وقتی ساعت گذاشتی که بیدارشی بخونی ولی یهو مامانت صدات میکنه چون فقط یه ربع تا امتحان مونده<<<<
یه پیرمردی اومد بهم گفت چرا آخه سیگار میکشی؟ نمیخوام تبلیغ کنما ولی تریاک از این خیلی بهتره .
تو آتشنشانی کار میکردم زنگ زدن گفتن خوابگاه دخترا آتیش گرفته به هیشکی نگفتم تنها با ماشین خودم رفتم
دیشب دو رسیدم خونه باز شیش زدم بیرون مامانم زنگ زده میگه عزیزم افتخار بدید بیشتر درخدمتتون باشیم چرا از صبونه هتل استفاده نمیکنید
فک کردی میتونی سلامت روان منو تحت تاثیر قرار بدی من هنوز دارم سیب ممنوعه میبینم بدبخت.
تجربه نه ماه بعد از کات هم این که، چیزی که خیلی دلتون براش تنگ میشه، میزان توجهیه که میگرفتین، اینکه دنیاتون تماشگر داشته و دیگه نداره.