زخم جاری ، آه ممتد ، سرخی خون جگر
نخل از جان ، عود از سینه ، انار از من گرفت
هر دو تنهاییم و از تنهایی خود دلخوشیم
بی کسی مسریست ، پس پروردگار از من گرفت
امروز داشتم فکر میکردم یک ماه و ۷ روز دیگه میشه
یکسال که ندیدمش. منی که اگر یک ماه میشد دوریمون
جون به لب میشدم حالا چطور اینقدر ازش بیخبرم؟!
امشب دختر خوشگلی بهم گفت ؛
خانوم شما چقدر دافی :))))✨
روم نشد بگم دافی از خودتونه.💘
گر به صحرا دیگران از بهر عشرت میروند
ما به خلوت با تو ای آرام جان آسودهایم .
• سعدی