ایلاریایِ عزیزم ، گاهی وقتها انجام درست ترین کار بزرگترین زخمها را به جا میگذارد و شهامت میخواهد زندگی کردن با زخم هایی که میدانی هربار که چشمانت به آنها میفتد، مثل روز اول سر باز میکنند.
ایلاریایِ عزیزم ، میدانی چه داغی بالاتر از داغ فرزند است؟
رنجیدن از کسی که دوستش داری.
نفرین نمیکنم ولی هرکس که مرا رنجاند، به خدا میسپارمش ؛ چرا که میدانم برترین حبّ، حبّ خداست و هیچکس به اندازهی خدا [ اگر بخواهد ] نمیتواند بندهای را برنجاند.
ایلاریایِ عزیزم ، کاش زمانی که "دوست داشتنِ" حقیقی و صادقانه و عمیق را میچشی، اگر چه سخت، اما بارها و بارها "دوست نداشته شدن" را تجربه کرده باشی ؛
زیرا بعد از چشیدن هردوی اینها با هم و برای اولین بار شاید هرگز ندانی عشق چه لذتی دارد.
ایلاریایِ عزیزم ، فکر میکنی فراموش کردهای.
تا اینکه از جادهای میگذری که قبل از اینکه او را بشناسی، از آن گذشته بودی.
اما این بار یک تفاوت دارد: میدانی که دوباره هرگز به او منتهی نمیشود.
همانجا آنقدر دانه دانه در راه ببار که اگر روزی او از آنجا گذشت، جاده تمام اشک هایت را به چشم هایش بریزد.
ایلاریایِ عزیزم ، وقتی کسی در وضعیت اسفناکیست یادآوری اینکه کسانی هستند که در شرایط او یا حتی بدتر به سر میبرند، هیچ چیز را عوض نمیکند.
هر کدام از ما به اندازهی خودش بدبختی دارد و ما نمیدانیم حتی چه گِلی به سر خودمان بگیریم، چه برسد به دیگران..
ایلاریایِ عزیزم ، میخواهم بدانی که تمام راهی که در پیش داری هرگز قرار نبوده آسان باشد ؛ اما در کورهی دنیا آن پختهتر است که بیشتر سوخته باشد.
ایلاریایِ عزیزم ، گاهی تاوان بخشش بسیار بیشتر از نفرت است.
هرکس را که بیدلیل بر تو ستم روا داشت، ببخش و همین ذلّت برایش بس که دیگر نمیتواند در آینه به خود نگاه کند و سرش را حتی در خلوت خویش بالا بگیرد.
ایلاریایِ عزیزم ، رستگاری آن است که پیش خدا شرمنده نباشی، نه خلق خدا.
فراموش نکن که خداوند نظارهگر آنچه بر دوش دل و جان میکشی، هست. پس به او توکل کن، مبادا تو هم بر آنها ظلم کنی..
یک روز خواهی دید چگونه کسانی که تو را رنجاندهاند در برابر خدای خویش عرق شرم میریزند.
ایلاریایِ عزیزم ، هیچ چیز به اندازهی دردهای مشترک نمیتواند دو نفر را به هم نزدیک کند.
ایلاریایِ عزیزم ، دیگر به خوبیِ سابق نیستم، نه؟
شاید به کل آدم بدی شدهام.
اما عزیزِ ز من رنجیدهام.. کاش هرچه شدم، مرا باور کنی که هرگز و حتی ذرهای نخواستهام که اینگونه باشم.
جایی در اعماق قلبم هنوز خودم را به یاد میآورم. کاش تو هم مرا - آن که هنوز کمی خوبی در وجودش مانده بود - از یاد نبری.
ایلاریایِ عزیزم ، میدانی..
حقیقت های ناگفته خیلی بیشتر از دروغ های گفته شده بر سینه هایمان سنگینی میکند.
شاید بتوانیم به آدمها دروغ بگوییم، اما زندگی دروغ حالیاش نمیشود.
حقیقتت را، اگر چه تنهاترت میکند، برای خودت نگه دار تا دنیا از تو یک دروغگو نسازد.
ایلاریایِ عزیزم ، در زمانهی ما مهربانی و انسانیت، سادهلوحی شمرده میشود.
اما از تو میخواهم همیشه عطوفتت را حفظ کنی حتی اگر هیچکس باورت نداشته باشد.