یه غمی خیلی پر رنگتر از بقیه غمهاست، هضم نشدنی و هرگز خوب نشدنی. هر بار با هر اتفاقی غمگین میشی یا صدمه میبینی برمیگردی پیش اون غم. از غم های جدید به کهنه ترین غمت پناه میبری. به جانکاه ترین غمت، به غم عزیزِ بیرحمت.
جدی دلیل حال بدم رو نمیفهمم. دیگه چی میخوای ؟ چی برات فراهم کنم گریه نمیکنی؟
شاید والدینشون بهشون یاد ندادن معنی احترام چیه و باید درقبالش چیکار کنن که بعضیا اینجور هار میشن وقتی یذره آدم حسابشون میکنی.