هدایت شده از غروبِ خیال؛
ستاره
شبها، پیرمردی فانوس به دست از کوچههای آسمان رد میشود و روی آینهای که هیچکس جای آن را نمیداند، با جوهرِ تاریکی ستارههای تازه را نقاشی میکند. میگویند هر نوری که امروز بالای سر ماست، روزی فقط یک خط کمرنگ روی همان آینه بوده؛ خطی که جرئت کرد از تاریکی بیرون بیاید.
شعار نانوشته: «بعضی نورها، از دلِ تاریکی نوشته میشوند.» 🌟🌚
هدایت شده از درماندگیِ اموخته شده
اضطرابم تبدیل به خشم شده دیگه مضطرب نیستم دائم عصبی ام
به هیچ کاری نمیتوانم علاقمند بشوم و اصلا مسائلی برایم پیش آمده که گفتن و یا نوشتنش هم احمقانه به نظرم میآید. فقط میدانم که خسته هستم و هیچ چاره ای هم ندارم و یا دارم اما حوصله کوچیک ترین اقدام حتی تکان دادن سر انگشت را هم ندارم.
- صادق هدایت
شرایط برای نوشتن خیلی افسرده کننده است. مدام میگویی اوضاع بدتر از این نمیشود و بعد میبینی که میشود. چقدر بدتر میتواند بشود؟