ناگهان آمدند و ناگهان رفتند. مثل باران آبادان که تا میآمدی فکر کنی میبارد، دیگر نمیبارید.
اگه میبینی بهت اهمیت میدم باور کن که دوست دارم، وگرنه روزی ۲ تا بهتر از تو تلاش میکنن بیان تو زندگیم و من هی خودمو به کوری میزنم.
هوا هوای یکطرفه کنسل کردن قرار و خوابیدن زیر پتو و جواب ندادن تلفن و پاره شدن طرفه.
افسردگی، شبیه گرفتار بودن در یک تله است. میدانی گیر کردهای اما نمیتوانی بگریزی.
وضعیت اینجوریه که حوصله خودمم ندارم و همه چی رو مخمه که حتی احتمالش هست از جلو آینه رد شدنی بزنم بشکنمش.