ایلاریایِ عزیزم ، هرچیزی که به دست آوردنش راحتتر وُ سریعتر است ، نمیتواند قطعا بهترین باشد.
گاهی برای داشتنِ چیزی که ارزشش را دارد ، صبری بلند لازم است.
ایلاریایِ عزیزم ، قسم به اشکی که به هنگام شنیدنِ نامی از چشمانم میچکد ، نمیتوان از گذشته گذشت.
ایلاریایِ عزیزم ، رفتار هرکس انعکاسِ سرگذشت اوست.
حقیقتاً مهربان ترین وُ خوشقلب ترینِ انسانها کسانیاند که رنج بسیار کشیده وُ ظلم های بیشتری متحمل شدهاند.
ایلاریایِ عزیزم ، آدمیزاد از چیزهای ناشناخته میترسد وُ من از چیزهایی که در پیشِ رو دارم.
نه به این دلیل که آنها ناشناختهاند، بلکه ترسم از این است که گذشته را دوباره تجربه کنم.
ایلاریایِ عزیزم ، کاش کسی روزگار را با من همقدم میشد وُ پا به پایم میآمد.
شاید اگر زمین میخوردم، برخلاف دیگران کنارم مینشست وُ پیشانیام را میبوسید وُ میگفت : عجله نکن، برای رسیدن به انتهای زندگی وقت هست اما برای با من بودن، نه.
ایلاریایِ عزیزم ، شاید انتهایِ دنیا وجود ندارد وُ دویدنِ ما بیهوده به نظر بیاید اما یقین دارم که این جهان هرچقدر هم نامتناهی باشد یک روز ، یکجا ، یک آن ، در نگاهی ، در غمی ، در آخرین هایی ، در آهی بالاخره دنیای هرکس به پایان میرسد.
ایلاریایِ عزیزم ، گاهی دیر است برای رسیدن.
با اینکه میدانی ادامه دادن بیفایده است اما باز هم نمیتوانی گوشهای بنشینی وُ نظارهگر باشی، این رنج آدمیزاد است، همین وُ بس.
ایلاریایِ عزیزم ، کاش با من حرف بزنی.
کاش بدونِ من از من دلگیر نباشی، چون اگر روزی بفهمم که چه لحظات سختی را کنارم بودهای در حالی که خودت مرا در غم هایت نداشتی، هرگز خودم را نخواهم بخشید.
ایلاریایِ عزیزم ، به جانِ تو که عزیزترینی قسم ، حزن چشمان تو بیشتر از اندوه قلبم مرا از تپش وا میدارد.
ایلاریایِ عزیزم ، اگر هیچکس و حتی من خودم را نبخشیدم لطفاً تو مرا ببخش.
چون تو برای من، من وُ همه کسی.
ایلاریایِ عزیزم ، به من لبخند هدیه کن تا آن را درون سینهام بگذارم برای روزهایی که شادی رنگ میبازد.
خنده های تو خنده های من است، برایم بخند.