هدایت شده از غروبِ خیال؛
ستاره
شبها، پیرمردی فانوس به دست از کوچههای آسمان رد میشود و روی آینهای که هیچکس جای آن را نمیداند، با جوهرِ تاریکی ستارههای تازه را نقاشی میکند. میگویند هر نوری که امروز بالای سر ماست، روزی فقط یک خط کمرنگ روی همان آینه بوده؛ خطی که جرئت کرد از تاریکی بیرون بیاید.
شعار نانوشته: «بعضی نورها، از دلِ تاریکی نوشته میشوند.» 🌟🌚