eitaa logo
حآمیم । کافه ی باران ، ❌نفور
109 دنبال‌کننده
127 عکس
33 ویدیو
0 فایل
حآمیم «صدایی که حالِ دلت رو عوض می‌کنه؛ به دنیای موسیقی و احساسِ حامیم خوش‌اومدی.» شروعمون ۲۶.۳.۱۴۰۵ اصکی نه فور قشنگ تره ☁️ آیدی مالک @Hamimi1393 ناشناس https://abzarek.ir/service-p/msg/4745179 به قلم الی
مشاهده در ایتا
دانلود
رند شدنمون مبارکککک
تولو خودا دیگ لف ندینننن
00 : 00 فدای همتون (با تاخیر)
رمان کافه ی باران فصل ۹: فاصله‌ها از اون شب به بعد، همه‌چی تغییر کرد.  آرمان هنوز به کافه می‌رفت، ولی دیگه اون شور و شوق همیشگی رو نداشت.  آسمان هم می‌اومد، اما نگاه‌هاش کوتاه‌تر شده بود، لبخندهاش نصفه بود.  بارون می‌بارید، ولی دیگه مثل قبل دلگرم‌کننده نبود.  هر قطره‌ی بارون انگار فاصله‌ی بین‌شون رو بیشتر می‌کرد.  آرمان می‌خواست حرف بزنه، اما نمی‌دونست از کجا شروع کنه.  آسمان هم انگار منتظر بود، ولی سکوتش سنگین‌تر از هر کلمه‌ای بود.  یه شب، آرمان گفت: «می‌دونی، این سکوت داره منو می‌کشه.»  آسمان فقط نگاهش کرد و گفت: «گاهی سکوت از هزار تا حرف بیشتر می‌گه.»  اون شب، هر دو فهمیدن که فاصله‌ها فقط بیرون نیست؛ توی دل‌هاشون هم بارون دیواری ساخته بود.  ادامه دارد... به قلم الی @ihamim27
پارت جدید تقدیم نگاهاتون