هدایت شده از Tweety
من کارینا دختر #زیبا و #نازپروده خان
دختری که بیشتر پسرای خانهای ایالات اطراف خواستگارم بودن ولی خب پدرم از دَم به همه جواب رد میداد چون معتقد بود لیاقت من بیشتر از این پسرهاست.....
روزگارم به خوشی میگذشت تا اینکه از بخت بدم برادرم پسرخان روستای بالا رو کشت و فرار کرد اونا با قشون به عمارات حمله کردن و منو به خونبست بردن اینقدر مغرور بودم که نه التماس کردم و نه زجه زدم چون من ی خانزاده بودم، ولی بد ماجرا اینجا بود که اصلا نمیدونستم چی در انتظارمه و قراره چه بلایی سرم بیارن تا به خودم اومد جلو در عمارت بودم وقتی در عمارت باز شد منو جلو پای خان انداختن.... و خان دستوری داد که از شنیدنش زحله پاره کردم.....😱😱
برای خوندن ادامهی داستان روی لینک زیر بزنید👇
https://eitaa.com/joinchat/279511303C936a1e40c9
داداشم اخرشبا سعی میکنه بی سروصدا بیاد خونه اما بابام از فناوری هایی استفاده میکنه که حتی ناسا هم نداره
‹ @ifentanyl ›
نیم ساعت درس خوندم و به این نتیجه رسیدم که حتما حکمتی داشته که خدا تقلب رو خلق کرده.
اگه دیدی تو یخچال چندتا چیز کنار هم مرتب شدن،مطمئن باش یه چیز خوشمزه پشتشون قایم شده
.
پس زمینه گوشیت تکراری شده؟😶
بیا اینجا عوضش کُن♥️↓
https://eitaa.com/joinchat/747570631Cb7ab9468ea
چون پسرم نمیایین چنلم ؟! شرمنده اگه چنل زیادی دپه . چون یه پسر اداره ش میکنه😔💔
https://eitaa.com/joinchat/2341406215C41a565c13e