eitaa logo
" کُنج حرم "
511 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
1.3هزار ویدیو
25 فایل
"بسـم‌ِ‌رَب" 🌿 به گفته ی شهیدمختارزاده: فقط تهش حواست باشه سربلند باشی پیش اون کسی که باید،جوابی برای گفتن داشته باشیم:) شرایط‌کپی‌‌ولِف؟‌ فور قشنگتره ولی حلاله 🙂 رفیق خواستی لف بدی صلوات فراموش نشه:) دعاگوی‌ماهم‌باش‌رفیقِ‌جان...
مشاهده در ایتا
دانلود
" کُنج حرم "
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍 🌱 🌱 🌱 🤍🤍🤍🤍🤍🤍 🌱 🌱 🌱 🤍🤍🤍🤍 🌱 🌱 🤍🤍 🌱 [سوژه عکاسی] #نسیم_هفتم
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍 🌱 🌱 🌱 🤍🤍🤍🤍🤍🤍 🌱 🌱 🌱 🤍🤍🤍🤍 🌱 🌱 🤍🤍 🌱 [سوژه عکاسی] هوالعشـــق...❤️ دوکوهه حسینیه باصفایـی داشت که اگر آنجا سربه سجده میگذاشتی بوی عطراز زمینش به جانت مینشست سرروی مهرمیگذارم و بوی خوش را با تمام روح و جانم میبلعم... اگر اینجا هستم همه از لطف خداست... الهـی شکرت... فاطمه گوشه ای دراز کشیده و چادرش را روی صورتش انداخته... _ فاطمه؟!!...فاطمه!!...هوی! _ هوی... لا الله لا الله .... اینجا اومدی ادم شی! _ هر وخ تو شدی منم میشم! _ خو حااا چته؟ _ تشنمه... _ وای تو چراهمش تشنته!ڪله پاچه خوردی مگه؟ _ واع بخیل!.. یه آب میخواما... _ منم میخوام ... اتفاقا برادرا جلو در باکس آب معدنی میدن، قربونت برو بگیر، خدا اجرت بده... بلند میشوم و یک لگد آرام به پایش میزنم _خیلی پرروی از زیر چادر میخندد... *** سمت در حسینیه میروم و به بیرون سرک میکشم چند قدم آن طرف تر تو ایستاده ای و باکس های آب جلویت چیده شده است.... تو مسئولی...؟! آب دهانم را قورت میدهم و به سمتت می آیم... _ ببخشیدمیشه لطفا آب بدید؟ یک با‌کس برمیداری و سمتم میگیری _ علیکم السلام!... بفرمایید خشک میشوم ... سلام نکرده بودم! چقد خنگم اخه خدا...!!! دستهایم میلرزد، انگشت هایم جمع نمیشود تا بتوانم بطری ها را ازدستت بگیرم... یک لحظه شل میگیرم و ازدستم رها میشود... چهره ات درهم میشود،از جا میپری و پایت را میگیری... _ آخ آخ... روی پایت افتاده بود! محکم به پیشانـےام میزنم _ وای وای... ترو خدا ببخشید... چیزی شد؟ پشت به من میکنی میدانم میخواهـی نگاهت را از من بدزدی... _ نه خواهرم خوبم!.... بفرمایید داخل _ ترو خدا ببخشید....! الان خوبید؟... ببینم پا تونو!.... بازهم به پیشانـی میکوبم چراچرت میگی اخه.... 🍃__🤍ڪـــــنــجــــ🌿ـحــرمــ🤍
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
روزے که در گوش پسرم اذان خواندند و هنگامے ‌ڪه فرزندم را به سینه چسباندم به او گفتم: نامت را مهدی میگذارم تا در سایه‌سار وجود امام زمان(عج) منتقم خون امام حسین(ع) باشے... _شهید مهدی ذاکری حسینی. 🍃__🤍ڪـــــنــجــــ🌿ـحــرمــ🤍
حسین خواستنی‌ست! انسان بعد از هزاروچهارصد سال گرمی انگشتان حسین را احساس می‌کند! گاهی این هوس برایش پیش می‌آید که دستِ حسین به روی سرش کشیده‌ شود! گاهی حسرت آن را می‌خورم که آن دستی که روی جون کشیده‌ شد آن محبت و نوازش حسین خواستنی‌ست! نمی‌دانم چطور می‌شود حسین را کشت..! _استادصفایی‌حائری. 🍃__🤍ڪـــــنــجــــ🌿ـحــرمــ🤍
‏‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌وقتی حتی باسنگین‌ترین‌روضه ها هم‌اشکت‌در‌نیومد، برووایساجلوآینه وازخودت‌بپرس . با خودت چکار کردی...؟! 🍃__🤍ڪـــــنــجــــ🌿ـحــرمــ🤍
هدایت شده از شایـداو"
اولین تقدیمی ِ شایـداو 💚. اگه نادیده گرفته نشیم ، قصد دارم واسه اولین بار بھتون یه تقدیمی خوشگل از جنس آهنگا و پادکستای مورد علاقم بدم . اینجوری ِکه شما این پیامو تو کانالتون فور می‌کنید ؛ و از عدد ۱ تا ۶۴ یه عدد ُ انتخاب می‌کنید و من یه آهنگ یا پادکست تقدیمتون می‌کنم . تگاتون ُ@Banat_Hodaa برام بفرستید ؛ اگه کانال ندارید آیدی خودتونم قبوله . آیدیاتون رو هم تو همین آیدی بالا برام بفرستید - ظرفیت ؟! هرچقدر شد . مهلت‌ارسال‌تگ ؟! تا فردا (۴تیر) ، ساعت ۱۰ . اُمیدوارم اهمیت بدید 😔🤍 .
" کُنج حرم "
ولی حسی که داری وسایلت رو آماده میکنی برای پابوسی مولا رضا(ع)... با این مداحی ترکیب محشریه واقعا...💔 خلاصه که حلالمون کنید....
" کُنج حرم "
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍 🌱 🌱 🌱 🤍🤍🤍🤍🤍🤍 🌱 🌱 🌱 🤍🤍🤍🤍 🌱 🌱 🤍🤍 🌱 [سوژه عکاسی] #نسیم_هشتم
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍 🌱 🌱 🌱 🤍🤍🤍🤍🤍🤍 🌱 🌱 🌱 🤍🤍🤍🤍 🌱 🌱 🤍🤍 🌱 [سوژه عکاسی] هوالعشـــق...❤️ باخجالت سمت در حسینیه میدوم. صدایت را از پشت سرمیشنوم: _ خانوم علیزاده...! لب میگزم و برمیگردم سمتت... لنگ لنگان به همراه بطری های آب سمتم می آیی _ اینو جا گذاشتید... نزدیکتر که می آیی خم میشوی تا بگذاری جلوی پایم، که عطرت را به خوبی احساس میکنم... بوی یاس میدهی.... همه وجودم میشود استشمام عطرت... چقدر آرام است، یاس نگاهت.... *** نزدیک غروب ،وقت برای خودمان بود... چشمانم دنبالت میگشت... میخواستم آخرای این سفر چندعکس از توبگیرم... گرچه فاطمه سادات خودش گفته بود لحظاتی را ثبت کنم زمین پرفراز و نشیب فکه با پرچم های سرخ و سبزی که باد تکتنشان میداد حالی غریب را القا میکرد.. تپه های خاکی... و تو درست اینجایی... لبه ی یکی ازهمین تپه ها و نگاهت به سمت آسمان است پشت بمن هستی و زیرلب مزمه میکنی: ازهرچه که دم زدیم، آنها دیدند... آهسته نزدیکت میشوم دلم نمی آید خلوتت را بهم بزنم... اما... 🍃__🤍ڪـــــنــجــــ🌿ـحــرمــ🤍