ترمه پیامارو پاک نکن بیایم بخونیم تا صبح مرسی
-پاک میکنم تا بفهمی من ترمه نیستم.
منسیگارینیستم🗣
آغازِ دههی فجر مبارکِ همهتون.
شب نیمهی شعبانتون مبارک.
لطفاً اگه یه آدم خسته میبینید که از شدت خستگی گیج شده و نمیدونه چکار کنه باهاش مهربون باشید. ممنون.
امروز وقتی داشتم زندگی را شروع میکردم دیدم زندانبان خوابیده است و من در یک روز ابری، به راحتی میتوانم هرجایی که میخواستم بروم. اول فکر میکردم قرار از روز خوبی باشد برای من بودن ولی بعد خیلی سریع فهمیدم که زندانبان الکی الکی در کنجِ تنهاییاش غمباد نگرفته است و عجیب هم نیست که بالشتش را لحظهای از خودش جدا نمیکند. هوا ابری است و من تنها هستم. خیلی تنها. مدرسه جای ترسناکی نیست ولی گاهی تحملش آنقدر سخت میشود که.. هیچی. فقط خیلی سخت میشود. امّا خب من یک فرق خیلی بزرگ با باقیِ آدمها دارم و آن هم این است که من، خیلی بهتر از دیگران بلدم زندگی کنم و از لحظههایم استفاده کنم. برای آدمی مثل من که بیشتر عمرش در حبس و بند بوده، زندگی کردن در هوای ابری، یگانه موهبتی است که نباید میگذاشتم اخلاقِ گندِ زندانبان خرابش کند. پس..
منسیگارینیستم🗣
چگونه یک روز افتضاح را از ذهنمان بیرون کنیم و به زندگی عادی برگردیم؛ همراه با قربانیِ ساواک!
چگونه زندگی عذاب آورمان را تحمل کنیم و خودمان را قانع کنیم برای ادامه دادن؛ همراه با قربانیِ ساواک!
مرحلهی اول: درست است که تلاش میکنم بیطرف بنویسم و راه حلی را ارائه بدهم که برای همه قابل اجرا باشد ولی این بار باید بگویم که من طرفدار پروپاقرص حکمت و اردهی الهی و همچنین اختیار آدمیزاد هستم و طبق همین هم این راه حلها را پیشنهاد میدهم.
این زندگی شماست. یعنی حداقل اسم شما روی زندگیتان است. یعنی شما هر کاری هم که بکنید خوشبختانه یا بدبختانه نقش اصلیِ خودتان هستید حالا چه بخواهید، چه نخواهید. شما باید باور کنید که این زندگی شماست، هر چقدر هم که به نظرتان مفهمومی ابتدایی بیاید. این زندگی شماست. اگر باور کردید، خیلی چیزها درست میشود. گاهی آدم باید چیزهای کلیشهای را مثلِ باور به یگانگی خدا باور کند. همینقدر جدی!
مرحله دوم: زندانبان غالباً عادت دارد حرف مفت بزند راجب زندگی و یک چهرهی جدی به خودش بگیرد که مثلاً زندگی اینطور است و آنطور. شما نکنید. مثل زندانبان -بلانسبت- خر نباشید. بله روزهایی هست که باید به زور زنده بمانید تا آخرش ولی روزهای بعدش، میشود بهتر زندگی کرد. بله روزهایی هست که آرزوی فرار کنید ولی روزهای بعدش، تلاش کنید برای اینکه یک جا قرار بگیرید. بله روزهایی هست که انگار دیگر زندگیتان خلأییست عاری از هوا، در جایی دورافتاده از تمدنهای بشری، ولی روزهای بعدش تلاش کنید برای یافتن معنای زندگیتان. آدم اگر تلاش نکند و به موازات آن درد نکشد، آدم نیست؛ یکی از برگهای درختچههای بدردنخور کنار خیابانهاست که هیچ سودی جز تولید کربن دیاکسید ندارند، یا حتی چیزی کمتر. نمیدانم حستان نسبت به این موضوع چیست ولی حالا که آدمید، نمیتوانید شبیه برگ درخت زندگی کنید، آدم باشید لطفاً. شاید تمامِ اینها بخاطر این باشد که شما سرجایتان نیستید. شاید.
مرحله سوم: متأسفانه آدم است و محبت. همین. گفتن الباقی داستان با ذهنِ خودتان.