eitaa logo
حآمیم । کافه ی باران ، ❌نفور
84 دنبال‌کننده
135 عکس
32 ویدیو
0 فایل
حآمیم «صدایی که حالِ دلت رو عوض می‌کنه؛ به دنیای موسیقی و احساسِ حامیم خوش‌اومدی.» شروعمون ۲۶.۳.۱۴۰۵ اصکی نه فور قشنگ تره ☁️ آیدی مالک @Hamimi1393 ناشناس https://abzarek.ir/service-p/msg/4745179 به قلم الی
مشاهده در ایتا
دانلود
رند شدنمون مبارک پرنسس هاااا 🎀
عه وا آره منم میگم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
۷۷ تاییمون مبارک خوشگلاااااا
بریم برای پارت
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
رمان کافه ی باران فصل ۸: راز پنهان بارون اون شب سنگین‌تر از همیشه بود.  آرمان طبق معمول زودتر به کافه رسیده بود، اما دلش بی‌قرار بود.  آسمان دیر کرد و وقتی بالاخره وارد شد، نگاهش فرق داشت؛ انگار یه چیزی پشت چشم‌هاش پنهون بود.  نشست روبه‌روی آرمان، فنجون قهوه‌اشو گرفت، ولی دستاش می‌لرزید.  آرمان پرسید: «چی شده؟»  آسمان سکوت کرد. فقط بارون بیرون جواب می‌داد.  بعد از چند دقیقه گفت: «یه چیزی هست که باید بدونی… من همیشه همه‌چی رو نگفتم.»  آرمان جا خورد. دلش تند می‌زد.  آسمان ادامه داد: «من یه گذشته‌ای دارم… چیزی که شاید همه‌ی این روزای خوب رو خراب کنه.»  آرمان به شیشه‌ی بخار گرفته نگاه کرد.  بارون بیرون مثل اشک‌های بی‌پایان می‌ریخت.  اون لحظه فهمید قصه‌شون دیگه ساده نیست؛ یه راز بین‌شون افتاده که می‌تونه همه‌چی رو عوض کنه.  ادامه دارد... به قلم الی @ihamim27