ایلاریایِ عزیزم ، میدانی جگرسوزتر از از دست دادن مادر چیست؟
دیدن اشکهایش، در حالی که ناتوانترینی آنقدر که جز نگاه کردن کاری از دستانت ساخته نیست. آن زمان است که سراپا شرم میشوی و خدا را به قطرهقطرهای که از گوشهی چشمش سرازیر میشود قسم میدهی که کاش مرده بودی و نمیدیدی.
ایلاریایِ عزیزم ، تویی که بار بخشیدن همه را به دوش میکشی تا مبادا کسی خودش را نبخشد برای گریستن دلیل بزرگی نمیخواهی.
همین که کسی تو را بخاطر یک اتفاق کوچک و ناچیز نبخشد، میتوانی چون ابر بهار بباری.
اما عیبی ندارد عزیز دلم، عیبی ندارد..
ایلاریایِ عزیزم ، برای آیندگان بگو که ما انسان های بدی نبودیم، فقط در زمانهی خوبی نزیستیم.
ایلاریایِ عزیزم ، بگذار دلگیری هایت در دلت بماند.
چون فردا هیچ کس خودش را بابت ناراحت رها کردن تو سرزنش نمیکند، اما تو خودت را بخاطر درد دل کردن با کسی که میدانی دیر یا زود تو را خواهد رنجاند، نخواهی بخشید.
ایلاریایِ عزیزم ، هرکسی حق دارد گاهی وقتها در زندگی گریه کند.
نیازی نیست همیشه دلیلی داشته باشد، شاید چون زندگی گریهآور است.
ایلاریایِ عزیزم ، فهمیدن اینکه یک نفر غمگین است کار سختی نیست.
در شادترین لحظات، هنگامی که همه در حال خندیدن هستند، ببین او به کدام سمت نگاه میکند و حالت چشمانش چگونه است ؛ معمولاً در اوج شادیست که اندوه به چشمها رخنه میکند.
چه میبینی؟ حسرت یا مسرت؟
ایلاریایِ عزیزم ، هرگز نهایت خودت را پیش کسی فاش نکن.
چرا که اگر او برود، تمامت را با خود میبرد. وقتی هر آنچه را که داری، به یک نفر ببخشی دیگر دلیلی برای بخشیدن خودت و حتی جایی برای برگشتن نخواهی داشت.
دیگر اینکه تمام آدمها رفتنیاند.
ایلاریایِ عزیزم ، شاید رنج آدمیزاد این است که نمیتواند از یاد ببرد ولی از یادها میرود.
ایلاریایِ عزیزم ، ما قرار نیست فراموش کنیم، باید بپذیریم که بعضی چیزها از ازل برای ما آفریده نشدند، بلکه تا ابد رسالت شان در زندگی ما این بوده که چیزی را یادآور شوند.
آدمها دو دستهاند ؛ یا نعمتاند یا حکمت.
آن نعمتهایی که برای تو خلق شدهاند، تا همیشه متعلق به تو خواهند بود و هرگز سهم کسی جز تو نمیشوند، فقط شاید به دست آوردن شان دیر و زود داشته باشد.
و حکمتها.. باید در راه رسیدن به نعمتها، از حکمتها درس بگیری، چرا که به دست آوردن هرچیز کافی نیست، بلکه نگه داشتن آن است که اهمیت دارد.
حکمتها به تو میآموزند که چگونه نعمتهایت را از دست ندهی و حفظ شان کنی.
ایلاریایِ عزیزم ، هر زمان بخاطر انجام کاری سرزنش یا مجازات شدی، شک نکن که آن کار «درست» بوده است.
در زمانهای که سیاست، زیرکی محسوب میشود ؛ متعهد نبودن، افتخار است ؛ بخشش و گذشت، سادهدلیست و بیریا بودن، جهل شمرده میشود، باید هم سرزنش شد.
ننگ به هرکس که سرزنش نشود.
ایلاریایِ عزیزم ، میخواهم باور داشته باشی که ارزشمندترین چیزها را نمیشود با پول به دست آورد. اگر هم بشود، دیگر ارزشی نخواهند داشت.
بعضی چیزها در این دنیا آنقدر گراناند که مادیات به پایشان هیچ است.
اعتماد، صداقت، انسانیت، شرافت و عشق را نمیتوان خرید ؛ چرا که معمولاً آن هایی که قیمتیتر اند، قیمت ندارند.
ایلاریایِ عزیزم ، بعضی چیزها نه تنها دیدنی نیستند، بلکه برای دیدن شان باید چشم هایت را به روی زیبایی های این دنیا ببندی تا به این باور برسی که این زیباییها در برابر آنهایی که چشمبسته میبینی، جز پوچی نبودهاند.
همانها اند که حقیقیترین اند.
همچون محبت، ایمان، صبر، بزرگواری، ایثار، یکرنگی و انصاف.