#پارت_سیویکم
#فادیا
با سردرد به هوش آمدم و چراغی که بالای سرم بود اجازه نداد چشم هایم را باز کنم. بدنم آب سرم را می مکید و من ناله می کردم. ناله هایم اسم مادرم بود:《مامان فاطمه... مامان فاطمه!》اما زود تغییرش دادم و با خودم زیر لب گفتم:《 یا فاطمه الزهرا.》 در همان حالت دراز کشیده بودم که صدای صحبت دو نفر را بالای سرم شنیدم:《چرا بیهوش شد؟》 پدرم با صدایی بغض آلود گفت:《 خبر شهادت مادرش...》نتوانست بغضش را بیشتر از این در گلو نگه دارد و از اتاق بیرون رفت. بیچاره پدرم، با شهادت مامان و تعدادی از دوستانش خیلی تنها شده بود. با خودم گفتم باید همه کس پدرم بشوم و نگذارم غصه ها او راهم از پا در بیاورند. یا فاطمه الزهرا خودت مادرت را از دست دادی چراغ خانه مان رفت! کمکم کن حداقل بتوانم شمع بشوم.حالا می فهمیدم پشت گریه های مظلومانه فاطمه چه بود... داغ مادر،سختی شغلی که به اجبار به گردنت میوفتد....
نويسنده:ریحانه.ش
https://eitaa.com/ieham1
کپی؟❌🚫
میدونی مظلوم ترین ورژن من چه زمانی بود ؟
اونجایی که نصف شب خیلی ناراحت بودم
قلبم بد شکسته بود
اما نمیتونستم برم پیش کسی
یا پیام بدم که حالم بده
خودم بودم و خودم
وقتی هندزفریمو برداشتم و بالشمو بغل کردم
و آهنگ غمگین گوش دادم و یواشکی گریه کردم و بالشم خیس شد و سقف اتاق تار
آخرشم نفهمیدم چطوری شبم صبح شد
ایهام
265.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مثلا یکی که از ته دل تورو دوست داشته باشه:)))
ایهام