وهم سبز
نمون.نمون.نمون.نمون.نمون.نمون.
+نمون
_چی؟
+ هیچکس به موندنت باور نداره.حتی خودت.
ساعت ۵ و ۲۸ دقیقهی عصر.
بوی سیگار.بوی سیگار.بوی سیگار.
صدای آیفون میاد،دروباز میکنم.درو نمیبندی،میپری توی بغلم.شونه هام خیس میشن.چیک چیک چیک.
میریم داخل،بهم میگی.
عق میزنم.یک بار،دوبار،حالا همشو بالا میارم.
سرمای سرامیک میخزه،میره توی تنم ایندفعه حالا حالا ها قصد نداره ترکم کنه.
وهم سبز
ساعت ۵ و ۲۸ دقیقهی عصر. بوی سیگار.بوی سیگار.بوی سیگار. صدای آیفون میاد،دروباز میکنم.درو نمیبندی،میپ
سرده.سرده.سرده.
با یه لیوان آب بالا سرم منتظر ایستادی.
دستام میلرزن.هیچوقت به اندازهی الان از گوش دادن یک فایل صوتی نترسیده بودم.
نترس.نترس.نترس.نترس.
این واقعیته.
اشکامون سرازیر میشه.نمیخوایم به هم نگاه کنیم.تو میدونی،من هم میدونم،ما میدونیم.
امروز تمام مقدسات را دور خواهم ریخت،مادر در کنج اتاق می ایستد و با افسوس به من نگاه می کند.این مکان پاک تر از قبل خواهد شد.