eitaa logo
فِنتانیل.
23هزار دنبال‌کننده
3.9هزار عکس
103 ویدیو
0 فایل
بسم‌رب. ‌ نویسنده ای بی ادب و متشخص. ارتباط: @iMersad | تبلیغات: @Delta_ads
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از گسترده امید
. فقط بلدیم تا اسم میاد ! چهار تیکه رون بندازیم کفِ ماهیتابه یه تَفتی بدیم آخرم رُب و پیاز !😐🤯 نه جووووونم! این که نشد مُرغ🤨😏 یه مرغی کن و بپز که هرکی اومد خونت از سیرمونی نگیره که هیچچچچچ ! آخرم دست بدامنت شه و ازت دستور بخاد😉 آموزش ۲۰ مدل پخت مرغ رستوران و هتلی👇 https://eitaa.com/joinchat/2871395140Cf2afb638a5
هدایت شده از Tweety
اینم آموزش ۲۰ مدل پخت که تکراری و سختم نیست😍 بزن رو شکلا👇 🍗 🍗 🍗 🍗 🍗 🍗 🍗 🍗 🍗 🍗 🍗 🍗 🍗 🍗 🍗 🍗 🍗 🍗 آموزش کردن(مزه دار کردن) مرغ با سس رستورانی😋 بزن رو شکلاش👇 🥓🥓🥓🥓🥓🥓🥓🥓 🫑🧄🧅🧄🧈🧈🧅🫑 🥓🥓🥓🥓🥓🥓🥓🥓
خونه ما هرچیو بخوان بریزن سطل آشغال قبلش پیشنهاد خوردنشُ به من میدن
از نظرِ مامانم موقع اتاق تمیز کردن دیگه 25 سالمه موقع بیرون رفتن 15 سالمه
اولین ضربه‌ی زندگیمو وقتی خوردم که از راه رسیدم و دیدم… مامان بزرگم داره با ادکلنی که داییم از انگلیس آورده پشه میکشه!
وقتی مدرک پزشکیتو انلاین‌گرفتی : ‹ @ifentanyl
هدایت شده از Tweety
من ، دختر خوشگل و مظلومی که بعدِ فوت پدر و مادرم مجبور شدم خونه‌ی عموم که یه پسر هیز داشت زندگی کنم. با وجودش زندگی برام جهنم بود و هرکاری می‌کردم که جلو چشمش نباشم. تو مدتی که توی یه کتاب‌فروشی کار می‌کردم با آشنا شدم و هردومون عاشقانه به هم دل بستیم و قرار شد بعدِ یه سفر کوتاه کاری به خواستگاریم بیاد ولی شش ماهِ تمام غیبش زد و حتی خونه‌شم رفتم اما نتونستم خبری ازش بگیرم. داشتم از غصه دق می‌کردم، زنعموم تو این فاصله منو مجبور کرد با یه خواستگار پولدار به اسم هومن که منافع زیادی براش داشت محرم بشم. با پسری که حتی نگاهمم نمی‌کرد. یه روز که تو عمارتشون بودم متوجه شدم پسرعموی هومن داره از راه دور میاد که همه از اومدنش خوشحالن. سراپا چشم شده بودم تا ببینم این مهمون کیه که همه انقد دوسش دارن که تا داخل شد با دیدن یه چهره‌ی آشنا جون از تنم رفت و نقش زمین شدم....😔😭👇 https://eitaa.com/joinchat/1188299828C3717c68efd
حالا درسته نمیتونیم دیگه گوشی بخریم ولی باید خدا رو شکر کنید که بهمون تن سالم داده میتونیم گوشی بدزدیم
کاش منم یه بیشعورهِ بی احساس بودم که رفتار هیچکس برام مهم نیست؛ ولی متاسفانه یه زود رنجه حساسِ عصبی ام.
‌یکی از دخترای فامیلمون تازه عقد کرده اومدن خونمون، یه جوری کنار شوهرش نشسته و به من نگاه میکنه و لبخند میزنه انگار نهنگ شکار کرده.
قديما خوب بود توالت ته حيات بود الان ميري توالت بايد قبلش صدا تلويزيونو زياد كني.
بفرس براش😑😂 ‹ @ifentanyl