ایلاریایِ عزیزم ، اگر دلت پیش کسی گیر بود و از او دلگیر شدی، خودت را سرزنش نکن.
چرا که دل های بزرگ دلگیری های بزرگ به همراه دارد ؛ هرکس به وسعت دلش دوست میدارد اما به وسعت دوست داشتن است که دلگیری هایش را ناگفته رها میکند.
ایلاریایِ عزیزم ، شاید هنوز خیلی چیزها را از سر نگذرانده باشم اما چیز هایی که تا کنون به چشم دیدهام، چنان بر پلک هایم سنگینی میکنند که میتوانم در گور بخوابم و هرگز برنخیزم.
ایلاریایِ عزیزم ، میخواهم بدانی هرگز تکتک لحظاتی که از فزونی اندوه چشمانت را به آسمان دوختی، بیهوده نبوده است.
یقین داشته باش که خدای پر زور حتی وقتی چشمانت را از آسمان دزدیدی که اشک هایت را پنهان کنی، تمام نگاهت را خوانده است.
ایلاریایِ عزیزم ، گاهی وقتها انجام درست ترین کار بزرگترین زخمها را به جا میگذارد و شهامت میخواهد زندگی کردن با زخم هایی که میدانی هربار که چشمانت به آنها میفتد، مثل روز اول سر باز میکنند.
ایلاریایِ عزیزم ، میدانی چه داغی بالاتر از داغ فرزند است؟
رنجیدن از کسی که دوستش داری.
نفرین نمیکنم ولی هرکس که مرا رنجاند، به خدا میسپارمش ؛ چرا که میدانم برترین حبّ، حبّ خداست و هیچکس به اندازهی خدا [ اگر بخواهد ] نمیتواند بندهای را برنجاند.
ایلاریایِ عزیزم ، کاش زمانی که "دوست داشتنِ" حقیقی و صادقانه و عمیق را میچشی، اگر چه سخت، اما بارها و بارها "دوست نداشته شدن" را تجربه کرده باشی ؛
زیرا بعد از چشیدن هردوی اینها با هم و برای اولین بار شاید هرگز ندانی عشق چه لذتی دارد.
ایلاریایِ عزیزم ، فکر میکنی فراموش کردهای.
تا اینکه از جادهای میگذری که قبل از اینکه او را بشناسی، از آن گذشته بودی.
اما این بار یک تفاوت دارد: میدانی که دوباره هرگز به او منتهی نمیشود.
همانجا آنقدر دانه دانه در راه ببار که اگر روزی او از آنجا گذشت، جاده تمام اشک هایت را به چشم هایش بریزد.
ایلاریایِ عزیزم ، وقتی کسی در وضعیت اسفناکیست یادآوری اینکه کسانی هستند که در شرایط او یا حتی بدتر به سر میبرند، هیچ چیز را عوض نمیکند.
هر کدام از ما به اندازهی خودش بدبختی دارد و ما نمیدانیم حتی چه گِلی به سر خودمان بگیریم، چه برسد به دیگران..
ایلاریایِ عزیزم ، میخواهم بدانی که تمام راهی که در پیش داری هرگز قرار نبوده آسان باشد ؛ اما در کورهی دنیا آن پختهتر است که بیشتر سوخته باشد.
ایلاریایِ عزیزم ، گاهی تاوان بخشش بسیار بیشتر از نفرت است.
هرکس را که بیدلیل بر تو ستم روا داشت، ببخش و همین ذلّت برایش بس که دیگر نمیتواند در آینه به خود نگاه کند و سرش را حتی در خلوت خویش بالا بگیرد.
ایلاریایِ عزیزم ، رستگاری آن است که پیش خدا شرمنده نباشی، نه خلق خدا.
فراموش نکن که خداوند نظارهگر آنچه بر دوش دل و جان میکشی، هست. پس به او توکل کن، مبادا تو هم بر آنها ظلم کنی..
یک روز خواهی دید چگونه کسانی که تو را رنجاندهاند در برابر خدای خویش عرق شرم میریزند.