حآمیم । کافه ی باران ، ❌نفور
تولو خودا دیگ لف ندینننن
بیا بیشترررر شدیییی🌈
دو تا از عمل با قولامونننن
لف بعدش ؟ حذف عمل به قول
حآمیم । کافه ی باران ، ❌نفور
لطفا گزارش بشه @MIkEeeEeee #اتحاد
دوستان همه جا پخش کنید
رمان کافه ی باران
#پارت_هفت
فصل ۹: فاصلهها
از اون شب به بعد، همهچی تغییر کرد.
آرمان هنوز به کافه میرفت، ولی دیگه اون شور و شوق همیشگی رو نداشت.
آسمان هم میاومد، اما نگاههاش کوتاهتر شده بود، لبخندهاش نصفه بود.
بارون میبارید، ولی دیگه مثل قبل دلگرمکننده نبود.
هر قطرهی بارون انگار فاصلهی بینشون رو بیشتر میکرد.
آرمان میخواست حرف بزنه، اما نمیدونست از کجا شروع کنه.
آسمان هم انگار منتظر بود، ولی سکوتش سنگینتر از هر کلمهای بود.
یه شب، آرمان گفت: «میدونی، این سکوت داره منو میکشه.»
آسمان فقط نگاهش کرد و گفت: «گاهی سکوت از هزار تا حرف بیشتر میگه.»
اون شب، هر دو فهمیدن که فاصلهها فقط بیرون نیست؛ توی دلهاشون هم بارون دیواری ساخته بود.
ادامه دارد...
به قلم الی
@ihamim27