوغ، ترشی و زیتون. برزان برای مهمانانش سنگ تمام گذاشته است اما سر آن سفره چیزی هست که او را به گذشته میچسباند... دیوارهای خانه هم انگار تاب نگهداشتن رازها را ندارند و ارسلان را مدام بهسمت خود میکشند که ما را ببین، ما را بفهم. ما در سینۀ خود رازی داریم که تو را از این مهلکه میرهاند؛ از کدام مهلکه؟!
🔸️«رومی روم» از کلیشههای معمول فاصله میگیرد. نویسنده قرار نیست سرباز بعثی را یکشبه تطهیر کند و او را در مسیر کربلا به انسانی دیگر تبدیل کند. برزان با همۀ تغییراتی که در سالهای بعد از جنگ کرده، هنوز با تاریکیهای خودش دستوپنجه نرم میکند. حتی گاهی در میان آدمهای عادی و اتفاقهای روزمره، خشونت قدیمی دوباره در او سر بلند میکند.
ibna.ir/x6Jvn
@ibna_official