دلم طاقت نمیآورد بیقرار بودم مدت های زیادی نمیگذشت
که از حرم دورماندهام. اما دلتنگ و پریشان تر شدهام و هرچه توان داشتهام بر دو زانو گذاشته و قدمی برای سفری دوباره برداشتهام اما تمام راه ها بیراهه و دیوارها بنبست راهم شد.
اشک از گونههایم میچکید مصداق بارزِ این گشتهام که؛
همه برات کربلایشان را از مشهد میگیرند ؛
اما منماندهام برات مشهدم را از کجا بگیرم؟
درهمین حال مکدر شده و از همه وامانده و درمانده زبانم میچرخید یا اختالرضا، السلامعلیکیاسیدهمعصومه؛
مرا به آغوش بگیر که تمام در ها بسته و دستانِ اندوه مرا آغوشگرفتهاند.دیری نگذشت که مجال دیدار با ایشان را
پس از دو سال یافتم.
منو ی رفیق قشنگم بعد دوسال دوباره همو دیدیم امشب؛
ایشون قم زندگی میکنن و من کرج و فاصله جغرافیایی بسیار
اما مهم دلامونه که بسی نزدیکه مثل فاصله چشم و ابرو * ❤️🩹