هدایت شده از Tweety
من شیرین دختر رعیت زاده ای که نشون کرده پسرعمو بودم روز عقدم داریوش پسر نصرالله خان با قشونش اومد در خونمون با فریاد میگفت که پسرتون خواهرمو دزدیده سریع تحویلش،بدین وگرنه همه جا رو به آتیش میکشم همه اومدیم دم در وقتی چشمش به من افتاد نمیدونم چی شد که اروم شد رو به پدرم کرد و گفت. دخترتون رو میبرم تا پسرتون بیاد خودش رو تحویل بده اما من نمیدونستم با وارد شدن تو اون کاخ قراره چه بلایی سرم بیارن اون منو ...😱😱😱😱
برا خواندن ادامه داستان روی لینک زیر بزنید👇👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2000553361C7fff6762ae
رفتم انرژی زا بگیرم یارو گفت میشه ۶۰ تومن
دیدم ۶۰ تومن تو جیبم باشه بیشتر انرژی میگیرم.
یکی از مزخرف ترین قوانین خانواده های سنتی اینه که تنها راه خلاص شدن از دست خانواده، ساختن یه خانوادهی جدیده
امروز امتحان آیلتس داشتم. تا حالا تو سطح بین المللی نریده بودم که امروز به این مهم دست یافتم