کاش میتوانستم بدانم پس از آن هنگامی که ناگهانی ؛
چشمهای ما برای چند ثانیهای به هم برخورد میکند
چه چیزی در ذهن او میگذرد؟
او چه تصوری از من دارد با آنکه چیز زیادی از من نمیداند؟ . .
علیرضاقربانی .4_5771897435450252332.mp3
زمان:
حجم:
8.8M
ء
تو گیسوی تر داری و من
چشمانِ تر دارم . .
قبله کج میشد اگر یک بار میدیدم فقط
آن چهرا میخواستم بیخونِ دل حاصل شده
ء
به دنبال ِ قهوهای چشمانت گشتم ؛
اما دنیای ِ رنگ ها ، هیچ ترکیبی را برای آنکه
اعجاز نگاهت بر بوم هویدا شود ، پیشکش نکرد .
تو مرحله به مرحله زندگی ؛ جایی که دارم میوفتم تو سرازیریِ
منتها به چاله چوله ها ، ی نور باریکی ورود میکنه تا جلوی راهو ببینم . باریک اما سراسر روشنایی محض ، نور علی نور .
و تو همون نوری هستی که مدام به روزهایمن میتابی . .