باز این چه شورش است که در جان واژههاست
شاعر شکستخورده ی طوفان واژههاست
بیاختیار شد قلمش را رها گذاشت
دستی ز غیب قافیه را کربلا گذاشت
یک بیت بعد، واژه لبتشنه را گذاشت
تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت
حس کرد پا به پاش جهان گریه میکند
دارد غروب فرشچیان گریه میکند
اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت
بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت
این بند را جدای همه روی نیزه ساخت
"خورشید سر بریده غروبی نمیشناخت
بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود
او کهکشان روشن هفده ستاره بود
_ سیدحمیدرضابرقعی
دلگیرتر از غروب عاشورا هم مگه داریم:)
@iiinscape
رئیس جمهور شهید محمدعلی رجایی: اگر آمریکا و همفکرانش بگویند «سازش کنید تا به شما گندم بدهیم»، ما یک نان را سیوشش میلیون نفری خواهیم خورد، اما هرگز زیر بار این ذلت نخواهیم رفت.
کاش بعضیا یاد بگیرن:)
@iiinscape
خلاصه ما که چیزی نمیگیم ولی بیاین یه شعر تراز ببینیم😁:
مالک بیا که دست علی را نفاق بست
دل را معاویه،به همین اتفاق بست
تیغِ خواص روی رگِ گردنِ علی است
قرآنِ رفته بر سرِ نِی،دشمنِ علی است
در فتنهی مذاکره حرف از ظرایف است
مالک علیالاصول، علی خود مخالف است
گاهی عوامِ جامعه تاخیر میکنند
در بین مصلحت طلبان گیر میکنند
چشمِ خواص در پی نانِ معاویه است
در سینهی خواص نشانِ معاویه است
تا عمروعاص منتظرِ حرف و گفتگوست
منبر شکسته باد ،اگر اشعری بر اوست
مالک به هوش باش و کنارِ علی بمان
میثم صبور باش و به دارِ علی بمان
عمار با اقامهی تبیین قیام کن
تنهاست مرتضی تو به او یک سلام کن
ده ضربه مانده جنگ رسیده به انتها
دستت به تیغ باشد و چشمت به مرتضی
مالک در این میانه تو با مرتضی بمان
از این به بعد منتظر کربلا بمان
شاعر: محسن_ناصحی
@iiinscape