♦️آبمیوهگیری چهارمردان و لبنان
دوشنبه ۱۴ آبان
🔹میروم دینار و لیر بگیرم. آبمیوهای سر نبش بانک در چهارمردان هم ارزان است و هم گرسنهام.
همانطور که منتظر آبمیوه هستم. تلفن زنگ میخورد. مصطفی ست و میگوید شما کی راه میافتید؟
🔹تلفنم که تمام میشود.
صاحب مغازه که جوانی امروزی ست میپرسد #سوریه میخوای بروی؟
میگویم. بله.
میگوید میشود ما هم ببری؟ برویم بجنگیم خار مادر اسرائیل را یکی کنیم!
سر صحبت باز میشود.
رفیقش میگوید چراغی که به خانه روا ست به مسجد حرام است. صاحب مغازه دوتا فحشش میدهد و میگوید دو دقیقه خفه، با حاج آقا صحبت کنم. اینو ولش کن منحرف است.
🔹تلفنم را میگیرد. میگوید اینجا مشتری زیاد است و سر فرصت زنگ میزنم.
شب نشده میزنگد.
میگوید کی میروید؟ میگویم پنجشنبه.
میگوید بچه اش دو سه روز دیگر به دنیا می آید. نمیشود هفته دیگر برویم تا او بتواند بیاید. میگویم نه.
🔹میگوید چهار پنج نفر دیگه غیر خودم هم هستند.
میگویم پول جمع کن و آبمیوه گیری ات را یک #ستادپشتیبانی از جبهه مقاومت کن.
#سفرنامه
#مردم
#جهاد
#مقاومت
✍هرمغازه و هرخانه میتواند یک ستاد پشتیبانی باشد. فرصت خوبی ست با مردمی که نمیشناسیم حرف بزنیم.
شذرات؛ (پراکنده نویسیهای منظومهوار طلبهای #وطن_توحیدی)
@iman_norozi