eitaa logo
ایلاریایِ عزیزم •
117 دنبال‌کننده
0 عکس
0 ویدیو
0 فایل
همه‌چیز یک راز است ، ایلاریایِ عزیزم *
مشاهده در ایتا
دانلود
ایلاریایِ عزیزم ، بگذار صادقانه بگویم ؛ ما انسان های خوبی نبودیم، شکستنی های زیادی را شکستیم اما تاوان مان یکی نبود. هرکس قانون را می‌شکست اعدام میشد، اما اگر کسی دلی را می‌شکست به حال خود رها میشد. آری، ما حتی جهان خوبی هم نساختیم‌.
ایلاریایِ عزیزم ، تمام اشتباه ما این بود که می‌خواستیم همه را یکرنگ کنیم، در حالی که دنیای سیاه وُ سفید غمناک است. هیچ‌کس مرا باور نکرد، اما من ایمان داشتم که کلمات من بیشتر از پزشک‌ها مرهم می‌شدند وُ بیشتر از مهندسان آدم‌ها را می‌ساختند. صد حیف که دنیای این انسان‌ها، رویای مرا نادیده گرفت.
ایلاریایِ عزیزم ، به من بگو کجا باید غم هایم را دفن کنم که جوانه نزند ؟ اصلا چگونه می‌شود یک جهان را خاک کرد ؟
ایلاریایِ عزیزم ، اگر روزی از روی خشم گریان شدی، از تو می‌خواهم آنقدر مهربان باشی که این اشک‌ها هنگامی که پیش پایت به روی خاک زانو می‌زنند، محبت بروید وُ دریا در انتظار قطره‌ای از عطوفتت بخشکد‌.
ایلاریایِ عزیزم ، آدم‌ها وقتی زبانت را بلد نیستند تو را بیگانه می‌خوانند، از آنها هیچ به دل مگیر که روزی خداوند آنها را چنان در تن‌شان غریب کند که با خویش نیز لال شوند. می‌خواهی بدانی گناه شان چیست که به عذابی چنین دچار می‌شوند ؟ به غربت کشاندنِ کسی در وطنش.
ایلاریایِ عزیزم ، مگر همیشه از آدم‌ها وُ حرف‌ها وُ دنیای شان به خانه پناه نمی‌برند ؟ حال، من از این خانه‌ای که پناه نیست، به کجا پناه برم ؟ کسی که درون خانه‌ی خودش تبعید می‌شود، از چه کسی باید طلب کمک کند وقتی عزیزانش کسانی هستند که او را کوچاندند ؟ دیگر نمی‌دانم خانه‌ام کجاست، اما سخت است ببینی سقفی بالای سرت باشد وُ بی‌خانمان باشی.
ایلاریایِ عزیزم ، گاهی آنقدر احساس تنهایی می‌کنی که حتی از رفتنِ کسانی که هرگز نیامده بودند وُ نمی‌دانستند "تو" هم وجود داری، غمگین می‌شوی.
ایلاریایِ عزیزم ، آرزوی رسیدن‌ها را بر سر کدام راه بگذارم که یک روز از کنارشان گذر کنم؟ بعضی چیزها را نمی‌توانی به دست آوری اما رویا می‌مانند. فقط می‌خواهم از کنارشان گذر کنم چون می‌دانم روزی که راه مرا به سوی رویاهایم بکشاند، مدت‌هاست که آرزوهایم را به دست باد سپرده‌ام.
ایلاریایِ عزیزم ، مهم‌تر از بخشیدن دیگران "زمان بخشیدن" آنهاست. شاید اگر دیر کنی همه چیز از دست رفته باشد.
ایلاریایِ عزیزم ، می‌خواهم بدانی همان گونه که بعضی انسان‌ها آفریده شده‌اند که بر لبانت لب‌خند بکارند وُ در وجودت اشتیاق وُ ارزش را زنده نگه دارند، کسانی هم هستند که تنها دلیل آمدن شان رنجاندن توست. اما دردانه‌‌ی من! فراموش نکن آنها هم انسان‌اند، در آن لحظه خودت - آنچه هستی - را زیر پا مگذار.
ایلاریایِ عزیزم ، می‌دانی جانکاه ترین شکل ایستادگی چیست؟ اینکه بدانی امروز هرچقدر هم بدوی، باز فردا به روی خاک خواهی افتاد اما دست از دویدن نکشی. قدم های امروزت به حسرتی می‌ماند که تا فرداها نیز "حسرت" به جا خواهند ماند.
ایلاریایِ عزیزم ، به آرزویم نرسیدم اما هیچ‌کس حرفم را باور نمی‌کند، می‌گویند "تو تازه اول جوانی هستی." آنها نمی‌دانند بعضی آرزوها به شکوفه می‌مانند ؛ اگر موسم شکفتن شان بگذرد، گل نمی‌شوند. پس چه فرقی می‌کند بهار باشد یا خزان وقتی این غنچه دیگر وا نخواهد شد ؟