هر صدسال یبار از کسی خوشم میاد، که یا دوره، یا دروغگو از اب در میاد، یا اصن نمیدونه من وجود دارم
دلم از اون قرارایی میخواد که وقتی میرم خونه، تا دو ساعت بعدش با فکرش لبخند بزنم.
دارم فکر میکنم که اگر من و کلمات استعفا دسته جمعی بدیم بسیار سنگینتریم. بیان این شرایط در توان من و کلماتی که در اختیار دارم نیست.
دانشگاه جدی مهد کودکه ، دوستم از من شکایت کرده به حراست دانشگاه :))))))))))))))))