ایلاریایِ عزیزم ، کاش با من حرف بزنی.
کاش بدونِ من از من دلگیر نباشی، چون اگر روزی بفهمم که چه لحظات سختی را کنارم بودهای در حالی که خودت مرا در غم هایت نداشتی، هرگز خودم را نخواهم بخشید.
ایلاریایِ عزیزم ، به جانِ تو که عزیزترینی قسم ، حزن چشمان تو بیشتر از اندوه قلبم مرا از تپش وا میدارد.
ایلاریایِ عزیزم ، اگر هیچکس و حتی من خودم را نبخشیدم لطفاً تو مرا ببخش.
چون تو برای من، من وُ همه کسی.
ایلاریایِ عزیزم ، به من لبخند هدیه کن تا آن را درون سینهام بگذارم برای روزهایی که شادی رنگ میبازد.
خنده های تو خنده های من است، برایم بخند.
ایلاریایِ عزیزم ، ما هرگز در زمان وُ مکان اشتباه نبودهایم، فقط همراه خود را برای گذشتن از این روزها اشتباه انتخاب کردیم.
زمان وُ مکان همیشه درست بودهاند، این ما بودهایم که انسان های نادرست را برگزیدیم.
ایلاریایِ عزیزم ، باور کن در دنیایی که آدمها "زیبایی" را به جای "زیبا بودن" میپرستند، هیچچیز زیبا نیست.
ایلاریایِ عزیزم ، به ورای هرچیز بنگر.
هیچکس در ساحل از وسعت دریا نمیگوید چون در مقابل چشمان آنهاست، بلکه همه پهنای افق را میبینند.
پیش پایت را نبین که زمین سست وُ ناهموار است، نگاهت را به دوردستها بدوز وُ قدم بردار.
به مسیر نه، اما به گام هایت اعتماد کن.
ایلاریایِ عزیزم ، انسانها را ببخش ؛ همه را، بلا استثنا.
آنها هم بار اولشان بود که زندگی میکردند، بلد نبودند.
آنها در این یک بار زندگی چیزهایی را از سر گذراندهاند که اگر هزاران بار هم زندگی میکردند نمیتوانستند از آن "چیزها" بگذرند.
ایلاریایِ عزیزم ، چه جهان ناپاکیست اینجا.
بعضیها در انتظار کسانی که رهایشان کردهاند، خوشبختی را پس میزنند.
عدهای دیگر آنقدر در حزن رفتنها وُ آمدنها گیر کردهاند که به جد وُ آباد دنیا لعنت میفرستند.
و کسانی که رفتهاند هم به یاد از دست دادنها داشته هایشان را به باد میدهند.
پس تکلیف "پاک ترین آغازهای بیپایان" چه میشود ؟ کجا باید کسی را یافت که منتظر تو باشد برای اولین وُ آخرین قلبش ؟
ایلاریایِ عزیزم ، همیشه مواظب کلماتت باش و وقتی خشمت فوران میکند هزاران بار بیشتر.
هرگز فراموش نکن "کسی که اشتباهی مرتکب میشود هم میتواند از اشتباهش چند برابر تو دلگیر شود، مبادا او را نبخشی یا سرزنش کنی که دلی میان دست های تو خواهد مرد."
ایلاریایِ عزیزم ، اندوهت به جانم ، وسیع باش.
به آسمان نگاه کن که چگونه بیمنت بر ما سقف گرفته درحالی که هرگاه از زمین دلگیر میشویم رو به او فریاد میکشیم.
کنار این انسان های ناسپاس بمان وُ به آنها وسعت ببخش که بسیار محتاج اند.
ایلاریایِ عزیزم ، فدای معصومیت اشکانت شوم، گریه نکن که قد آسمان خمیده میشود.
آخر این اشک های تو چیست که جوری جهانم را فرو میریزد که بیرحمیِ روزگار نتوانست.