" کُنج حرم "
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍 🌱 🌱 🌱 🤍🤍🤍🤍🤍🤍 🌱 🌱 🌱 🤍🤍🤍🤍 🌱 🌱 🤍🤍 🌱 [سوژه عکاسی] #نسیم_چهاردهم
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
🌱 🌱 🌱
🤍🤍🤍🤍🤍🤍
🌱 🌱 🌱
🤍🤍🤍🤍
🌱 🌱
🤍🤍
🌱
[سوژه عکاسی]
#نسیم_پانزهم
هوالعشق...❤️
مادرم تماس گرفت...
حال پدربزرگت بد شده...
ما مجبور شدیم بیایم اینجا (منظور یکی از روستاهای اطراف تبریز است)
چندروزدیگه معطلی داریم...
برو خونه عمت!...
اینها خلاصه جُملاتی بودکه گفتی و تماس قطع شد
*
چادر رنگـی فاطمه را روی سرم مرتب میکنم و به حیاط سرک میکشم.
نزدیک غروب اسـت و چیزی به اذان مغرب نمانده.
تو لبه ی حوض نشــســته ای، آسـتین هایت رابالازده ای و وضــو میگیری.
پیراهن چهارخانه سورمه ای مشکی و شلوار شیش جیبت
میدانستم دوستت ندارم
فقط...احساسم بتو،احساس کنجکاوی بود...
کنجکاوی راجب پسری که اینقدر برام عجیب بود
"اما چرا حس فوضولی اینقدبرام شیرینه
مگه میشه کسی اینقدر خوب باشه؟"
می ایستی ،دستت را بالا می آوری تا مسح بکشی که نگاهت به من می افتد.
به سرعت رو برمیگردانی و استغفرالله میگویی....
اصلا یادم رفته بودبرای چکاری اینجا امده ام...
_ ببخشید!
زهراخانوم گفتن بهتون بگم مسجدرفتید به اقا سجاد گوشزد کنید امشب زودتر بیان
همانطورکه استین هایت را پایین میکشی جواب میدهی:
بگید چشم!
سمت در میروی که من دوباره میگویم:
_ گفتن اون مسئله هم از حاجـی پیگری کنید...
مکث میکنی
_ بله...یاعلـی!
*
🍃__🤍ڪـــــنــجــــ🌿ـحــرمــ🤍
" کُنج حرم "
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍 🌱 🌱 🌱 🤍🤍🤍🤍🤍🤍 🌱 🌱 🌱 🤍🤍🤍🤍 🌱 🌱 🤍🤍 🌱 [سوژه عکاسی] #نسیم_پانزهم
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
🌱 🌱 🌱
🤍🤍🤍🤍🤍🤍
🌱 🌱 🌱
🤍🤍🤍🤍
🌱 🌱
🤍🤍
🌱
[سوژه عکاسی]
#نسیم_شانزهم
هوالعشق...❤️
زهراخانوم ظرف را پراز خورشت قرمه سبزی میکند ودستم میدهد
_ بیادخترم...ببر بزار سرسفره...
_ چشم!... فقط اینکه من بعد شام میرم خونه عمه ام!...بیشتر ازین مزاحم نمیشم.
فاطمه سادات از پشت بازوام را نیشگون میگیرد
_ چه معنی داره!
نخیر شماهیچ جا نمیری!دیر وقته...
_ فاطمه راس میگه... حالا فعلا ببرید غذاها رو یخ کرد..
هردو از آشپزخانه بیرون و به پذیرائی میرویم.
همه چیز تقریبا حاضر است.
صدای یاالله مردانه کسی نظرم را جلب میکند.
پسری با پیرهن ساده مشکی ،شلوار گرم کن،قدی بلند و چهره ای بی نهایت شبیه تو!
ازذهنم مثل برق میگذرد
_اقا سجاد!
پست سرش تویی و داخل می آیی علی اصغر چسبیده به پای تو کشان کشان خودش را به سفره میرساند...
خنده ام میگیرد!
چقدر این بچه به تو وابسته است.
🍃__🤍ڪـــــنــجــــ🌿ـحــرمــ🤍
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
العجل یا مولا....
🍃__🤍ڪـــــنــجــــ🌿ـحــرمــ🤍
شهیدانه
ابراهیم میگفت :
طورے زندگۍورفاقتکن کهاحترامتروداشته باشند .
بۍدلیلازکسی چیزی نخواه.
عزّتنفسداشته باش!
#شَهیدابراهیمهادےٓ🕊
🍃__🤍ڪـــــنــجــــ🌿ـحــرمــ🤍
" کُنج حرم "
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍 🌱 🌱 🌱 🤍🤍🤍🤍🤍🤍 🌱 🌱 🌱 🤍🤍🤍🤍 🌱 🌱 🤍🤍 🌱 [سوژه عکاسی] #نسیم_شانزهم
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
🌱 🌱 🌱
🤍🤍🤍🤍🤍🤍
🌱 🌱 🌱
🤍🤍🤍🤍
🌱 🌱
🤍🤍
🌱
[سوژه عکاسی]
#نسیم_هفدهم
هوالعشق...❤️
پتوراکنار میزنم،چشم هایم را ریزو به ساعت نگاه میکنم.
"سه نیمه شب"!
خوابم نمیبرد...
نگران حال پدربزرگم..
زهراخانوم اخرکار خودش را کرد و مرا شب نگه داشت...
بخود میپیچم...
دستشویـی در حیاط و من از تاریکی میترسم
تصور عبور از راه پله و رفتن به حیاط لرزش خفیفـی به تنم میندازد. بلندمیشوم ، شالم را روی سرم میندازمو با قدم های ریزی از اتاق فاطمه خارج میشوم.در اتاقت بسته است. حتما آرام خوابیده ای!
یک دست را روی دیوار و با احتیاط پله ها را پشت سرمیگذارم.
یک دست را روی دیوار و با احتیاط پله ها را پشت سرمیگذارم.
سایه های سیاه،کوتاه و بلنداطرافم تکان میخورند. قدم هایم را تندترمیکنم و وارد حیاط میشوم.
چندمترفاصله س یا چندکیلومتره؟؟
زیرلب ناله میکنم: ای خدا چقد من ترسوام...!
ترس از تاریکی را ازکودکی داشتم.
چشم هایم را میبندم و میدوم سمت دستشویی
🍃__🤍ڪـــــنــجــــ🌿ـحــرمــ🤍
" کُنج حرم "
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍 🌱 🌱 🌱 🤍🤍🤍🤍🤍🤍 🌱 🌱 🌱 🤍🤍🤍🤍 🌱 🌱 🤍🤍 🌱 [سوژه عکاسی] #نسیم_هفدهم
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
🌱 🌱 🌱
🤍🤍🤍🤍🤍🤍
🌱 🌱 🌱
🤍🤍🤍🤍
🌱 🌱
🤍🤍
🌱
[سوژه عکاسی]
هوالعشق...❤️
#نسیم_ هجدهم
که صدایـی سر جا میخکوبم میکند!
*
صدای پچ پچ... زمزمه!!...
"نکنه... جن"!!!
از ترس به دیوار میچسبم و سعی میکنم م اطرافم رادر آن سیاهی و گنگی شب رصد کنم
اماهیچ چیزنیست جز سایه حوض،درخت و تخت چوبـی!!
زمزمه قطع میشودو پشت سرش صدایـی دیگر...
انگاری کسی داردپا روی زمین میکشد!!!
قلبم گروپ گروپ میزند، یک لحظه از خودم میپرسم: صدا از چیهه!!!!
سرم را بـی اختیار بالامیگیرم...
روی پشتبام. سایه یک مرد!!!
ایستاده و بمن زل زده!! نفسم در سینه حبس میشود.
یک دفعه مینشیند و من دیگر چیزی نمیبینم!!
بـی اختیار با یه حرکت سریع ازدیوارکنده میشوم و سمت در میدوم!!
صدای خفه در گلویم را رها میکنم:
دززززدددد...دزدرو پشتبومهه..!!!دزدد..!!
خودم را از پله ها بالا میکشم ! گریه و ترس با هم ادغام میشوند..
_ دزد!!!
در اتاقت باز میشود و تویی که
سراسیمه بیرون می آیی !!!
شوکه نگاهت را به چهره ام میدوزی!!
سمتتم می آیی ودیوانه وار تکرار میکنم:دزددد...الان فرااار میکنههه
شوکه نگاه متعجبت را به چهره ام میدوزی!!
_کوشش؟!
🍃__🤍ڪـــــنــجــــ🌿ـحــرمــ🤍